در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روز سوم، دو سال قبل در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و توانست نظر هیات داوران را برای کسب چند جایزه مهم کسب کند. در اکران عمومی هم فروش آبرومندی داشت. فیلم یک اثر «سفارشی» است. البته برخلاف استنباط عمومیکه از واژه سفارشی میشود و معمولا مفهومی«منفی» را به ذهن متبادر میکند، این فیلم ساخته بدی از کار در نیامده است و به نسبت بسیاری از فیلمهای جنگی دیگر سینمای ایران، کار خوشساخت و آبرومندی است. داستان، همه قشرهای مردمی و نظامی را که در ماجرای اشغال خرمشهر در مقابل ارتش عراق ایستادگی کردند، در کنار هم جمع کرده است. قصه هم در حاشیه اشغال خرمشهر رخ میدهد و فیلم ماجرایی حماسی عاطفی را روایت میکند. این نوع لحن قصه شاید مهمترین تیزهوشی فیلم باشد که قصه خود را بهگونهای روایت میکند که برای مخاطب این سالها که از دوران جنگ فاصله گرفتهاند هم جذاب است. داستان فضایی کلاسیک دارد که پایان آن قابل حدس است. مخاطب از همان ابتدا به شخصیتهای داستان علاقهمند میشود و با حدس سیر ماجراها، فیلم را دنبال میکند.
استفاده از بازیگرانی که تاکنون سابقه حضور در فیلمهای جنگی نداشته و جزو بازیگران جوانپسند محسوب میشوند، در کنار یک قصه عشقی رقیق، فضای کلی فیلم را تشکیل میدهد. فیلم همه شخصیتهای خود را در همان ابتدای داستان معرفی میکند و برای هر یک از آنها زمینهای را جهت درگیری ذهنی با مخاطب فراهم میکند.
چند فضای اکشن، چند قصه فرعی با حال و هوای حسی و یک پایان بندی راضیکننده ساختار فیلم را تشکیل میدهند.
روز سوم، فیلمی است که مخاطب با احساس رضایت تا انتها داستان آن را دنبال میکند اما نمیتواند یک فیلم به یادماندنی محسوب شود. فیلمهای به یادماندنی محصول چند عامل مهم است؛ نکته اول عمقی است که به لحاظ محتوایی باید در این آثار وجود داشته باشد. نکته دیگر ساخت پر و پیمان یک اثر است. نکته دیگر هم پرداختن دقیق به جزئیات است. از جهت عمق داستان روز سوم قصه چندان عمیقی نیست. فیلم تلاش کرده تا قصهای را روایت کند که در هر جایی از دنیا و در هر جنگی امکان رخ دادن آن وجود دارد. اما چنین قصهای برای روایت ماجراهای خود با محدودیتهای فراوانی مواجه است؛ مثلا در فیلم، سمیره به دلیل زخمی شدن پای خود امکان حرکت ندارد و این محدودیت سبب میشود یک گروه بسیار مجهز برای نجات او در روز روشن به محدوده محاصره شده توسط عراقیها بیایند. اما این توجیه خوبی نیست و بهتر بود آسیبدیدگی او به گونهای به نمایش در میآمد که واقعا امکان حرکت نداشته باشد زیرا این وضعیت اولین نکتهای را که در ذهن مخاطب تداعی میکند این است که برای عدم تماس میان سمیره و دیگر افراد حاضر در فیلم، این همه توجیه تراشیده میشود تا در نهایت او روی یک تخته قرار داده و حمل شود!
از سوی دیگر شک فواد نسبت به حضور سمیره در خانه چندان منطقی نیست. تنها دلیل او برای شک کردن به این موضوع این است که سرباز عراقی به او گفته رضا هنگام ترک خانه، به جایی در خانه نگاه میکرده و یک قابلمه داغ هم در خانه بوده است. اینکه در چنین شرایطی سرباز عراقی چگونه توانسته متوجه جهت نگاه رضا شود، نکته قابل تاملی است! قابلمه غذا هم میتواند به سادگی این توجیه را داشته باشد که تا ساعتی قبل اعضای خانواده در آن محل حضور داشتهاند و از این نظر گره چندان عمیقی نیست. از سوی دیگر به فرض کشته شدن رضا که در چنین شرایطی کاملا محتمل است، آیا بهتر نبود فرد دیگری نیز رضا را همراهی میکرد تا دو نفر از محل اختفای سمیره مطلع باشند؟ ضمن آنکه با چنان سپاه تا دندان مسلحی که در خرمشهر حضور دارد، حرکت یک گروه نیمهمسلح در روز روشن برای نجات سمیره کمیغیر منطقی است و این اتفاق به طور طبیعی باید در شب رخ دهد تا حداقل ریسک از جهت شناسایی شدن وجود داشته باشد. در زمینه شخصیتسازی نیز فیلم هر بازیگری را به عنوان یک تیپ اجتماعی نمایش میدهد و به سراغ شخصیتپردازی آنها نمیرود و حتی در مواردی مانند آن بچه پرورشگاهی گاه در تیپسازی از او چنان اغراق میشود که در جایی که او باید تیراندازی کند، به سبک و سیاق فیلمهای هالیوودی، ابتدا عینک خود را بر روی موهایش میگذارد و بعد شلیک میکند!
جلوههای ویژه فیلم اجرای خوبی دارد. یکی از بهترین نمونهها صحنه انفجار ساک فواد بر دوش پسری در بازار است.
در صحنههای دیگر نیز حجم قابل توجهی از انفجار مشاهده میشود، اما برای مخاطبی که فیلمهایی همچون؛ سرزمین خورشید، کیمیا و دوئل را - با جغرافیایی مشابه - دیده، این حجم از صحنهپردازی نمیتواند روایتگر اشغال خرمشهر باشد و بیشتر به درد ابعاد تلویزیونی میخورد تا پرده عریض سینما. اما در برخی مواقع نیز واقعیت داستان تحت تاثیر صحنهپردازیها قرار میگیرد. مثلا در صحنهای که سمیره به فواد شلیک میکند، تیراندازی از آن فاصله نزدیک و با یک اسلحه ژ 3، آن هم دو تیر پیاپی نباید باعث شود که فردی مانند فواد همچنان زنده بماند و آخرین لحظههای عمر خود را بازی کند.
لطیفی در روز سوم، جنگ را به عنوان موقعیتی قرار داده که وقوع آن سبب میشود آدمهایی که تا دیروز در کنار هم بودند، مقابل هم قرار بگیرند. این موقعیت در برخی لحظات حساس مانند رویارویی سمیره و فواد خوب از کار درنیامده و آنها بعد از رویارویی با یکدیگر، به بحث درباره اینکه خرمشهر برای چه کسی است و... میپردازند. با اینکه مخاطب حس میکند سمیره نیز نسبت به فواد علاقه دارد اما هیچ لحظه عاطفی در اینجا رخ نمیدهد. ضمن اینکه مخاطب در فیلم واکنش عراقیها را نیز نمیبیند تا نسبت به حس و حال آنها آگاهی یابد و فواد به عنوان تنها شخصیت قابل لمس عراقی، چندان به شخصیت نزدیک نمیشود.
روز سوم یک سکانس درخشان نیز دارد. صحنه خداحافظی ایرانیها با بیسیم از آن لحظاتی است که میتوان آن را جزو سکانسهای درخشان سینمای جنگ قلمداد کرد. لطیفی با اجرای خوب همین یک صحنه هم نشان میدهد که به عنوان کارگردانی حرفهای، توانایی ساخت یک فیلم خوب جنگی را دارد. اگر زمان بیشتری در اختیار این کارگردان بود و او با سختگیری بیشتری با این اثر برخورد میکرد، قطعا با اثر ماندنیتری مواجه بودیم. فیلم سینمایی روز سوم پنجشنبه گذشته ساعت 22 از شبکه اول سیما پخش شد و قرار است سهشنبه همین هفته ساعت 24 از همان شبکه تکرار شود.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: