در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به طور دقیق چه مدتی است زندانی شدی و روزهای زندان برایت چطور میگذرد؟
15 سال و 8 ماه داشتم که زندانی شدم و حالا 17سال و 6 ماه دارم. هر روزش به اندازه یک سال برایم میگذرد، زندان نهایت سیاهی است. همیشه از این هراس دارم که بالاخره 18 سالگیام تمام میشود و من هم به مانند سایرین باید به زندان بزرگسالان بروم، واقعا نمیدانم در این مدت چه برسرم خواهد آمد.
چرا مرتکب قتل شدی؟
من مرتکب قتل نشدم، بارها هم گفتهام اما کسی حرفم را باور نمیکند، من فقط برای کمک به دوستان و برادرم رفته بودم، چیزی هم همراه نداشتم، اما شرایط طوری شدکه همه چیز علیه من تمام شد و همه مرا قاتل معرفی کردند؛ در صورتی که من مرتکب قتل نشدم.
اما شاهدان گفتهاند صحنه درگیری تو را با مقتول دیدهاند؟
شاهدان گفتهاند شخصی که ضارب علی است لباس رنگ روشن به تن داشته است در صورتی که من لباس تیره داشتم، اما نمیدانم چرا مرا به عنوان قاتل معرفی کردهاند، مقتول جوان ورزشکاری بود که چندین برابر من هیکل داشت، من اصلا زورم به او نمیرسید، البته به مقتول نزدیک شدم اما ترسیدم برگشتم و خبر ندارم چه کسی با علی درگیر شد.
مشکل برادرت با مقتول بر سر چه بود؟
نمیدانم آنها چرا با هم اختلاف داشتند، وقتی درگیری شروع شد من متوجه شدم برادرم هم در آن درگیری حضور دارد، یکی از دوستانم به سراغم آمد و گفت برادرت با ساسان درگیر شده است، من هم برای جدا کردن و محافظت از برادرم رفتم بعد متوجه شدم برادر ساسان که همان مقتول هم هست در درگیری حضور دارد، آنقدر شلوغ بود که کاملا وحشت زده شدم نمیدانستم چه باید بکنم، وقتی پلیس آمد فرار کردم.
اگر کاری نکردی پس چرا فرار کردی؟
من ترسیده بودم، صحنه وحشتناکی بود، تا به حال دعوا ندیده بودم از دیدن آن همه خون و چاقو و فریاد کاملا خودم را باخته بودم بعد هم که پلیس آمد من از ترس فرار کردم، نمیدانستم فرارم میشود مدرکی علیه خودم، فردای آن روز وقتی پدرم را بازداشت کردند تصمیم گرفتم، خودم را تحویل پلیس دهم، فکر میکردم همه کسانی که در دعوا بودند واقعیت را میگویند و ضارب هم خودش را به پلیس معرفی میکند و همه چیز تمام میشود، اما وقتی من خودم را به پلیس معرفی کردم، چون همه علیه من اعتراف کرده بودند و من هم فرار کرده بودم، توسط پلیس دستگیر شدم و انگشت ظن به طرف من گرفته شد.
به هر حال تو متهم پرونده هستی و مدارک و شواهد هم اتهام را تایید میکند، آیا تلاش برای رضایت گرفتن کردی؟
وکیلم تلاش زیادی کرده است او چندین بار با اولیاء دم صحبت کرده اما حاضر نشدند رضایت دهند، آنها مرا قاتل فرزندشان میدانند، خصوصا ساسان برادر مقتول که خودش هم در درگیری حضور داشت بسیار بر قصاص من تاکید دارد. در حالی که خودش بارها گفته که ندیده من ضارب باشم، اما چون توسط برادران من مورد ضرب و جرح قرار گرفته است ناراحت و عصبانی است، البته من به خانواده علی حق میدهم که ناراحت باشند، چون فرزند جوانشان را از دست دادند، اما به هر حال باید بپذیرند که من قاتل نبودم، این واقعیت است که من زورم به مقتول نمیرسید او ورزشکار بود و من با جثهریزی که دارم نمیتوانستم او را بکشم.
چرا خانوادهات برای کسب رضایت پیش خانواده مقتول نمیروند؟
واقعیت این است که آنها حرف مرا باور دارند و میدانند که مرتکب قتل نشدم و به همین خاطر هم تقاضای بخشش نمیکنند، اما من خودم بارها از آنها عذرخواهی کردم و باز هم میکنم، چرا که من هم در آن نزاع شرکت داشتم، نزاعی که منجر به قتل فرزند آنها شد، من بابت این مساله عذرخواهی کردم و باز هم میکنم.
چه توصیهای برای نوجوانانی مثل خودت داری که این طور دچار احساسات شده و گرفتار میشوند؟
توصیه من به آنها این است که هرگز چاقویی در جیبشان نگذارند، بر خشمشان مسلط شوند، وارد هیچ دعوایی نشوند، چون به هر حال هر درگیری میتواند برای آنها مشکل به وجود آورد. از وقتی در کانون اصلاح و تربیت زندانی شدم فهمیدم به جای این که وقتم را هدر دهم میتوانم درسم را بخوانم، من نمیدانستم درس خواندن میتواند زندگی انسانها را تغییر دهد، میدانم که خیلی از همسالان من هم این فکر را نمیکنند و وقت خود را هدر میدهند. بهتر است در هرکاری توکل به خدا کنند، نماز بخوانند و ایمانشان را قوی کنند در این صورت است که همه چیز برای آنها خوب پیش خواهد رفت. من از همه انسانهای پاک کشورم هم تقاضا دارم برای بخشش من و همه افراد در بند دعا کنند و در آخر از اولیاء دم خواهش میکنم که من را ببخشند و بدانند که من در آن زمان فقط یک نوجوان بودم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: