حتی افرادی که در تمام زندگی خود هیچ نسبتی با جنگ هم نداشتهاند و در تمام طول عمر خود از این پدیده متنفر بودهاند نیز نمیتوانند در برابر جذابیت چنین مستندهایی مقاومت کنند. این فیلمها قصه نبرد مردم کشورهایی همچون فرانسه، انگلستان، بلژیک، هلند و... در مقابل حکومت فاشیستی هیتلر و جبهه متحدان را چنان با جذابیت روایت میکنند که مخاطب علاقهمند به جذابیت را وادار به تماشای تلویزیون میکند.
این اتفاقی است که سالهاست در دنیا رخ میدهد و هنوز هم پس از گذشت سالهای طولانی از جنگ جهانی، هیچ یک از این کشورها خود را بینیاز از ساخت و تولید آثاری که مفاهیمی همچون ایثار، دلاوری، از خودگذشتگی برای وطن و... را به مردم کشور خود و دیگر کشورها یادآوری کند، بینیاز نمیدانند.
در سالهای گذشته بجز تک جرقههایی در عرصه مستندسازی که عمدتا با آثار شهید آوینی شکل گرفت، مستندهای قابل توجه دیگری از جنگ ندیدهایم. اغلب فیلمهای مستند، ترکیبی از چند مصاحبه با اندکی تصاویر مستند تکراری است که تماشای آن بیش از هر چیز دیگری به حوصله نیاز دارد. علت این مساله هم این است که اغلب برنامهسازان به مساله مهمی همچون جذابیت فکر نمیکنند.
تلویزیون در چند روز گذشته برای گرامیداشت حماسه بزرگ «بازپسگیری خرمشهر» سنگ تمام گذاشت؛ هرچند در سالهای گذشته و مناسبتهای دیگر نیز چنین فعالیتهایی از سوی سیما انجام شده بود، اما تفاوت فعالیتهای چند روز گذشته با مناسبتهای مشابه در این بود که تلاش زیادی در برنامههای این چند روز برای رعایت عنصر جذابیت صرف شده بود.
این همان عاملی بود که باعث شده بود دوربین یک گزارشگر تلویزیونی در اراک سراغ شاعر شعر «ممد نبودی» برود و دوربین گزارشگر دیگری سراغ آر.پی.جی زنی برود که در زمان جنگ گلولهای پیشانی او را هدف قرار داده بود اما او زنده مانده بود. جذابیت برنامههای این روزها را میشد در صحبتهای خالصانه پدر شهید جهانآرا در برنامه سیمای خانواده هم دید و در گفتگوهای مادری که 2 فرزند خود را به جنگ هدیه کرده بود و حالا سوژه یک برنامه تلویزیونی شده بود.
گذشته از این برنامهها، حجم مستندهای پخش شده در این ایام آنقدر قابل توجه بود که حتی تماشای چندباره آنها هم آتش علاقه به دانستن تاریخ کشورمان را شعلهورتر میکرد. مستندهایی که با وجود کیفیت نازل تصویری، باز هم جذاب و دوست داشتنی بودند، اگرچه تصویری هولناک از سقوط خرمشهر را به نمایش میگذاشتند، اما ابعاد مقاومت مردمی و حماسه بازپسگیری شهر را در ذهن هر مخاطبی شکل میدادند.
در چند سال اخیر که به نظر میرسد عزم و ارادهای جدی برای تقویت روحیه همبستگی ملی مردم به وجود آمده، مناسبتهای افتخارآمیزی مانند بازپسگیری خرمشهر، نمونه خوبی برای تقویت این حس همبستگی در رسانه ملی بوده است.
اما سوم خرداد همه داشته ما از این رویداد نیست. سالروز بازپسگیری بندرعباس از پرتغالیها توسط شاه عباس، سالروز تولد مبارزی مردمی مانند رئیسعلی دلواری، سالروز ملی شدن صنعت نفت، سالروز مقابله آریو برزن با لشگر اسکندر و... همه و همه مناسبتهایی است که با یک کار ملی میتوان حس غرور و همبستگی ملی ایرانیان را با پرداختن به آن تقویت کرد.
شاید لازم نباشد درباره چنین مناسبتهایی حتما کار نمایشی سنگین و وقتگیری انجام شود. کمی ذوق و سلیقه هم کافی است تا هر مستندسازی با تکیه بر گنجینه تمام ناشدنی موجود در آرشیوهای تصویری تلویزیون، برای چنین رویدادهایی برنامههایی جذاب تولید کند. اگر در شدن این کار شکی وجود دارد، کافی است مستند خارجی گلادیاتورها را یکبار هم که شده از شبکه 4 سیما در روزهای سهشنبه ساعت 45/15 ببینیم.
این برنامه هم یکی از محصولات اروپایی است که هنوز هم پس از گذشت 63 سال، قصه مقاومت اروپاییها در مقابل هیتلر را با جذابیت به تصویر میکشد.
رضا استادی