در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وی مدعی است در این کتاب برای اولین بار به جنایتهایی که در خرمشهر رخ داد، اعتراف کرده و همراه این اعترافات، اسناد و تصاویری نیز آورده است.
سرهنگ خالدسلمان محمود کاظمی در مقدمه این کتاب مینویسد: «اشغال خرمشهر یک اشتباه استراتژیکی برای عراق بود؛ زیرا خرمشهر شهری نبود که با یک گلوله دشمن از پای درآید. خرمشهر در طول دوران اشغال همچنان پابرجا ایستاد و با تمام توان مقابله کرد.» وی میافزاید: رهبری ما میپنداشت که بهمحض رسیدن تانکها به خرمشهر، مردم با دستههای گل به استقبال ما میآیند و برای آزادسازی به ما تبریک میگویند. فرماندهی ما چنین میپنداشت یا حداقل با چنین تصوری افسرانش را فریب میداد... اما بعد چه شد؟ مردم این شهر با گلوله و سرنیزه و سخنانی درشت از ما استقبال کردند. آنها به معنای واقعی کلمه، خمینیگونه بودند و پیرو حسین (ع).
«آتش و خون در خرمشهر» از 15 فصل؛ حکایت اول، 3 ساعت انتظار، شادی فراغت از تحصیل، حرکت به سوی خرمشهر، خرمشهر و حوادث روزهای اول، حمله به پل جدید و مناطق مسکونی، اقدامات نیروهای ما در مناطق مسکونی و... و بخش اسناد و فصل تصاویر تشکیل میشود.
بخشی از کتاب را با هم بخوانیم: «از او (فرمانده تیپ) پرسیدم: قربان برای چه از آینده میترسید؟
گفت: اگر نبرد به این طریق ادامه پیدا کند، معیارهای جدیدی مطرح خواهد شد. سربازان این معیارها را در میان خود توسعه میدهند و میگویند ایرانیها عاشق شهادتند. این مساله سربازان ما را دچار ترس و وحشت خواهد کرد. آن گاه دست به اقداماتی خواهند زد که خارج از انتظارات رهبری است.
حمله جدیدی را آغاز کردیم. فرمانده گردان به من گفت: این بار هواپیماهای جنگنده و هلیکوپترها عملیات ما را پوشش خواهند داد.
به او گفتم: فکر نکنم این مساله سودی برای ما داشته باشد.
گفت: به خلبانان دستور داده شده است که منطقه را بمباران کنند و کشتارگاه بندر و گمرک را به تلی از خاکستر تبدیل کنند.
گفتم: سرنوشت ما چه میشود؟
گفت: به جهنم میرویم. مهم این است که عراق تحت رهبری حضرت رئیسجمهور صدام پابرجا بماند...».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: