نگاهی به اجرای متفاوت «صبحانه برای ایکاروس»

حضور تماشاگر روی صحنه‌

آرش دادگر پیش‌ از این با آثاری چون الفبای ضربه‌ها، مکبث و کالون و قیام کاستلیون تلاش کرده بود تا شیوه‌های متفاوت اجرا را با آزاد گذاشتن جایگاه و منظر تماشاگر نسبت به صحنه بیازماید. در این راستا، صبحانه برای ایکاروس که این روزها روی صحنه است، سعی در کاربردی کردن برخی تجربه‌های قبلی این کارگردان دارد و تماشاگران نمایش با این توضیح کارگردان پا به سالن و صحنه نمایش می‌گذارند که اجازه حرکت در هر جای صحنه و تغییر زاویه نگاه و جایگاهشان را نسبت به پلان‌های اجرا دارند.
کد خبر: ۱۷۶۲۱۶

صحنه نمایش صبحانه برای ایکاروس در 6 محدوده مشخص، در کل سالن پراکنده شده و تماشاگر می‌تواند به دلخواه صندلی‌اش را در هر جای صحنه نسبت به پلان نمایش قرار داده و شاهد اجرا باشد.

یک بازپرس برای پی بردن به راز ناپدید شدن فردی که دیگران او را ایکاروس می‌نامند وارد محدوده جادویی صحنه شده و رفته رفته در مواجهه با رفتارهای عجیب شخصیت‌های دیگر اعتماد به نفس و قاطعیتش را در برابر واقعیت مورد انتظار از دست می‌دهد.

برهمین اساس این طور به نظر می‌رسد که دادگر با تنها گذاشتن و گرفتن محدودیت و قطعیت حضور تماشاگر در جایگاهی مخصوص و تعیین شده، قصد دارد تا آنها را در فضایی نامحدود تنها بگذارد و تجربه مواجهه با غرابت جادویی فضا را همزمان با بازپرس، در تماشاگر نیز به وجود آورد.

جریان و روایت تقطیع شده رویدادها نیز به گونه‌ای ترتیب اجرا پیدا می‌کنند که واقعیت پذیرفته شده ماجرا به سمت رئالیسم جادویی حرکت می‌کند. در واقع نمایش قصد دارد تا با در اختیار گذاشتن برخی ابزارهای محدود موجود و رها کردن آنها در بستر خلاءهای ذهن تماشاگر، ذهنیت و ناخودآگاه آنها را در جهت منظور و تخیل جادویی تعیین شده قبلی فعال سازد.

دادگر این کار را با ظرافت و هوشمندی و بدون آن که تماشاگرش را متوجه هدف و حضور خود بسازد انجام داده است. او دقیقاً همان تجربه‌ای را که اشخاص نمایش برای بازپرس به وجود می‌آورند، در مورد تماشاگرانش نیز امتحان می‌کند.

نخستین مرحله گیج کردن تماشاگر است. فضای سالن، تلاش دختر برای به دست آوردن سیب، نوع بازپرسی بازرس و ناگهان؛ مرگ دختر! حضور قصاب و بعد ملاقات بازپرس با مردی که او را آگاممنون می‌نامند در توالت و دانه پاشیدن برای پرنده‌هایی که وجود ندارند، معمای صدف و.... حتی زبان و دیالوگ نیز از همان ابتدا بر وجه جادویی رویا دامن زده و تأثیر فضای ذهنی را بر تماشاگر تشدید می‌کند.

دادگر، برای وارد کردن تماشاگر به فضای موردنظر اجرایش، او را مثل قهرمان نمایش گیج می‌کند او سعی می‌کند بخش مهمی از ذهنیت‌هایی که تماشاگر پیش از ورود به سالن در سر داشته، بمیراند و آن طور که می‌خواهد دوباره با ذهنیتی آزاد در فضای نمایش متولد سازد. ایکاروس در اساطیر یونان مردی است که برای فرار از زندانی که گرفتار آن شده دو بال می‌سازد و به پرواز درمی‌آید. تراژدی این شخصیت اساطیری آنجا اتفاق می‌افتد که قهرمان میان واقعیت و ذهنیت و رویاهایش هیچ تفاوتی قائل نیست و آن قدر اسیر سرنوشت رویایی زندگی‌اش می‌شود که با بال‌های مومی اوج می‌گیرد، به خورشید می‌رسد و بعد از ذوب شدن بال‌های مومی‌اش سقوط می‌کند.

تراژدی ایکاروس شاید یکی از تصویری‌ترین پلان‌های دراماتیکی است که بارها و بارها مورد استفاده آثار زیادی قرار گرفته است، اما در صبحانه برای ایکاروس آرش دادگر به زیبایی توانسته این پلان تصویری را که در بسترهای ذهنی و واقعی زندگی بشر ریشه دارد با توجه و تأکید بر وجوه بصری آن در نمایش‌اش به اجرا درآورد.قهرمان نمایش صبحانه برای ایکاروس در محوریت اجرا به دنبال استناد و دستیابی بر واقعیت‌هاست و هر لحظه با امور تردیدپذیر واقعی مواجه می‌شوند. در واقع شخصیت‌های نمایش در نقش 6 شاهد، قهرمان را نسبت به وقایع دچار تردید کرده، گیج می‌کنند و واقعیت‌های جدیدی را در مقابلش قرار می‌دهند که دیدگاه و ذهنیت او را نیز به ورطه بینابینی واقعیت و جادو (رویا و ذهنیت) می‌کشانند. در واقع این فرصت‌ها و موقعیت‌های پراکنده ذهنی که ریشه در ناخودآگاه جمعی اساطیر و کهن الگوها- نیز دارند، شبیه به خوابی هستند که قهرمان پس از دیدن آن با واقعیت‌های تازه‌ای مواجه می‌شود.

مهدی نصیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها