در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کلیسایی که به «دره گمشده» معروف است، خیلی بزرگ است. پس از عبور از دالانی بلند و تاریک که چندین شمع آن را روشن کرده است، به محل اصلی میرسیم. در و دیوار کلیسا پر است از نقاشیهایی از حضرت مسیح (ع) و مریم مقدس. در جای جای کلیسا ماموران مواظبند کسی عکاسی و فیلمبرداری نکند.
آیین عبادت در حال انجام است.کمکم از کلیسا خارج میشویم و برای رفتن به پای صلیب سنگی حرکت میکنیم. برای رسیدن دو راه پیشروی ماست؛ اول استفاده از تله ستیژ و پرداخت 5/2 یورو و راه دیگر پیادهروی در حاشیه جادهای جنگلی که حدود نیم ساعت طول خواهد کشید.
پیاده راه میافتیم، پس از حدود نیم ساعت به بالا میرسیم. صلیب سنگی از اینجا به مراتب باشکوهتر به نظر میرسد. در چهار سوی آن تندیسهایی از انسان با سر حیوانات مختلف نصب شده است. میگویند صومعه و صلیب را زندانیانی ساختهاند که در دوران حاکمیت فرانکو به جرمهای مختلف دستگیر شدهاند.
تاریخ عجب حکایتی دارد. چهبسا زندانیانی که هنگام کندن کوه همین جا دفن شدهاند. برنامه بعدی دیدار از شهر «اسکوریال» است؛ شهری زیبا با خانههای قرمز رنگ ویلایی که به شکل موزون کنار هم چیده شده اند .
عقربههای ساعت، 3 بعدازظهر را نشان میدهد. از آقای گلمکانی میخواهیم امروز ما را به یک رستوران خوب ایرانی ببرد و او هم حدود ساعت 4 بعدازظهر ما را جلوی رستوران «تهران» پیاده میکند که یک خانم ایرانی مدیر آن است.
رستوران تهران با عناصر ایرانی تزیین شده است. وقتی داخل آن میشویم حس خوبی به ما دست میدهد، اما منوی غذا و قیمتها را که میبینیم آن حس خوشایند زود از بین میرود. برخی همکاران چلوکباب سفارش میدهند به قیمت 30 یورو. من و آقای بهرامپور، قرمهسبزی میخوریم و آقای بهرامی هم کشک و بادمجان و کوفته.
خلاصه همه حدود 30 یورو پیاده میشویم. آقای محکی در حالی که خودش بادمجان میخورد، خطاب به دکتر توکلی میگوید: راستی، آن کفشهای مردانه را خیلی ارزان خریدی!
در بین راه همکاران به شوخی میگویند: رستوران خوب ایرانی نخواستیم، همان کباب ترکی خوشمزهتر است.
زهرا عرب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: