گفتگو با مردی که متهم به قتل دامادش است‌

من امیر را نکشته‌ام‌

نادر مردی است که به اتهام قتل دامادش چندی قبل پای میز محاکمه رفت، اما در برابر هیات قضات مدعی‌‌شد در مرگ دامادش هیچ نقشی نداشته است. ‌او در حالی این ادعا را مطرح کرد که دختر خودش روایت دیگری از این ماجرا دارد و همین تناقض‌ها باعث شد تا صدور حکم نادر تا زمان انجام تحقیقات تکمیلی به‌‌تعویق بیفتد.
کد خبر: ۱۷۵۳۹۱

متهم به قتل: ا‌میر چند روزی را به خانه نیامد تا این که روز حادثه به همراه یکی از دوستانش به منزل بازگشت. ظاهرا دوست امیر هم قصد داشت نقش میانجی را بازی کند. پس از کمی گفتگو، زمانی که مطمئن شدیم چاره‌ای جز طلاق وجود ندارد، برای رفتن به دادگاه قرار گذاشتیم  و دخترم گفت مهریه‌اش را می‌خواهد...

اتهام قتل دامادت را قبول داری؟

امیر خودکشی کرد. من هیچ نقشی در مرگش نداشتم.

چه دلیلی داشت او خودکشی کند؟

امیر دوبار ازدواج کرده و هر دو  ازدواجش منجر به طلا‌ق شده بود. در زندگی مشترک سومش هم موفق نبود و با دختر من بشدت اختلاف داشت. او بسیار عصبی بود.

تو شاهد خودکشی امیر بودی؟

آن شب خواب بودم که صدای داد و فریادهای امیر و دخترم را شنیدم و بیدار شدم. دامادم که خیلی عصبانی بود، یکدفعه به طرف آشپزخانه رفت، قندشکن را برداشت و چند ضربه به سرش زد. من سعی کردم مانع این کارش شوم؛ اما نتوانستم و او جان باخت.

تو و دخترت زمانی که قصد داشتید جسد را از خانه بیرون ببرید و پنهان کنید، دستگیر شدید. اگر امیر خودکشی کرد،‌ دیگر چه لزومی داشت که جنازه را مخفی کنید؟

من بشدت ترسیده بودم و نمی‌دانستم چه کاری درست است.

درباره نحوه دستگیری‌ات توضیح بده.

بعد از مرگ امیر یک کمد چوبی را به صورت افقی روی زمین گذاشتم و جنازه را داخل آن قرار دادم. کمد را از خانه بیرون برده و در کنار دخترم منتظر ماشینی بودم که کمد را جابه‌جا کنم که ماموران بسیج سر رسیدند،‌ به ما مشکوک شدند و با باز کردن در کمد، جسد را دیدند. بعد هم موضوع را به پلیس اطلاع دادند.

در جلسه دادگاه، دخترت مدعی شد شب حادثه این تو بودی که با امیر درگیر شدی و وقتی دخترت از خواب بیدار و با جسد شوهرش روبه‌رو شد، تو به وی گفتی بهتر است جسد را پنهان کنید، چون هیچ کس باور نمی‌کند تو در دفاع از خودت مجبور شدی امیر را بکشی.

این موضوع صحت ندارد.

علاوه بر اظهارات دختر، دلایل دیگری هم وجود دارد که مرگ دامادت خودکشی نبوده است. در جلسه محاکمه تو در برابر این دلایل که قاضی دادگاه مطرح کرد، توضیحی ندادی.

قاضی چیزهایی را پرسید که من دلیلش را نمی‌دانستم؛ اما این دلیل نمی‌شود که من قتل انجام داده باشم، به عنوان مثال قاضی دادگاه پرسید چرا در حالی که امیر راست‌دست بود، ضربات به سمت چپش وارد شده یا چرا در بقیه قسمت‌های بدنش مثل صورت هم آثار جراحت وجود داشته، من واقعا دلیل اینها را نمی‌دانم. امیر خودکشی کرد، من او را نکشتم.

کمی به عقب‌تر برگردیم به روزهای قبل از قتل ظاهرا تو از شهرستان به تهران آمده و در خانه دخترت مقیم شده بودی چرا؟

دخترم و امیر اختلاف داشتند و من می‌خواستم مشکلات آنها را حل کنم.

دلیل این اختلافات چه بود؟

امیر دختر مرا فریب داده و طوری او را اغفال کرده بود که دخترم با وجود داشتن تحصیلات بالا با وی که دو بار کارش به طلاق کشیده بود ازدواج کرد، ولی بعد از ‌آن شخصیت واقعی دامادم رو شد. او با دخترم بدرفتاری می‌کرد، وی را کتک می‌زد و حتی آن طور که شنیده‌ام، چند بار قصد داشت با چاقو فرزندم را بکشد.

در چنین شرایطی و اگر آن طور که می‌گویی روابط این زن و شوهر تا این حد وخیم بوده، چرا به صورت منطقی مشکل را حل نکردید و آن دو طلاق نگرفتند.

من تا مدت‌ها از این اختلافات بی‌خبر بودم. مدتی قبل از مرگ امیر، او دخترم را به شمال برد و سپس به خانه خواهر امیر در اردبیل رفتند. در آنجا بود که امیر بار دیگر دخترم را تا سرحد مرگ کتک زد و بعد خانه خواهرش را ترک کرد. او تلفنی به خواهرش گفت به دخترم اطلاع بدهد که برای طلاق آماده شود. دخترم در این شرایط هم نمی‌خواست ما را در جریان مشکلات خودش قرار دهد، اما بالاخره مجبور شد به خانه من بیاید و همه چیز را توضیح دهد. پس از آن، من همراه دخترم به تهران آمدیم تا شاید راه چاره‌ای پیدا کنیم.

در تهران موفق شدی با دامادت صحبت کنی؟

امیر چند روزی را به خانه نیامد تا این که روز حادثه به همراه یکی از دوستانش به منزل بازگشت. ظاهرا دوست امیر هم قصد داشت نقش میانجی را بازی کند. پس از کمی گفتگو، زمانی که مطمئن شدیم چاره‌ای جز طلاق وجود ندارد، برای رفتن به دادگاه قرار گذاشتیم و دخترم گفت مهریه‌اش را می‌خواهد، اما دوست امیر گفت بهتر است مهریه را ببخشد. خلاصه آن روز بر سر این مساله به توافق نرسیدیم و دوست دامادم خانه را ترک کرد. من هم خوابیدم.

در طول این مذاکرات دامادت چه رفتاری داشت؟

او خیلی عصبانی بود، حالت عادی نداشت. روی یک مبل نشست و ناگهان لباس‌هایش را درآورد، آرام و قرار نداشت.

نماینده دادستان جرم تو را محرز دانسته و اولیای دم امیر هم برای تو درخواست قصاص کرده‌اند،  دراین‌باره چه می‌گویی؟

باز هم می‌گویم من امیر را نکشتم، او خودکشی کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها