نگاهی به دو سفرنامه نوشته محمدرضا بایرامی

روایت غیرماورایی از رنج و عشق و فضیلت

در ماه‌های گذشته دو کتاب از محمدرضا بایرامی منتشر شد که سفرنامه‌ای بود از دو سفر رهبر انقلاب به استان‌های زنجان و قزوین؛ سفرنامه استان زنجان «سفر به خیر اما...» و استان قزوین «در مینودر». نگارش این سفرنامه‌ها که توسط دفتر نشر آثار رهبر انقلاب پایه‌ریزی شده با هدف ثبت حواشی سفرها به انجام می‌رسد. در این سفرها، علاوه بر خبرنگاران و گروه‌های خبری، یک نویسنده با نگاهی داستانی به سفر و رویدادهای آن، به نگارش وقایع می‌پردازد. اکنون که رهبر انقلاب در سفر استانی فارس به سر می‌برند، نوشته حاضر نگاهی دارد به 2 کتاب «سفرت به خیر اما ...» و «در مینودر».
کد خبر: ۱۷۴۲۸۱

سفرنامه‌نویسی از دیر باز یکی از سنت‌های ادبی و دانشنامه‌نگارانه ایرانیان به شمار می‌رفته است. در واقع سفرنامه‌های کهن در کنار ارزش‌های ادبی، منابع استوار و قابل اعتنایی در مردم‌شناسی و تاریخ‌نگاری به شمار می‌آمده و از این بابت اهمیت والایی داشته است. خاطره‌نگاری نوین در سفر  که امروزه به عنوان «تدوین تاریخ مردمی» مورد توجه نهادهای رسمی نیز قرار دارد  به شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی امکان می‌دهد از نگاه‌های متفاوت خود و زمانه خود را محک بزنند و سهمی در ثبت تاریخ جامعه داشته باشند.

در این میان عرضه کتاب‌هایی مانند صد روز با خاتمی نوشته آقای راد، داستان سیستان نوشته موفق و تحسین‌برانگیز رضا امیرخانی، سفر به سلامت نوشته آقای رضا رسولی و سفر به غرب نوشته آقای علی‌اکبر والایی نمونه‌هایی از توجه به ارائه سفرنامه نوین و خاطره‌نگاری در سفر مقامات و شخصیت‌ها به اقصا نقاط کشور به شمار می‌رود. البته نباید از نظر دور داشت که نویسنده در این نوع خاطره‌نگاری، محدودیت بسیار دشواری دارد که عبارت است از این‌که او باید در کنار آنچه می‌بیند فراموش نکند برای انعکاس خاطره‌های مسافرت شخصیت دیگری پای به سفر گذاشته است. تعلیق ادبی که به عنوان نقص در همه این آثار ذکر شده کم‌ و بیش به چشم می‌خورد؛ سرگردانی بین داستان‌نویسی و خبرنگاری.

دو کتاب و یک روایت : محمدرضا بایرامی خود در دیباچه دو کتاب متذکر شده که مقرر بوده هر دو کتاب که روایت همراهی او با سفر رهبر معظم انقلاب به استان زنجان و قزوین است را در یک مجلد به چاپ برساند که به دلایلی این دو سفرنامه تبدیل به دو کتاب مستقل شد؛ «سفرت به خیر اما...»‌و «در مینودر»  ظاهرا مسافرت به استان زنجان و پس از آن به استان قزوین سفرهایی است که وی افتخار همراهی با رهبری انقلاب را داشته است. با این حال نمی‌توان فضای دو کتاب را یکدست و خاطره‌نگاری بایرامی را در یک سطح ارزیابی کرد.

شوق و شور و احساسات بایرامی در مسافرت اول به مراتب بهتر از سفر دوم است. بویژه در آغاز کتاب دوم مشخص است که خستگی و ترس از فشردگی برنامه سفر قبل بایرامی را آزار می‌داده و ریتم کند تنظیم یادداشت‌ها در کتاب دوم نشانگر و تایید کننده این عقیده است که حضور وی در سفر اول، (حتی برای خودش)‌ معنا‌دارتر، مفید‌تر و پر انگیزه‌تر است.

تصویر‌پردازی ماهرانه: بایرامی در هر دو کتاب جلوه‌های جالبی از تاریخ معاصر کشورمان را با کلمات به‌تصویر کشیده است. در واقع خواننده هر دو کتاب با مطالعه آن می‌تواند در نمای نزدیک قسمت‌های کوتاه از تاریخ غیر‌مکتوب جامعه و حکومت را با همه زیبایی‌ها و نارسایی‌ها ملاحظه کند؛ برخورد‌های مردم، مسوولان و حتی کودکان با رهبری خود و متقابلا نگاه نافذ رهبری به مسائل.مهم‌ترین چیزی که محمدرضا بایرامی در آن کوشیده و تا حد قابل توجهی هم موفق بوده، انتخاب صحنه‌هایی است که بتواند یک صورت‌بندی کاملا انسانی از رفتار متقابل مردم و مسوولان نشان دهد. نویسنده در عین حال بدون ورود به نمادسازی و اسطوره‌پردازی سعی می‌کند فضیلت‌های مورد مشاهده خود را در همین چارچوب انسانی تبیین کند.

نویسندگی و درگیری با موضوع مدیریت کلان: خاطره‌نگاران سفرهای مسوولان، در برخورد با مسائل مدیریت کلان و برخورد با مشکلات که بعضا در فرآیند توسعه و مملکت طبیعی است، واکنش‌‌های متفاوتی دارند که نمی‌توان برای توضیح آن از گزاره‌ خوب یا بد استفاده کرد. مثلا رضا امیرخانی  نویسنده داستان سیستان  معتقد است: «کار نویسنده توجیه مسائل نیست؛ بلکه نشان دادن واقعیت‌ها و ابراز نقدهاست.»

بخش عمده‌ای از موضوعات هر دو کتاب محمدرضا بایرامی نیز به همین انتقاد کردن‌ها می‌گذرد و بویژه با زمینه‌هایی که وی از قبل در انتقاد از سیاستگذاری‌ها دارد در می‌آمیزد.

اما این انتقادها نیز زنجیره‌ای مشخص را دنبال نمی‌کند و بنابراین استراتژی کلان مدیریتی ندارد و گاه به قدری زیاد می‌شود که اگر کمی انصاف مدیریتی داشته باشیم، می‌‌توانیم از ایشان بپرسیم واقعا به دنبال چه نوعی از حکومت هستید؟

موضوع هویت برای یک سفرنامه: در برنامه‌ریزی این‌گونه سفرنامه‌نویسی و خاطره‌نگاری  همان‌گونه که در آثار دیگر از این دست مشهود است‌ تدابیر مناسبی برای نویسنده در زمینه همراهی تام و تمام با مسوول موردنظر وجود ندارد.

شاید برای خود نویسنده هم اهمیت داشته باشد که برای پرده‌برداری از وجوه پنهان سفر، در کنار شخصیت اصلی سفر نباشد و بیشتر «آن سوی سکه» را زیر نظر بگیرد اما گاه اینقدر بخش «آن روی سکه» برجسته می‌شود که مقصد و مقصود سفر فراموش می‌گردد. بایرامی مانند بسیاری از نویسندگان خود در محور سفر قرار گرفته و خاطره‌هایش را نوشته که گاهی ریتم سفرنامه را بسیار کند و خسته‌کننده و حتی بی‌ربط کرده است.

در ابتدای سفرنامه استان قزوین، نویسنده چنان کلمات و صفحات را به مقدمه‌های سفر و ارتباطات و تحلیل‌های خودش درباره سقوط صدام تکریتی اختصاص داده یا در اثنای سفرنامه با دیدن مختصر ربطی بین صحنه‌ها و خاطرات نوجوانی و جوانی گذشته‌اش به ارائه کامل و جامع آن می‌پردازد (مثل جریان دستگیری اشتباهی خودش در کتابخانه ملی)‌ که خواننده متوجه نمی‌شود تکلیف 4 روز همسفری با رهبری چه خواهد شد.

بایرامی با مهارت خاص اندیشه‌های خود را بیان کرده و راحت به این طرف و آن طرف می‌تازد و این خود یک ویژگی مثبت است، اما به هر صورت در تنظیم یادداشت‌ها واقعا قسمت‌هایی مانند گفتگوهای عادی وی با همراهان، غش کردن و به هوش آوردن خبرنگار در نیمه‌های شب و... به قدری در کتاب دوم ملموس می‌شود که گرچه سفر تمام نشده، اما نویسنده برای تدریس در کلاس معهود خودش به خانه برگشته است.

به هر صورت شاید نویسنده هم بی‌تقصیر باشد؛ چون در این سفرها امکانی بالاتر از یک خبرنگار ندارد.

او مانند مردم باید بدود؛ پشت گیت‌های حفاظت گیر بیفتد و هر لحظه آماده اتفاقات باشد. مشکلی که بدون استثنا در همه سفرنامه‌هایی که از این دست نوشته شده وجود دارد.

به هر شکل و به هر وسیله بایرامی با توجه به سفر ویژه شاهد رقم خوردن صفحات زرینی از تاریخ انقلاب بوده که برای هر خواننده‌ای هیجان‌آفرین است؛ گرچه او نتوانسته باشد به همه دیدارها و برنامه‌ها برسد و همه چیز را ببیند.

محمدصادق دهنادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها