مهدویت در فضای مجازی
مجمع وبلاگنویسان مهدوی شامل 506 وبلاگ مذهبی و مهدوی به نشانی / http://www.zohour.mihanblog.com یکی از مجمعهای مجازی فعال در زمینه تولید آثار با محتوای فرهنگی و اعتقادی است که با محوریت مباحث مربوط به مهدویت فعالیت می کند.
برسد به دست آقای عبدالله جاسبی
موضوع مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی این روزها به بحثی داغ تبدیل شده است. ابراهیم اصغری در وبلاگ « مدیریت ، اقتصاد و توسعه » در بحثی مدیریتی و علمی به این موضوع پرداخته است.
وی با اشاره به موفقیت مدیریت این دانشگاه در توسعه کمی آن نوشته است: آقای جاسبی بدانند که حتی مدیران بزرگ شرکتهای خصوصی در دنیا برای استمرار تحول و کارآمدی شرکت خود از مدیریتها کنارهگیری کرده، به عنوان مشاور یا حتی معاون ، همکاریهای خود را با رویکردی جدیدتر استمرار میبخشند .
اهل کاشانم، روزگارم بد نیست
یونس لطفی، بخشی از خاطرات منوچهر، برادر زندهیاد سهراب سپهری را در وبلاگ خود درج کرده است .
در بخشی از خاطرات که به روز سوم فروردین 1341مربوط میشود میخوانیم: سهراب و علی (دوستِ سهراب) نیمههای شب رسیدند خانه. دلواپس بودیم. مادر زیر باران ایستاده بود جلوی در، چشم به راه. هر دو یک لا پیراهن بودند و خیس، عین بید میلرزیدند. توی راهِ آمدن، کت و پالتوشان را داده بودند به دو جذامی آسمان جُل. مادر خشکشان کرد و رخت و لباس گرم داد بهشان. گفت، پالتوی خدا بیامرز آقاجون بود. سهراب گفت، سردشون بود مادر. علی گفت، خیلی سردشون بود. من گفتم، میمیری بچه، بار آخرت باشه. علی خجالت کشید. چرا مهمان را خجالت دادم من؟
این شعر است به خدا!
در وبلاگ مهدیه لطیفی این دو بیت!! را با توضیح نویسنده میخوانیم: می یای دو تایی بریم کافی شاپ/ صدهزار تومن خرجت کنم؟/ولی اگه بیشتر از این بشه/ مجبور میشم من ترکت کنم!
نویسنده می نویسد:این شعر است به خدا ! باور کنید این یک ترانه بود ! می نشینم تصور می کنم یک نفر را که مدادی خودکاری چیزی دستش گرفته و این را نوشته یا تایپ کرده یا حالا هر چی و کلی هم ذوق کرده و کوبیده رفته پیش بر و بچ و گفته: پسر یه ترانه ساختم بترکون ! و تصور می کنم یک نفر را که دارد رویش آهنگ تنظیم می کند و همزمان باهاش هی این شعر را با جدیت زمزمه میکند و تازه از بترکونی اش کیف هم می کند ! شما می توانید حدس بزنید چی از شعر و موسیقی می ماند تا یکی دو نسل دیگر ؟
زمانی جادو کن که وقتش باشد
کورش علیانی در «بازهم از سر نو» با اشاره به این گفته رولان بارت که به زبان ساده و بیپیچ و تاب و گزارشگر میگوید زبان علمی می نویسد: این «علمی» گفتنش باری جز تحقیر و انکار ندارد. برای او تنها زبان «ادبیات» جالب است؛ زبان جادو. او در ادامه با اشاره به نقد اکو بر نظریه بارت مینویسد: تقلب در زبان اگر عمومی شود، کاربر متقلب را منزوی میکند و بس. بارت مثل شاگرد جادوگری است که چوب استادش را برداشته و میخواهد در گذر از هر گذری، سنگ و چوب و در و دیوار را جادو کند اما حواسش نیست که جادو تنها در کنار زندگی روزمره به چشم میآید. اگر جایی همه چیز جادویی باشد، جادوگران هیچ جلوهای نخواهند داشت.
ابر نیسان و مروارید
حسن احمدیفر، نویسنده وبلاگ «خانه خلوت من» با اشاره به این باور قدیمی درباره اردیبهشت که باران این ماه باران شفابخشی است مینویسد: این آب باران در کتابهای اسلامی، به نام «آب نیسان» آمده و مساله از این جا شکل دیگری به خود میگیرد که نشان می دهد قدمتی بسیار بیشتر از تاریخ اسلام دارد.
وی با یادآوری اینکه نیسان ماه هفتم از ماه سریانی است و زبان سریانی به مبدا تاریخی سلوکیان بر میگردد، مینویسد: قدیمیها معتقد بودند مروارید، یک قطره از باران نیسان است که در صدف افتاده و به مروارید تبدیل شده است. حضرت صائب با اشاره به همین مضمون، بیتی زیبا خلق کرده است :
تاک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار
قطره تا می، میتواند شد، چرا گوهر شود؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم