در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راز موفقیت این آثار ماندگار بیادعا ولی تاثیرگذار چیست؟ به نظر میرسد پس از این همه سال اگر بازگشتی دوباره به این آثار صورت میگیرد، بایست برخاسته از یک نیاز واقعی باشد. نسل امروز هنوز نمیتواند با ساختههای گروه مستندسازی آوینی ارتباط درستی برقرار کند و تنها میتواند به راویان امروزی این روایت اعتماد یا در قبال این ساختهها سکوت اختیار کند یا به خاطر تحسین زیادی که از آنها میشود و متاسفانه دلیل این تحسین هم مشخص نمیشود، همه چیز را به سیاست ربط بدهد و ارزش هنری این مجموعه را در ذهن خود یا اذهان دیگران زیر سوال ببرد. دیگر زمان جنگ تحمیلی و سالهای اولیه پس از آن نیست که پخش این برنامهها به تنهایی بتواند تاثیر واقعی خود را برجا بگذارد. مستندهای دفاع مقدس برای زمان خود ساخته میشدهاند و در جهت رسالتی که در همان برهه زمانی احساس میشده، گام برمیداشتهاند. بله بودهاند آثاری که به دلیل ارزش هنری بیشتر ماندگار شدهاند و هنوز هم درس آموزند و اگر آوینی، آوینی شده، به همین دلیل است. اما مگر میتوان این گونه آثار را فارغ از بستر زمانی خود ارزیابی کرد و مگر میشود آن تاثیری که در زمان خود داشتهاند، در زمان حال نیز از آنها متوقع بود؟
چه کسی به خود اجازه میدهد فیلم نخست برادران لومیر که تنها نمایش قطاری است که به ایستگاه وارد میشود را از دیدگاه تدوین خلاقانه یا اندازه نما و مضمون و انگیزه ساخت با معیارهای امروزی مورد انتقاد قرار دهد. یا اصلا بدون پیشزمینه و پسزمینه نسبت به پخش آنها به جای یکی از فیلمهای سینمایی و تلویزیونی کنونی اقدام کند و انتظار مخالفت از سوی مخاطبان را هم نداشته باشد؟
آنچه مخاطب امروز برای دانستن از مستندهای روایت فتح و جهاد سازندگی که گل سرسبدشان شهید سیدمرتضی آوینی است نیاز دارد، اینها نیست.
حقایقی است که نخست باید درکشان کرد و سپس به زبانی بهتر بیانشان نمود. این که چرا این آثار بر مصاحبههای پی در پی و گاه سوالات تکراری ولی با جوابهای متفاوت متمرکز است؟
چرا به جای توپ و تانک و کشته و زخمی و خون و خونریزی که لازمه جنگ هستند، شخصیت میبینیم و آدمها را به جای وقایع دنبال میکنیم؟ چرا امید و عشق قلبی رزمندگان مورد اهمیت قرار گرفته است و نه پیروزی بیرونی بر دشمن؟ چرا این تصاویر جبهه و جنگ بر نریشن استوارند و آن هم نریشنی با ادبیات شاعرانه و عارفانه؟ و بالاخره چرا حواشی در آنها بیش از آنچه در نظر عموم اصل جلوه میکند، اهمیت دارند؟
اینها سوالاتی است که کمتر پرسیده میشوند و متاسفانه جای خالی شان این آثار را در عین تکرار و پخش متناوب از سیما ناشناخته باقی گذاشته است. بر سوال آخر (دلیل اهمیت حواشی به جای اصل پنداشتهها) تاکید شد چون در قسمتی از برنامه مورد بحث «مستند ایران» متاسفانه شاهد بودیم که نه تنها این سؤال در جایی که نیاز بسیار به آن بود پرسیده نشد، بلکه همین اهمیت دادن به حواشی، نقص مستند مورد بحث عنوان شد! مستند «داستان پل» به کارگردانی احمد حائری که در بخشهایی مزین به صدای آوینی روی تصاویر هم هست، برنامه منتخب آن قسمت بود.
نام برنامه داستان پل بود، اما دیدیم که در روند ماجرا وقایع دیگری اهمیت پیدا کردند و در واقع پل بهانهای شد برای پرداختن به مناظر تاثیربرانگیزتر و مهمتر. در واقع برنامه با همان کارکرد «پل» که برای گذر است نه برای ماندن همسو شد و در چرخشی زیبا نگاه هنرمندانه خود را به یک واقعه ساده به رخ کشید. پس از نمایش برنامه، حائری نگفت چرا، اما بصراحت گفت که: «خود پل مهم نبود. ما بیشتر به حواشی کار میپرداختیم».
اما در کمال ناباوری بخش کوتاهی به برنامه اضافه شد و ارزش کل برنامه را خدشهدار کرد. در یک اظهارنظر کلی و کاملا منتقدمآبانه و بدون اثبات، گوینده با قاطعیت تمام برداشت معکوس خود را از تم اصلی برنامه مبنا قرار داد و عنوان کرد که انحراف از موضوع اصلی که پل بوده و تمرکز بیشتر بر حواشی، به کار صدمه زده و جالب اینجاست که به همین هم اکتفا نشد و در ادامه ادعا کرد اگر این انحراف صورت نمیگرفت و موضوع اصلی مورد تاکید قرار میگرفت، تاثیرگذاری اثر دوچندان میشد! مسلما قصد ما تخطئه یک برنامه یا یک اظهار نظر کلی و نسنجیده نیست، بلکه هدف بالاتری را دنبال میکنیم.
نسل امروز ما به شناخت آثار ماندگار دفاع مقدس نیاز دارد و این شناخت مستلزم نگاه دقیقتر به این آثار است و چنین نگاهی هم با دل سپردن به احساس واقعی اثر و پرواز به دنیای ویژه آن به دست خواهد آمد نه با خالی پنداشتن اثر از روح و آستین بالا زدن برای تشریح علمی آن با تیغ انتقاد بیاساس.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: