در این دیدار نیز مانند همیشه میزان علاقهمندان به حضور در سالن بیش از تعداد صندلیهای موجود بود. بعد از پر شدن 700 صندلی سالن، 200 صندلی فلزی هم به کمک آمد، اما در نهایت باز هم تعداد قابل توجهی از مهمانان که اغلب کت و شلوار به تن داشتند، چهارزانو روی زمین نشستند و برخی از آنها نیز سرپا ایستادند تا این ملاقات را از دست ندهند. چهرههای علمی فرهنگی حاضر در مراسم برای بسیاری از خبرنگاران غیربومی ناشناخته بودند. کمتر کسی میدانست در این مراسم افرادی همچون: دکتر حسن لی دکترای زبان و ادبیات فارسی، دکتر حقیقت استاد علوم سیاسی، دکتر صادقی رئیس دانشگاه شیراز، لطفاللهی رئیس واحد موسیقی صداوسیمای فارس، نبی حبیبی، حاج طغا و حدادیان از مبارزان سیاسی شکنجه شده رژیم پهلوی، پروفسور شرقی یکی از استادان تراز اول شیمی و جزو 11 دانشمند علم شیمی در جهان و... حضور دارند؛ اما ورود امین تارخ با یک کت و شلوار تیره رنگ خوش دوخت توجه خیلیها را به خود جلب کرد. در کنار او احمد ضابطی جهرمی، مستندساز برجسته کشورمان و نیز کاظم بلوچی، بازیگر و کارگردان تلویزیون نیز حضور داشتند. با دیدن آنها به یاد هنرمندان دیگر شیراز افتادم؛ گوهر خیراندیش، محمود پاکنیت، محمد فیلی، حبیب دهقاننسب، اصغر همت و خیلیهای دیگر جایشان در این مراسم خالی بود.
با آمدن رهبر معظم انقلاب حاضران با صلواتی به مهمان خود خوشامد گفتند. عشایر حاضر در جلسه نیز که لباسهای محلی و کلاههای نمدی آنها را از دیگران متمایز میکرد، این شعار را تکرار کردند: عشایر کشوریم/ فدایی رهبریم.
حالا نوبت همایون یزدانپور، از گویندگان پیشکسوت صداوسیمای شیراز بود تا به عنوان مجری جلسه با تکیه بر طبع حساس شاعری خود و استفاده از شعرهایی که روی کاغذی نوشته بود، جلسه را اداره کند. او به نوبت افرادی را به پشت تریبون دعوت کرد و البته هر بار نیز با خواندن شعری زیبا، حضار و در راس آنها مهمان مراسم را به وجد آورد. ابتدا حسن امداد، مولف و شیرازیشناس مو سفید کرده به پشت تریبون رفت. او به یاد حضار آورد که شیراز از قرن هفتم هجری به بعد با نگارش کتاب بوستان رونق خاصی در ادبیات پیدا کرد و شاعران آن دوره با مضامین، تشبیهها و کنایههای نو توانستند شعر فارسی را رونقی دوچندان بخشند. هنگامی که او برای اهدای کتابهایش نزد مهمان مراسم رفت، رهبری به احترام موی سفید او برخاست و 3 جلد کتاب سورمهای رنگ از او گرفت.
حبیب آیتاللهی، دکترای هنرهای تجسمی از فرانسه سخنران دیگر بود. او هم به یاد حضار آورد که این شهر از اواخر سده ششم تا پایان قاجاریه مادر همه مکاتب هنری بوده، اما در دوره پهلوی به عمد تلاش شد تا هنر غرب جایگزین هنر اسلامی ایرانی شود. او نیز خواستار توجه بیشتر به هنر و فرهنگ در شیراز شد تا مکتب هنری شیراز با رویکرد اسلامی ایرانی مجددا احیا شود. احد دهبزرگی، سخنران بعدی بود که با شعری حماسی سخن خود را آغاز کرد که مورد توجه واقع شد. جلسه کاملا گرم شده بود که هادیه پرهیزگار، مبلغ نمونه کشور در سالهای 85 و 86 پشت میکروفن قرار گرفت و سخنانی درباره خانواده محوری بیان کرد. پیشنهاد کاووس حسنعلی، شاعر برجسته حاضر در مراسم هم این بود که بخشی از درآمد آرامگاههای شاعران شیراز از محل فروش بلیت صرف مطالعه و تحقیق در زمینه شعر و شاعری شود. در همین زمان بود که جوانی اقلیدی از فرصت استفاده کرد و تمام قد ایستاد تا به نمایندگی از جوانان این شهر با رهبر سخن بگوید. این حرکت با تحسین رهبر مواجه شد و رهبر به او که توانست در این برنامه متراکم جای خود را باز کند و حتی بدون اجازه صحبت کند، آفرین گفت. دکتر سعید زاهد زاهدی، فرد دیگری بود که به سخنرانی پرداخت و به قابلیتهای شیراز برای تبدیل شدن به یک پایتخت فرهنگی اشاره کرد. بعد از او نوبت به رضا ابراهیمی ، خیر نمونه رسید و سپس مریم اسلامی، دانشجوی برتر و صاحب چند اختراع که هر دو سخنرانی کردند. عزیز اسداللهی، طراح و سازنده قطعات نظامی نیز سخنران بعدی بود و عبدالرسول شهبازی، کشاورز نمونه هم بعد از سخنرانی زمانی که پیش رهبر رفت، مورد تفقد قرار گرفت. پایان مراسم نیز با شعرخوانی هادی فردوسی، شاعر جوان همراه بود که اشعارش مورد توجه قرار گرفت. درست زمانی که همه حضار منتظر شنیدن سخنان مهمان خود بودند، یکی از عشایر از انتهای سالن برخاست و صدای غرای خود را به گوش رهبری رساند. او از مشکلات حلنشده عشایر و از اختصاص ندادن زمانی برای سخنرانی نماینده آنها در این مراسم گلایه کرد و رهبری نیز درخواست کرد تا مشکلات فهرست شده آنها را ببیند و بررسی کند. حالا تنور صحبتهای بدون هماهنگی آنقدر گرم شده بود که فردی دیگر نیز به نمایندگی از کارکنان یک شرکت مخابراتی برخاست و از مشکلات کارخانهای با 1300 کارگر حرف زد و درخواست کرد تا به او و همکارانش میدان داده شود تا آنها توان و انرژی خود را به نمایش بگذارند.
«عقبماندگی یک ملت درد بزرگی است. مهم این بود که ما به خود بیایم و برای درمان این بیماری تلاش کنیم.» این جملهای بود که رهبری در سخنان خود بر آن تاکید کرد و در ادامه صحبت نیز همه حضار را به تلاش در این زمینه دعوت کرد و از نخبگان خواست دریچه امید را روزبهروز بازتر نگه دارند و جوانان را به آینده امیدوارتر کنند. این همان چیزی بود که نوشتههای نصب شده روی دیوارهای سالن نیز بر آن گواهی میداد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم