در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کریس دیبرگ هنوز در این محل زندگی میکند. او نواختن گیتار را به شکل خودآموز یاد گرفت یعنی درواقع آنقدر سر و صدای این ساز را درآورد که چندنفر توانستند بدون آزار دیدن، صدای سازش را بشنوند. جایی که خانواده دیبرگ در آن زندگی میکردند، قلعهای قدیمی به نام «بارگی» بود که بعد از تعمیرش از آن به عنوان هتلی خانوادگی برای تعطیلات نیز استفاده میکردند. همین محل به سالن اولین کنسرتهای کریس دیبرگ نوجوان تبدیل شد. البته او هنوز با کار حرفهای به عنوان یک خواننده و نوازنده فاصله بسیار داشت و در سالهای بعد در کالج ترینیتی تحصیلات خود را در رشتههای زبان انگلیسی و فرانسه ادامه داد. در همان زمان نوشتن ترانههای پاپ را هم آغاز کرد، اما با پاپان تحصیلاتش بهجای سر درآوردن از سالنهای کنسرت از رستورانها سردرآورد. او ابتدا در لندن به نواختن در رستورانها پرداخت و پس از مدتی همین کار را در دوبلین دنبال کرد. او بین سالهای 1971 تا 1974 همین کار را ادامه داد تا این که بالاخره توانست با یک کمپانی قرار داد امضاء کند. در همان سال(1974) اتفاق دیگری نیز روی داد که در فعالیت هنری کریس دیبرگ تاثیر زیادی داشت. او موفق شد با گروه صاحبنام «سوپرترمپ» در توری همراه شود که به اجرای آلبوم «جنایت قرن» آنها اختصاص داشت. یک سال بعد اولین آلبوم دیبرگ هم با نام «بسیار دورتر از دیوارهای قصر» منتشر و موفقیتهای او هم آغاز شد. این آلبوم در انگلستان توفیق چندانی بهدست نیاورد، ولی در دیگر کشورهای اروپایی، کانادا، آفریقای جنوبی و امریکای جنوبی محبوبیت فراوانی کسب کرد. علت این محبوبیت شرایط زندگی سیاسی - اجتماعی مردم این سرزمینهاست. مردم تهیدست و استعمارزدهای که معنای کلام شعرهای کریس دیبرگ را با همه وجودشان لمس میکردند. در کانادا سرخپوستان، در آفریقای جنوبی مردم ستمدیده از تبعیض نژادی و در آمریکای جنوبی انسانهای زحمتکشی که از ستم استعمارنو رنج میبردند، با ترانههای کریس دیبرگ بیشتر آشنا بودند و به همین خاطر با این آهنگها زودتر اخت شدند.
سیاه همچون آفریقا
یکی از دلایل موفقیت این ترانهسرا سالهای کودکیش بود که در میان سیاهپوستان آفریقا سپری شد و به همین خاطر فقر و رنج گرسنگی را از نزدیک به چشم دید. دیبرگ بارها از این سالها به تلخی یاد کرده است و چنان که خود میگوید، تاثرات او از این سالها چنان عمیق بوده که حس نفرت از فقر و ستم و جنگ و خونریزی در شعرهای اجتماعیاش موج میزند.
در سالهای پس از آن او چندین آلبوم منتشر کرد که ترانههای معروف آنها عبارت بودند از «پروازکردن»، «مرد فضایی سفر میکند»، «پاتریشیا» و «شور بسیار». با این حال موفقیت اصلی او در سال 1986 آغاز شد، زمانی که آلبوم «رو به سوی نور» را منتشر کرد. در این آلبوم قطعهای وجود داشت به نام «بانوی سرخ» که موفقیتهای بسیاری برای او به همراه داشت. این آهنگ به مقام اول در جدول قطعههای انگلستان رسید و در امریکا رتبه سوم را کسب کرد. کل آلبوم نیز در انگلستان رتبه دوم و در امریکا رتبه 25 را بهدست آورد. این آهنگ در سراسر دنیا باعث شهرت کریس شد و در انگلستان و 24کشور دیگر به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد. آلبوم بعدی کریس دیبرگ به نام «پرواز» در سال 1988 به بازار آمد که تاکنون پرفروشترین آلبوم کریس دی برگ بوده است. در طول 3 دهه فعالیت، کریس دیبرگ بیش از 200 جایزه طلایی و پلاتینیوم دریافت کرده است. حتی برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی کریس دیبرگ هستند.
بعد از آلبوم «رو به سوی نور» توقع شنوندگان کارهای او بالا رفت و همه از او انتظار کارهای بهتر و بالاتری داشتند. خود او میگوید: بعد از انتشار این آلبوم، باز به استودیو کشانده شدم. آلبومی قوی و جهانی در پشت سر داشتم و دراین اندیشه که خب، حال چه باید کرد؟ لحظه ناامیدکنندهای بود. به خودم گفتم: «دیگر نمیتوانی کاری از این جدیتر خلق کنی مگر این که راحت بنشینی و به حرفهای مردم فکر نکنی و خودت را از شر سوالهای مزاحم خلاص کنی. آن وقت کار دلخواهت را انجام دهی» و حالا هم همان راهی را در پیش گرفتهام که از سالها قبل آغاز کرده بودم... من هرگز سفارشی کار نکردهام و تحتتاثیر هیچ فشار خارجی هم نبودهام...
یک روح جهادی
همانطور که خود کریس دیبرگ میگوید، او دیدگاه خود را به جهانیان عرضه میکند و این دیدگاه، گاه از درد و رنج سخن میگوید، گاه از جنگ و خونریزی، گاه از عشقی بس زیبا، گاه لالایی کودکانه است و گاه داستانهایی بس عجیب، غریب، زیبا و فریبنده. ولی آنچه مسلم است، موسیقی و شعر او اجزاء لاینفک کارهای اوست، او خودش را محدود نمیکند و هرگاه برای بیان احساساتش به کلمات و موسیقی خاصی نیاز داشته باشد، آنها را به کار میبرد و هیچ محدودیتی از این بابت در کارهای او نیست: از موسیقی راک، بلوز و کانتری گرفته تا بکارگیری یک ارکستر سمفونیک بزرگ.
او به غیر از آثار پرفروشی که در طول فعالیت هنری خود منتشر کرده است از جنبه دیگری نیز مورد توجه دوستداران موسیقی است. این موضوع بیش از هر چیز به متن ترانههایش بازمیگردد. او عقاید مذهبی دارد و در بسیاری از ترانههایش میتوان این جنبه از شخصیت فردی او را دید. درعینحال دیبرگ درباره بسیاری از وقایع جهانی واکنش نشان داده و به خلق آثاری پرداخته که بیعدالتیهایی را که بر انسان معاصر میرود، نشان میدهند. او در سال 1991 بعد از جنگ خلیج تمام عایدات ترانه حقیقت ناب را به پناهندگان جنگ بخشید. بعید نیست که این علایق او به رگ و ریشه ایرلندیاش هم بازگردد، چراکه خود او هم در گفتگویی عنوان کرده بود؛ زندگی کردن در کشوری پر تلاطم مانند ایرلند در خلق ترانههایش تاثیر فراوانی داشته است. ترانههایی که در آنها مردم را ترغیب به برانداختن بدیها و آغاز دورانی نو تشویق میکند.
انقلاب
ترجمه ترانهای از کریسدیبرگ
بچهها بلند شوید، نوری به پنجره میتابد/ میشنوم که یک نفر بر در میکوبد/ صداهایی از خیابان میآید/ صدای دویدن پاها
و آنها زیرلب میگویند/ انقلاب!
مردان از کوهها پایین میآیند/ کشتیهای بزرگ به ساحل رسیدهاند
و در تاریکی شب/ نور را با خود آوردهاند/ مانند زمزهای در باد: «انقلاب!»
تفنگم را بیاور و مشتی نقره/ در کنار دریا برای نبرد جمع میشویم.
سالها میگذرد/ با اشکهای فراوان/ یکبار در گذشته شکست خوردیم/ اینبار پیروز خواهیم شد/ وقتی که توپهایمان به غرش دربیایند:/ «انقلاب!»
پویا قریشی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: