پُستخانه‌

کد خبر: ۱۷۳۳۳۲
 می‌بینی؟ وقتی مطلبی می‌فرستی که تاریخ مصرف دارد، این طور می‌شود دیگر. نوشته به این زیبایی را باید بیخیال شویم چون تاریخ مصرفش گذشته است!

همشهری: ...می‌دونم چاپش نمی‌کنی (شاید هم بکنی) اما این حرف یک مملکته که من تازه خلاصه‌ش کرده‌م...

من هم چون می‌دانستم که ناراحت نمی‌شوی (شاید هم بشوی که امیدوارم نشوی!) همین حرف مملکت را خلاصه‌تر کردم تا بدانی این روشها برای چاپ نامه، چییییی؟ قدیمی شده عزییییییییزززززز!!

بهاره مجد 18 ساله: ...دوم این‌که چرا ستون یک پیام 30 حرف گاهی اوقات پیامهاش 30 حرف نیست؟ سوم این‌که چرا توی قسمت پاسخ به نامه‌ها یا دیگه خیلی کوچولو از نامه‌ها اسم یه نفر رو 2 بار چاپ می‌کنید؟ ها، چرا؟ دلم نیومد این نکات رو بهتون نگم، آخه ضمیمه شما بهترین ضمیمه است و خواستم بهترین هم بمونه...

 ما این‌جا یک آقای مهربونی داریم به نام آقای معاون ضمائم، یک آقای مهربونتر از اون هم داریم به نام آقای مدیر مسوول (که همین الا‌ن هم در حال خواندن این سطور چشمشان را تیز کرده‌اند ببینند چی به چی است) آقایان و خانومهای مهربونی هم داریم به نام فرستنده پیام 30 حرفی که گاهی برخی صفات یا جملات مورددار ارسال می‌کنند و خب، نمی‌شود در روزنامه و نشریه چاپش کرد، بنابراین معاون یا مدیر مورد اشاره قلمشان را می‌گذارند روی حروف مورد نظر و به جای 30 تا 3 تا حرف چاپ می‌شود و   می‌رود پی کارش!!( این دو!) بعدش هم، ما این‌جا دیدیم بعضیها شونصد تا نامه یا ایمیل در هفته (یا حتی ساعات مختلف روز!!) می‌دهند به ما که اگر قرار باشد به یک اسم اکتفا کنیم خب ستم است به نظر لطفشان. گفتیم به همان تعداد، اسمشان یا بخشی  از نامه‌شان را چاپ کنیم بلکه بدانند نامه مذکور به دستمان رسیده!( پس می‌بینی که این هم شد چی؟ سِوُمَندِش!! ) ممنون از لطفت به ضمیمه خودت، سعی می‌کنیم بهتر باشیم (اگر بتوانیم).

مسلم همتی از نظرآباد:
سلام من به تو ای...! سلامی به گرمی واکنش سوختن پتاسیم در آب (که فکر فوکولم با آزاد شدن نور همراه بیده!)، سلامی به زیبایی مرغ عشق (که رفتارش اساس ژنتیکی داشته بید!)، به تجربیها (که خودم هم از اونا بیدم!) و به انسانیهای از جان گذشته (واسه‌شون ومییییییرم...!) که 25 ساعت از 24 ساعت را به علم‌آموزی این همه کتابهای عظیم‌الجثه اختصاص می‌دهند...

 علیک سلام ای یاااااااااار قدیمی، بابا ... تو چه رحییییییمیییی! دریم رام دا دا دام، دارام دارام دام...!! آخر، بیکاری این همه سلام نسخه‌پیچ کرده ای؟ استعداد طنز به این خوبی! خو یه چی وگو به درد ای همه بروبچ همیشَه در صحنَه هم وَیاد خو!

عرفان ط. از املش: ...می‌خوام به بروبچ بگم این صفحه واسه اینه که حداقل برای یه مدت
شما رو از غم و گرفتاری دور کنه ولی خودتون دارید کاری می‌کنید که همیشه غمگین و گرفتار باشید. شما از من بدتر نیستید که. ما انسانها یه چیزی داریم به نام امید...

عاشق همیشگی: ...کاش همه‌مون تصمیم بگیریم به جای این‌که اول غرور دیگران رو بشکنیم و بعد بهشون کمک کنیم، از همون اول بهشون کمک کنیم...

 چه‌ می‌شد اگر ما عاقل همیشگی بودیم؟ (نکته کنکوری بود ها... حواست هست؟) یادت باشد داستان و فیلم، واقعیت نیستند عاشق جان. از داستان و فیلم باید برای سرگرمی و تقویتِ خوب تصور کردن، توا‡مان بهره برد. این راهی که برای آن ماجرای تعریف کرده‌ات گفته‌ای در دنیای واقعی کاربردی ندارد ماااااااااااادر. یک وقت دنیای واقعیت را با دنیای تخیلات نویسنده و کارگردان اشتباه نگیری و ضرر کنی.

شقایق نورائی 17 ساله از تهران: ...راستی پاسخگو، می‌شه به منم یه جوابی چیزی بدی؟ هیچ وقت به من جواب نمی‌دی!

 چرا نشود عزیز دل صابمُرده من؟ می‌گویند یک آدم نابینایی می‌رود توی آشپزخانه و دستش می‌خورد به سطح رنده (بگو: ...خب؟) ابروهایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید: «این چرت و پِرتا چیه که اینجا نوشته‌ن»! هه هه هه! خنده نداشت، نه؟ خودم هم حس کردم!! اما خب ناراحت نشوی‌ها... محض مزاح و همچی برای خنده و ای‌ی‌ی نشستن یه نمه نقش لبخند روی لبانت بگویم: حالا حکایت من و نوشته جدید توست!!!

تنها: ...تو حتی یکی از هزار نامه مرا چاپ نکردی...

هزااااااااااار تااااااااااااا؟! بیخیال بااااااااااا!! یک کم هم فکر کن شاید اشکال از خودت باشد! شماره‌های قبل (بخصوص همین قبلی، بویژه همان بالای صفحه) را نگاه کن. بعدش هم، این قلم و رنگی که تو به کار می‌بری چشم رستم را هم از کاسه درآورد، ما که نه رستمیم و نه حتی همان یک دست اسلحه‌اش را داریم، دیگر جای خود داریم! کلی زور زدم تا توانستم همین یک جمله‌ات را بخوانم! (بابت کارت پستال ممنون. گذاشتمش زیر شیشه میزم. قشنگ بود) تازه‌ش هم!! بابا زبانمان موی‌ریزان شد بس که گفتیم صبر و انصاف بیشتری داشته باشید! این همه نامه و رستم هم که یک دست اسلحه و ما هم بدون آن دست اسلحه و اسلحه هم که تو دست اصلحه و اصلحه هم که شده یه‌پا اسلحه و...!! خب، قاطی پاطی می‌کنیم با هم این همه نامه و اسم و اسلحه و چیز و میز را دیگر.

مرضیه: ...«آماندای خوبم، من دیگه غصه‌هات رو نبینم!» ببین 30 حرف شده؟
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها