در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با این حال اگرچه اوضاع بر وفق مراد نومحافظهکاران امریکا نیست اما شرایط در حال تحول و دگرگونی است.
شکست تاریخی به نام جنگ عراق، نابود شدن ملیگرایی سکولار عرب و افزایش قیمت نفت و گاز تغییراتی عمیق را در منطقه باعث شده است. از دمشق تا دبی، از تلآویو تا تهران، خاورمیانهای جدید در حال ظهور است.
خاورمیانه قدیم از مرزها و هویتهای سیاسی مخلوق قدرتهای اروپایی پس از سرنگونی امپراتوری عثمانی در سال 1918 شکل گرفت. نیروی محرک ایدئولوژیک آن ملیگرایی سکولار الهام گرفته از غرب بود که از طریق اقدامات تحمیلی دولتی از بالا به پایین میخواست از نظر سیاسی و اجتماعی امروزی شود.
این نوع ملیگرایی با «سوسیالیسم عربی» در دوره جنگ سرد که میتوانست به حمایت نظامی، سیاسی و اقتصادی شوروی متکی باشد، به اوج رسید. افول این نوع ملیگرایی که به دیکتاتوریها و رژیمهای نظامی، بیکفایت، فاسد و اقتدارگرا تبدیل شده بودند با پایان عمر شوروی از راه رسید.
پایان عمر اتحاد جماهیر شوروی همچنین باعث ایجاد بحران شدید نظامی در بسیاری از کشورهای عرب شد. این رژیمهای ملیگرا بدون حمایت شوروی به عنوان ضمانتکننده خارجی تواناییهای نظامیشان دیگر قادر به ادامه مدرنیزه کردن نظامی خود نبودند.
به این ترتیب این رژیمهای ملیگرا به تدریج مشروعیت مردمی خود را از دست دادند و خلائی به وجود آوردند که حالا عوامل غیردولتی تا حدی آن را پر کردهاند. نیروهای ایدئولوژیک و ساختار قدرت نیز تغییر کرده و اسلام سیاسی با تلفیق مسائل اجتماعی و ملیگرایی انقلابی ضدغربی جای سکولاریسم را گرفته است.
امروز هنوز خاورمیانه قدیمی را میتوان در سوریه، مصر، یمن، تونس، الجزایر و فلسطین تحت کنترل تشکیلات خودگردان پیدا کرد. خاورمیانه جدید شامل دبی، امیرنشینهای حاشیه خلیجفارس و اسرائیل و همچنین حزبالله، حماس و تا حدی ایران و عربستان سعودی است. اردن و مغرب (مراکش) نیز میکوشند خود را با خاورمیانه جدید مرتبط سازند.
بدیهی است همانطور که این نمونهها نشان میدهند «تازه» ضرورتا به معنای بهتر بودن نیست بلکه صرفا متفاوت و مدرنتر است. در واقع مدرنیزه شدن به هیچ وجه به معنای یافتن راهحلهایی برای مناقشاتی نیست که همچنان منطقه را آزار میدهند. در عوض این مناقشات «مدرنیزه» شدهاند که میتواند آنها را خطرناکتر از گذشته کند.
یک جنبه از چنین مدرنیزه شدنی را میتوان در جنگ سال 2006 لبنان بین اسرائیل و حزبالله مشاهده کرد که در آن موشکها و کاتیوشاها، تانک را به سلاحی از کار افتاده بدل کردند.
شاید مهمترین تغییر، دگرگونی در مرکز ثقل سیاسی و نظامی منطقه است. در حالی که اسرائیل، فلسطین و لبنان مهمترین نقاط داغ خاورمیانه قدیم تعریف میشدند بر اثر جنگ عراق، قدرت و صحنه سیاسی منطقهای اینک در خلیجفارس متمرکز شده است.
در واقع امروز تحمیل هر راهحلی برای مناقشه اسرائیل – فلسطین بدون ایران و متحدان محلی آن حزبالله در لبنان و حماس در فلسطین عملا غیرممکن است. پس به این ترتیب، جنگ در عراق پل استراتژیک و نظامی بین خاورمیانه جدید و قدیم را تشکیل میدهد. مداخله امریکا تغییرات فراگیری در منطقه ایجاد کرده است.
این جنگ به ایران کمک کرد به موقعیتی استراتژیک دست یابد که خود به تنهایی نمیتوانست به آن دست یابد.
حاصل این موقعیت جدید، خطر فروپاشی کل نظام انگلیسی – فرانسوی کشورها در منطقه خواهد شد. نخستین نامزد البته عراق است. این که با وجود رقابتهای قومی و مذهبی که کردها را در مقابل عربها و سنیها را در برابر شیعیان قرار میدهد، وحدت عراق را بتوان حفظ کرد یکی از مهمترین سوالها در خاورمیانه جدید است.
جلوگیری از تجزیه عراق کاری دشوار است و تجزیه عراق میتواند موجب بالکانیزه شدن (تجزیه) کامل منطقه شود.
ظهور خاورمیانه جدید ممکن است فرصتی برای ایجاد یک نظم منطقهای به وجود آورد که منافع مشروع همه عوامل درگیر را منعکس کند، مرزهای امن فراهم سازد و جای بلندپروازیهای سلطهطلبانه را به شفافیت و همکاری بدهد.
اگرنه و اگر چنین فرصتی مغتنم شمرده نشود خاورمیانه جدید بسیار خطرناکتر از خاورمیانه قدیم خواهد بود.
منبع: گاردین
نوشته :یوشکا فیشر - وزیر خارجه سابق آلمان
مترجم: علی ایثاری کسمایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: