در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گمان میکنم اشتباهی رخ داده زیرا حزب به من گفته است که متصدی وزارت فرهنگ و تعلیمات عالیه خواهم بود و او به من جواب داد: ما با حزب وزارت پست و تلگراف را برای شما در نظر گرفتهایم. چند بار بین من و او گفتگو شد...
اکبرخان، پیشخدمت قوام به باغ آمد و گفت آقای دکتر کشاورز، آقای سفیر شوروی می خواهند با شما با تلفن صحبت کنند... صدایی به زبان فارسی گفت آقای دکتر کشاورز، سلام، من آشورف منشی سفارت شوروی هستم.
جناب آقای سفیر سادچیکف حاضرند و من مطالب ایشان را برای شما ترجمه میکنم. ایشان از شما خواهش میکنند که وزارت پست و تلگراف را قبول کنید زیرا آقای قوامالسلطنه عجله دارند و باید وزراء به اعلیحضرت معرفی شوند. آقای سفیر میگویند قبول این وزارت به نفع حزب شما و به نفع ایران و شوروی است... صحبت آشورف بسیار مرا عصبانی کرد و با فریاد جواب دادم: به آقای سادچیکف بگویید از کی سفیر یک دولت خارجی به خود اجازه میدهد که برای من دستور صادر کند؟ ایشان چه حق دارند که در امور کشور ما و حزب ما دخالت نمایند؟ من عضو حزب توده ایران هستم که به من دستوری داده و به احدی اجازه نمیدهم که برای من تکلیف معین کند و گوشی را گذاشتم... جواب من به سفیر شوروی قوام را وادار به تسلیم کرد. (ص99)
اسمی از حزب نبر
فریدون کشاورز داستان ترور احمد دهقان توسط حسن جعفری و خیانت حزب به جعفری را از زبان یکی از افسران فراری حزب توده به شوروی سابق به نام قبادی چنین شرح میدهد:
وقتی که حسن جعفری عضو حزب توده ایران، احمد دهقان مدیر تهران مصور را کشت (6 خرداد 1329) او را به زندان قصر آوردند. فردای آن روز کیانوری مرا به محل مخفی خواست و به من دستور داد که با جعفری صحبت کنم و به او بگویم که حزب مشغول تهیه [مقدمات] فرار اوست و به او بگویم نترسد و اسمی از حزب نبرد. باید دانست که وکیل مدافع جعفری از او به عنوان کسی که به علل شخصی و نه سیاسی، احمد دهقان را کشته، دفاع کرد.
... قبادی میگفت که جعفری که میدید حزبی که حتی افسر شهربانی مخفیانه عضو آن است به فکر فرار اوست، جرات یافته و نامی از حزب و کیانوری نبرد... قبادی گفت روزی به دستور کیانوری به او گفتم: کار فرار تو درست شده و روزی که ترا برای اعدام به میدان سپه میآورند وقتی که میخواهند ترا اعدام کنند عده زیادی از اعضای حزب به عنوان تماشاچی در میدان حاضر بوده و ترا از دست چند پلیس و نظامی خلاص کرده و فرار میدهند و به جای امنی میبرند.قبادی با گریه برای ما تعریف کرد که جعفری حرفهای او را باور کرده بود و با راحتی به پای دار رفت و وقتی که خواستند حلقه طناب را به گردن بیندازند ناراحت شد و نگاهی با تعجب به من کرد که برای تسلی او با او رفته بودم. ولی دیگر دیر بود.
فریدون کشاورز، من متهم میکنم حزب توده ایران را، تهران، توس، بیتا، ص 75
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: