در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزی اسناد و مدارک کتبی در اختیار او [ضیاء الموتی] گذاشته شد که به اصفهان برود و مساله مورد اختلاف را حل کند. آدرس و علامت تماس به او داده شد و به اصفهان عزیمت کرد. قبل از مراجعه به آدرس مزبور در خیابان، یکی از دوستان قدیم حزبی به نام عبدالحسین بزرگزاد کارمند دادگستری به او برخورد و او با اصرار زیاد نامبرده را به منزل خود برد و گفت: هرکاری داری فردا انجام بده.
[آنگاه] تا پاسی از شب گذشته مشغول گفتگو شدند . سپس بزرگزاد تقاضا کرد که آدرس به او گفته شود. مقاومت بی نتیجه بود، آدرس را گفت. آقای بزرگزاد به محض شنیدن آدرس از حال عادی خارج و بینهایت خشمگین و عصبانی شد و پس از لحظهای بهزحمت به خود آمد و گفت این آدرس ده روز است لو رفته و تو میخواهی با مدارک به دام مرگ بروی؟! چه کسی این دام را برای تو گسترده و تو را به این قتلگاه هدایت کرده است؟ غیرممکن است مرکز از لو رفتن این آدرس اطلاع نداشته باشد. به هر حال با تماس جنبی به مطلب مورد نظر رسیدگی شد و پس از مراجعت به تهران از کمیته مرکزی خواسته شد که چرا ضیاء الموتی به آدرس لو رفته با مدارک هدایت شده است؟ تبسم کذایی و موذیانه کیانوری در جلسه مساله را مشخصکرد.
ضیاء الموتی، فصولی از تاریخ مبارزات سیاسی و اجتماعی ایران؛ جنبشهای چپ، تهران، چاپخش، 1370، ص 369
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: