در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در غروب سوم سال 1370 به کلانتری 3 تهران اطلاع داده میشود که پیرزن 72 سالهای به نام پروین مفقود شده است و این در حالی بود که از داخل آپارتمان او بوی تعفن شدیدی به مشام میرسید.
کسی که این خبر را به کلانتری میدهد، مرضیه 37 ساله همسایه طبقه پایین پیرزن است. او اضافه میکند: ساعتی پیش زن و مرد جوانی را دیده است که از خانه پیرزن بیرون میآمدند و وقتی سد راه آنها میشود، او را هل داده و گریختهاند و لذا به این موضوع مشکوک شده و وقتی به طبقه بالا میرود با بوی مشمئزکنندهای که از خانه پیرزن بیرون میآید روبهرو میشود. او بلافاصله ماجرا را به دخترخاله پوران که با وی رفت و آمد زیادی داشت خبر داده و وقتی دخترخاله پیرزن و شوهرش به محل میآیند و با وضعیت مشکوکی روبهرو میشوند موضوع را به کلانتری خبر میدهند. ماموران کلانتری بعد از حضور در محل و اظهارات سوءظنبرانگیز همسایه و از طرفی بوی متعفنی که از آپارتمان پیرزن بیرون میآید با اجازه دخترخاله پوران در آپارتمان را گشوده و وارد خانه میشوند و در آن حال است که با وضعیت وحشتناکی روبهرو میشوند. جسد پیرزن بیچاره مچاله شده در کمد چوبی خانه کشف میگردد. وی به طرز دلخراشی به قتل رسیده است و شواهد امر نشان میدهد که بیش از یک هفته از زمان وقوع جنایت میگذرد.
موضوع بلافاصله به بازپرسی کشیک جنایی اطلاع داده میشود و پس از حضور بازپرس و تحقیقات اولیه جسد به پزشکی قانونی انتقال و پرونده این جنایت فجیع جهت تحقیقات بیشتر به اداره آگاهی ارجاع میشود. با ارجاع پرونده به اداره آگاهی کارآگاهان شعبه جنایی تحقیقات پیرامون قتل پیرزن 72 ساله را آغاز میکنند. کارآگاهان در اولین مرحله به بازجویی و تحقیق از اقوام و نزدیکان پیرزن میپردازند. تنها کسی از اقوام پوران که با او رابطه نزدیک داشته و به خانهاش رفت و آمد میکرده اقدس دخترخاله 52 ساله اوست.
اقدس به کارآگاهان میگوید: دخترخالهام پوران تنها زندگی میکرد. دو دخترش در اروپا هستند و او از 5 سال پیش که شوهرش را از دست داد به غیر از سالی یک بار که نزد دخترش میرفت بقیه سال را در تهران بود و اکثرا هم در خانه میماند و کمتر بیرون میرفت مگر برای خرید و سر زدن به دوستانش.
وی میافزاید: پوران وضع مالی نسبتا خوبی داشت. او علاوه بر این که خود حقوقبگیر بود، حقوق بازنشستگی همسرش را هم میگرفت. از طرف پدریاش هم ارث زیادی برده بود و چند آپارتمان داشت که اجاره داده بود.
اقدس در مورد دوستان پوران به کارآگاهان گفت: پوران چند دوست صمیمی داشت که گاهی به آنها سر میزد یا آنها به خانه او میآمدند. دوستان او همگی زنان شریفی هستند که سالها با هم ارتباط داشتند.
وی در پاسخ سوال کارآگاهان که چرا مقتول برای زندگی به خارج نمیرفت، گفت: پوران هم به خاطر ثروتی که در تهران داشت و هم این که دلبستگی زیادی به ایران داشت ترجیح میداد در تهران باشد. با این که دخترانش خیلی اصرار داشتند که برای همیشه ایران را ترک کند اما او به این موضوع پشت کرد و دائم تکرار میکرد که من مال این آب و خاکم و بایستی در همینجا هم بمیرم.
اقدس در مورد اخلاق پوران گفت: او زن بسیار رئوف و مهربانی بود. سرش به کار خودش گرم بود و کاری به کار کسی نداشت. خیلی تودار بود و همیشه لبخند روی لبانش بود، اما یه کمی حسابگر و محتاط بود.
وی در مورد اطلاع از قتل پوران گفت: آن روز غروب همسایه پوران که او را کاملا میشناختم و در طول این سالها هر وقت که به خانه پوران میرفتم سری هم به او میزدم و از طرفی وقتی پوران خارج میرفت کلید آپارتمانش را به من میداد و من هم آپارتمان او را به همسایه وی مرضیه خانم میسپردم سراسیمه با من تماس گرفت و گفت: چند روزی است که هیچ خبری از پوران خانم نیست. دقایقی پیش هم یک زن و مرد جوان از خانه او بیرون آمدند.
آنها مدعی بودند که پوران خانم به خارج رفته و کلید را به آنها داده است. تماس گرفتم تا از شما در مورد این موضوع جویا شوم.
من که چند روزی به مشهد رفته و تازه رسیده بودم. با تعجب به او گفتم قرار نبود پوران به خارج از کشور برود.
حداقل اگر میخواست برود به من خبر میداد. در ضمن به کسی هم اعتماد نداشت که کلید را به او بدهد. بعد هم به او گفتم شاید از دوستانش بوده است. مرضیه جواب داد: نه آنها غریبه بودند و تا به حال آنها را ندیده بودم. بعد هم افزود: از آپارتمان پوران خانم هم بوی بدی میآید.
با اظهارات مرضیه به همراه شوهرم راهی خانه پوران شدیم وقتی به آنجا رسیدیم با آن بوی مشمئزکننده مواجهه شدیم و وضعیت مشکوک را مشاهده کردیم، موضوع را به کلانتری خبر دادیم. بعد هم با آمدن ماموران و ورود به خانه با جسد پیرزن بیچاره روبهروشدیم.
کارآگاهان پس از تحقیق و بازجویی از اقدس و شوهرش به سراغ دوستان پوران رفتند. کارآگاهان از یکایک دوستان وی که از شنیدن حادثه قتل او شوکه شده بودند به دقت بازجویی کردند، اما نتوانستند سرنخی از این حادثه وحشتناک به دست آورند. کارآگاهان در ادامه تحقیقات خود به سراغ مرضیه همسایه مقتوله رفتند.
وی که بشدت از حادثه قتل پیرزن بیچاره شوکه شده بود و صدایش آشکارا میلرزید به کارآگاهان گفت: پوان زن مهربان و بیآزاری بود. او سرش به کار خودش گرم بود. هر از چند گاهی دخترخاله یا دوستانش به سراغ او میآمدند و سالی دو سه ماهی هم برای دیدن دخترانش به خارج از کشور میرفت. البته گاهی هم دخترانش به ایران میآمدند و یکی دو هفته مهمان پوران بودند.
وی افزود: پیرزن با من بسیار صمیمی بود. گاهی اوقات خریدهایی را برایش انجام میدادم و هر وقت هم از سفر برمیگشت برای بچههای من کلی سوغاتی میآورد. ضمن این که بچههای من هم بسیار به او علاقهمند بودند و او را عمه پوری صدا میزدند.
مرضیه در حالی که اشک میریخت ادامه داد: مرگ پیرزن برای ما بسیار سخت و دردناک است. آزار او به هیچ کس نمیرسید و نمیدانم کدام از خدا بیخبری این پیرزن مهربان را به این طرز فجیع به قتل رساند.
مرضیه در ادامه اظهاراتش گفت: من سهچهار روزی خانه مادرم بودم و وقتی برگشتم دیدم خبری از پوران نیست.
فکر کردم به خانه دخترخاله یا دوستانش رفته است یا شاید هم برای دیدن برادرزادهاش به شیراز رفته، چون سالی یک بار برای دیدن برادرزادهاش به شیراز میرفت یا آنها میآمدند. مدتی قبل هم گفت شاید به شیراز برود تا این که آن روز وقتی از خرید برگشتم مرد و زن جوانی را دیدم که از پلهها پایین میآیند و یک قالیچه هم روی دوش مرد است. با تعجب از آنها پرسیدم. شما؟!
زن جوان با سرعت جواب داد: من از اقوام پورانخانم هستم. ایشان به خارج از کشور رفتهاند و کلید را به من دادهاند و از من خواستهاند که فرشها را ببرم بشویم تا وقتی برگشتند تمیز باشند. بعد رو به مرد جوان کرد و گفت: ایشان هم راننده آژانس هستند که به من کمک کردند. رفتار آنها خیلی عجیب بود. از زن جوان پرسیدم من شما را تا به حال ندیدهام. زن جوان با خنده مسخرهآمیزی گفت: خوب حالا که دیدی بعد رو به مرد جوان کرد و گفت بریم. من سد راه آنها شدم گفتم، کجا؟ تا ندانم شما کی هستید اجازه نمیدهم از اینجا بیرون بروید. در همین حال پسر 11 سالهام هم وارد خانه شد و ما را که دید، دم در ایستاد و سکوت کرد.
زن جوان با صدای بلندی گفت: من که گفتم. از آشنایان پوران خانم هستم. بهش گفتم، اگر راست میگویی، اجازه بده از دختر خالهاش اقدس خانم سوال کنم. زن جوان با عصبانیت گفت: اصلا به شما چه مربوطه، مگر شما مفتش هستید. بعد هم مرا کنار زد و با عجله جلو افتاد و مرد جوان به دنبالش راهی شد. من با سرعت به طرف تلفن رفتم تا از اقدس خانم درباره این زن جوان سوال کنم. تا خواستم شماره تلفن او را پیدا کنم آنها سوار بر ماشین گریختند. بعد هم پسرم رضا آمد و گفت: مامان آنها رفتند. اما ناراحت نباش شماره خودرو اتومبیل پیکان آنها را حفظ کردم ...437 تهران ... نفس راحتی کشیدم بعد هم به اقدس خانم زنگ زدم. موضوع را با او در میان گذاشتم.
اقدس خانم از اظهارات زن و مرد جوان ابراز بیاطلاعی کرد، بعد هم به همراه شوهرش به اینجا آمد و بعد هم به کلانتری خبر دادیم و با آمدن ماموران کلانتری و گشودن در با جسد آلود و مچاله شده پیرزن که گویا چندین روز از مرگ او میگذشت و بوی تعفن گرفته بود، روبهرو شدیم.
با اظهارات مرضیه، کارآگاهان بلافاصله شماره خودرو را از پسر باهوش او رضا که گرهگشای راز این جنایت فجیع بود، گرفتند و تحقیقات برای یافتن مالک خودرو پیکان به شماره شهربانی ... 437 تهران ... را آغاز کردند.
کارآگاهان با استعلام از اجراییات راهنمایی و رانندگی و تحقیق و بررسی، بالاخره مالک خودرو به نام تیمور 27 ساله ساکن یکی از خیابانهای غرب تهران را شناسایی و در یک عملیات ضربتی او را دستگیر کردند. تیمور که غافلگیر شده بود پس از دستگیری و در حالی که هاج و واج مانده بود و زبانش بند آمده بود پس از چند ساعت بازجویی به قتل پیرزن به کمک نامزدش ناهید 23ساله اعتراف کرد.
کارآگاهان همان روز ناهید را نیز در آپارتمان کوچکش دستگیر کردند و از داخل آپارتمان او مقداری از وسایل و همچنین طلاهای پیرزن و مقداری پول نقد و دلار کشف کردند.
ناهید نیز در همان مراحل اولیه بازجویی به قتل پیرزن اعتراف کرد و بدین ترتیب پرونده قتل زن 72ساله بسته شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: