چند شعر از محمدجواد محبت‌

دو کاج‌

در کنار خطوط سیم پیام‌ خارج از ده، دو کاج، روییدند سالیان دراز، رهگذران‌ آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
کد خبر: ۱۷۱۹۶۴

روزی از روزهای پاییزی‌

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج‌ها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تامل کن

ریشه‌هایم ز خاک بیرون است‌

چند روزی مرا تحمل کن‌

کاج همسایه گفت با تندی‌

مردم آزار! از تو بیزارم

دور شو، دست از سرم بردار

من کجا طاقت تو را دارم

بینوا را سپس تکانی داد

یار بی‌رحم و بی‌محبت ا و

سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد

بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط، دید آن روز

انتقال پیام، ممکن نیست

گشت عازم، گروه پی جویی‌

تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم‌

راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز

با تبر، تکه تکه، بشکستند

جان جهان‌

تو جان هر دو جهانی، تو را به جان سوگند

تو را به جان تمام پیامبران سوگند

به صدق سلطنت لا اله الا الله‌

به آنچه داد رسالت خدا بدان، سوگند

به لطف عاطفه گرم مادر و فرزند

به این قداست پیوند در میان سوگند

به رمز و  راز پراعجاب آسمان و زمین‌

به صنع پاک خداوند مهربان سوگند

به آنچه هر که از آن می‌شود سعادتمند

به اشک پیر، به دین ورزی جوان سوگند

تو را که هست زمین سرفراز اکرامت‌

به رفعتی که تو را داده آسمان سوگند

بخواه، اذن شفاعت، تو را خدا بدهد

و فیض درک حضور تو را به ما بدهد


یک کبوتر بر آسمان نجف

مرا به جرعه‌ای از یک نگاه مهمان کن

به این تسلی خوش گاهگاه مهمان کن

اگرچه غرق گناهم ولی دلم پاک است

مرا به خاطر این بی‌گناه مهمان کن

نخوانده آمده بودم کنار خاطر تو

مرا به خاطر این اشتباه مهمان کن

دوباره دست دعا جان پناه امنی ساخت

مرا به گوشه این جان پناه مهمان کن

شنیده ام که کسی راز دل به چاه سپرد

مرا به جامی از آن آب چاه مهمان کن‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها