در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کریمی شاید باز هم انکار کند و آنچه را روی خطوط فکری مخاطبانش نقش میبندد، زاده تخیلات رسانهها بداند، اما واقعیت این است که تلاش او برای بهدست آوردن کرسی اول هدایت استقلال امری متعارف و طبیعی نبود! او را به کمی پیشتر میبریم. با وی سفری کوتاه را از زمستان سال گذشته آغاز میکنیم تا او شاید با صراحت بیشتری حرف بزند. آیا کریمی نمیخواست با استقلال به یک هدف والاتر مثل تیم ملی برسد؟ فیروز سری به بایگانی آرزوهایش میزند: زمانی تمامی هدفم به تیم ملی مرتبط میشد. آرزویم این نبود که فقط به جام جهانی صعود کنم یا مثلا قهرمان آسیا شوم. پیش از این همراه پاس تهران به چنین هدفی رسیده بودم. دوست داشتم کار بزرگتری بکنم. چیزی شبیه صعود به مرحله بالاتر، رسیدن به 8 تیم! میتوانم بگویم تقریبا همان کاری که سنگال یا ترکیه در جام جهانی 2002 انجام دادند.
وقتی به میانه حرفهایش میرسد، باور میکنیم سرمربی نامی استقلال در پی همین هدف از اهواز جدا شد و به تهران آمد. اما کریمی خیلی زود در چهرهاش تغییری آشکار بهوجود میآورد و میگوید: دیگر از من گذشته که بخواهم به تیم ملی فکر کنم. من دیگر آنقدر جوان نیستم که بخواهم مهمترین مسوولیت فوتبال یک کشور را قبول کنم. من از تبلیغ کردن بیزارم. متنفرم که یک خبر جزیی و معمولی را بزرگ نشان دهم. ولی همان روزهای اولی که فدراسیون جدید سرکار آمد، از من برنامه خواست! اما جوابم منفی بود. به شفق گفتم تیم ملی از من گذشته، توان تحمل این بار روانی را ندارم. آنها هم قبول کردند.
فیروز با حسرت به گذشته نگاه میکند: ای کاش زودتر یاد من میافتادند! شاید او محق است با افسوس از پنهان ماندن نامش در اوایل دهه 70 خورشیدی یاد کند. قهرمان کردن پاس در جام آزادگان و بعد خلق آخرین قهرمانی باشگاهی آسیا برای فوتبال ایران هرگز باعث نشد نام وی در ردیف مدعیان تصاحب نیمکت تیم ملی قرار بگیرد. در روزگاری که استانکو، ابراهیمی، مایلیکهن، پورحیدری و طالبی به نیمکت اول تیم فوتبال ملی ایران تکیه زدند، فیروز در حاشیه و پنهان از چشمها باقیماند. اما میتوانیم گوشهای از ناکامی وی در چنگ زدن به سمت سرمربیگری تیم ملی را در تلاش وی برای فعالیت در باشگاههای گمنام و لیگ یکی ببینیم کریمی سالها عمر خود را با تراکتورسازی در لیگ یک گذراند. چه کسی برای صعود کردن تراکتور برای او فریاد کشید؟ آیا کامیابی مثال زدنیاش با استقلال اهواز و نجات آن تیم بحران زده از سقوط در ذهن همگان مانده است؟ موفقیتهای فیروز هر چند در میانههای دهه 70 خورشیدی برای او محبوبیتی مثال زدنی در شهرستانها به وجود آورد؛ اما او را در پایتخت که خواهناخواه مرکز تصمیمگیری فوتبال ایران بود به دست فراموشی سپرد.
فیروز کریمی را به گذشته میبریم و البته زمانی که بیمیلیاش را در ادامه بحث میبینیم، عقبنشینی میکنیم. فیروز چرا به استقلال آمد؟ آیا از انتخاب و اصرارش پشیمان است؟ این بار کریمی نبش قبر میکند و میگوید: هر کسی برای خودش قسمتهای پنهانی را در زندگی حفظ میکند. من هم دورانی درکودکی داشتم. یک سری علایق و آرزوها. سال 51 وقتی در جوانان استقلال بازی میکردم، انتظار نداشتم خیلی زود از فوتبال کنار بروم. انتخاب من برای یک عمر بود. ولی بههر حال دوران بازیگریام در استقلال هیچ دوامی نداشت. من از انتخاب استقلال دنبال یک هدف بودم. خدمت به عشق دوران کودکیام!
فیروز حضورش را به این ترتیب تعریف میکند. شاید میخواهد کمی با احساس شود یا مخاطب و هوادارش را به وجد آورد. کریمی خود را در لباس یک هوادار استقلال معرفی میکند و آرامآرام میکوشد جایی میان دل هوادارانی که از حضورش در پی بازگرداندن آرزوهای از دست رفته بودند، باز کند. آیا راهیابی استقلال به مرحله نیمهنهایی جام حذفی برای جماعتی که حالا از رسیدن به لیگ منصرف شدهاند، میتواند آرامش لازم را به همراه داشته باشد؟
فیروز کریمی در استقلال چهره یک ناکام را به خود گرفت. نتایجی که مقابل حریفان قعرنشین به دست آورد، نه تنها از محبوبیت اولیهاش در لباس یک ناجی کاست که حتی باعث شد در تمدید قرارداد سال آینده وی با استقلال هم تردیدهایی به وجود بیاید. آیا کریمی میماند؟ نتایج استقلال از یک سو و حمایتی که به صورت کامل از کریمی در باشگاه استقلال صورت نگرفت از سوی دیگر، باعث شده رقیبان آستینها را بالا بزنند. اولین خبرها از اهواز به گوش میرسد. شفیعزادهها دوباره به دنبال مربی پیشین خود رفتهاند. کریمی بحث اهواز را منکر نمیشود، ولی از زاویه خودش نگاه میکند و میگوید: برای من استقلال اهواز یک خاطره زیبا شده است که برای همیشه در ذهنم میماند... و بعد استادانه کلاف سخن را به سوی دیگری میبرد و میگوید: من انتخاب میکنم نه هیچ کس دیگری. مسلما انتخاب اول من استقلال است، ولی همین الان هم برایم پیغام میفرستند. نمیخواهم به پیشنهاد کسی فکر کنم. لااقل تا اطلاع ثانوی!
اما آن چه مسلم است، مردی که در ابتدای سال 2007 میلادی از سوی کمیته آمار و ارقام کنفدراسیون فوتبال آسیا عنوان بهترین مربی 2 دهه اخیر باشگاهی آسیا را کسب کرد، نتوانست در روزهایی که باید استعداد ناب و توان مثالزدنیاش در مربیگری را به رخ فوتبال ایران میکشید، رخ نشان دهد و ناگهان نهتنها مغلوب شد و شکست خورد که تا حدودی بر سیمای روشن و گذشته خود نیز چنگ انداخت. میتوانیم به واقعیت کمبودهای استقلال در مهرهچینی اشاره کنیم. تیمی که نه از تلفیق مردان جوان و باتجربه که در حقیقت از عناصر فرسوده و کمتجربه ساخته شد. فیروز در استقلال تهران نمیتوانست همان تغییرات بنیادی و ریشهای را که در اهواز به وجود آورد، تکرار کند. جو حاکم بر استقلال و محیط پرتنشی که در پس هر شکست بسرعت شکل میگیرد، دست مردی را که در فوتبال ایران تبدیل به یک مولف شده بود، بست. کریمی نمیتوانست لحظهای بلغزد. هرشکست او را بیشتر و بیشتر زیر فشار قرار میداد و زمانی که به یاد میآوریم، مربیان و مدیران بسیاری از هر ناکامی استقلال (و یا حتی پرسپولیس) به وجد میآیند و فرصت را برای خالی کردن پای دیگری و نفوذ خودی غنیمت میشمرند، وی را محق میدانیم باز هم در پوسته نتیجهگراییاش فرو رود!
با تمامی این اوصاف، زمانی که به آینده کریمی مینگریم، متوجه شرطی شدن حضورش در فصل آتی میشویم. شاید قهرمانی در جام حذفی کلید حل مشکلات کریمی باشد. آیا آرزوهای کودکانه مردی که میتوانست اسطوره مربیگری فوتبال ایران باشد، محقق میشود یا این بار داستان تلخ تغییر مدیریت که فصل پیش در پایان دیدار حذفی پرسپولیس مقابل سپاهان گریبان این تیم را گرفت در استقلال تکرار میشود؟ انگار شیشه عمر مردان کنونی استقلال در دست کریمی است.
پیام یونسیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: