میوه‌های رسیده‌

کد خبر: ۱۷۱۸۱۹
 میرزا امین‌الممالک را مأمور کردیم به کتابت جواب مرسوله شما، مرقوم فرمودند: «...و اما بعد: اگر عیونِ مبارک پاسی، آن قلب کج و کوله در آخرین برگه مکتوب ایشان نظاره نکرده، قدر کاسه‌ای آب بریزیم پشت سرشان و بگوییم: بِسلامت تا سال بعد!!» به میرزا اطلاع دادیم: «خاطرشان عزیز است، نظاره کرده‌ایم» نوشتند: «پس خبر دهیم که کاتب مرقومه از پس این همه به خیال خود فکر و مطالعه هنوز در اشتباهند و عن قریب به پرابلم بسیار دچار خواهند شد به هذاه‌العله: نحوه تحقیقات و تفکرات و مطالعات نیاموخته، نتیجه‌گیری‌شان درِ پیت از کار در آمده، چنانک در برگ دویم کتیبه‌شان مذکور افتاده، خود نیز گرفتار عادت گشته‌اند. علی ای حال، بفرمایید وقتی تحقیق می‌کنند باید که خرق عادت کنند و موضوعات برعکس و خلاف عادت را هم سرچ بفرمایند».

زهرا عامری نژاد از کاشان: ...دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده و بدونید که هیچ وقت فراموشتون نکرده‌م و نمی‌کنم چون شروع هفته من با دوشنبه است و این روز برام یه روز خوش‌یمن و مبارکه...

به‌به! به‌به! پارسال دوست یک عدد، امسال آشنا یک عدد! چاکریم مخلصیم برای شما جدا، ارادتمندیم و سلام‌رسان برای دوستان جدا، پول پاکت جدا، پول تمبر جدا، حساب آسیه عابدآبادی هم که یادش به‌خیر جدا! منتظر نامه‌های دیگرت هستم هزار تا ...و دیگر هیچ! ...به‌به! ...به‌به!

بدون امضا از سمنان: ...یک سال گذشت. فکرای بهتری داری یا نه؟ من که کارای خوبی کرده‌م. تونستم به خودم بفهمونم من هنوز یک فرد گوگولی‌ام و نباید انرژی‌ام رو به افسردگی بدل کنم. باید کاری کنم کارستون، که خودم هم تو کفِش بمونم!...

 آی که چقدر دل آدم باصفا می‌شود وقتی یکی به جای شکوه و شکایت می‌گوید سرحال و شاد و شنگول و حبّه انگورم. همین گوگولی مگولی بودنت خودش کلی کارستون است نن جون.

شیشه‌ای شکسته از برهوت دوستی: ...می‌خواستم به عاشقترین ستاره بگویم که خیلی نوشته‌هاش رو دوست دارم. البته خیلیهای دیگه هم هستند که خوب می‌نویسند اما حس کردم که عاشقترین ستاره ممکن است با من همدرد باشد. نوشته‌های او را بیشتر دوست دارم. من خودم هیچ وقت خوب ننوشتم ولی خوشحالم که تو می‌تونی با قلم خوبت حرفهای دل من رو هم روی کاغذ بیاری...

 گوش من هم این‌جا همین طور بیکار افتاده و منتظر شنیدن حرفهای دل توست. من هم که آخر حوصله، هر چه می‌خواهد دل تنگت...؟ خب بگو دیگه، اِ... همین جور نشسته هی بِرّ و بِرّررر منو نیگا می‌کنه و می‌گه: بگم؟!! خب بگو دیگه، اِ... همین جور نشسته هی بِرّ و بِرررر...!!! (حیف که من آخرِ حوصله‌ام، وگرنه خب بگو دیگه، اِ...)!!

تنهاترین ساحل از کویر: ...ما هر دفعه شیش صفحه نامه می‌نویسیم تا شاااااااااااید دلت بسوزه و شیش خط جواب ما رو با اون زبان طنازت بدهی اما از ما انتظار و از تو: «بیخیال»! آخه ما اگه سواد تفریق و تقسیم داشتیم که همیشه با ضرب و جمع سر و کار نداشتیم قربونت. از هر خط حرف توی ذهنمان داستانی به بلندای بینوایان نوشته می‌شود. بعدش هم، اصلاً تو که اون بالا نشستی پس چَک‌کااااار مِی‌کِنی؟ ها؟ بیا با همان قیچی سلمانی که موهای زبانت را کوتاه می‌کنی، این زبان ما را هم کوتاه کن بلکه گزیده‌گویی را یاد بگیریم...

 پیامک را بیخیال! به قُلمراد بگو بیخود انتظار نکشد! گزیده‌گویی را هم که انگار بدون قیچی آموخته‌ای. فقط فراموش کرده‌ای تهِ آن نتیجه‌ای چیزی بزنی که آدم بعد از شنیدن قدمهای خسته پدر و گریه بچه‌ی گم‌کرده مادر و غیره، بداند حرف حسابت چیست. بابا در بینوایان هم اگر آدم همین جور چارچشمی به قدِ رعنای کوزت می‌نگریست، باز آن حرف حساب را مد نظر داشت. تفریق و جمع را با هم یاد بگیر عمو جان!

هدیه واسعی: ...چند شب پیشا خواب می‌دیدم خیام و سهراب سپهری و نیما سلام و صلواته که به جون شما می‌فرستن. می‌گفتن ما وقتی خودمون پامون به دنیا بود اینقدر واسه آثارمون جیز جیز نمی‌کردیم که حالا این خانم پاسخگو این همه تقلا می‌کنه...

 ننه اونها مرد هزار چهره بودن، نه خیام و سهراب. حواست باشه گول نخوری ها! این شعرام که فرستاده بودی نفهمیدیم از خودت بود، از اونا بود، از اینا بود، اینا اونا بود، اونا همونا بود یا کی به کجا بود؟ هان؟!!

آنه شرلی 20 ساله از اردبیل: ...بعد که نامه آماندا رو خوندم یه حال عجیبی بهم دست داد خیلی متأسف و متأثر شدم که یه هم‌نوع، یه هموطن، یه همسن و سال، یه همچین مشکلات و موقعیتی داره. اون راست می‌گفت: ما خوشبختیم، مایی که واسه هر مساله ریز و درشتی زودی غر می‌زنیم و زانوی غم بغل می‌گیریم...
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها