صبری به اندازه صبر ایوب؛

کارگاه آجرپزی، طلائی‌ترین دوره عمر در جهنمی بر روی زمین!

یکی از دشوارترین محیط های کاری که هر کارگری می‌تواند در طول عمر خود تجربه کند، کوره های آجرپزی است. کاری که کودکان، زنان و مردان بالغ را در ردیف هم قرار می‌دهد. افراد تنومند و مستعد کار در این فضا، بعد از گذراندن چند سال، تاب و توان کار کردن در این محیط را ندارند، چه برسد به کودکان و زنانی که پابه پای همسران خود به امید لقمه ای نان کار می کنند.
کد خبر: ۱۷۱۵۸۴

به گزارش ایسنا ، صبح زود، زنگ بیدار باش را صدای تق و توق فرغون ها و قالب های آجر، می‌زنند و کار شروع می شود. روز سختی در پیش است و این سختی تا پاسی از شب ادامه دارد.

از همان لحظه ورود به یکی از کوره های آجر پزی دستی در حومه مشهد واقع در روستای شترک با صحنه‌ای مواجه شدم که دل هر بیننده ای را می لرازند؛ کودکی بود! کودک 12 ساله ای به نام «ایوب» با لباس هایی مندرس که تمام حواسم را معطوف خود کرده بود. ایوب یعقوبی، یکی از هزاران کارگر کودکی است که روز خود را در این کارگاه های طاقت فرسا به شب می رساند.

ایوب در حال جابجا کردن آجرهای ساخته شده توسط مادرش بود. نمی دانم به چه امیدی کار می کرد، ولی کودک با مادرش عاشقانه کار می کرد.

بارها شنیده بودم که نان کسی آجر شده باشد، ولی جایی که رفتم عده‌ای بودند که از آجر لقمه ای نانی برای خود و خانواده اشان در می آ‌وردند.

پای درددل های ایوب کوچک نشستم:«اهل تایباد هستم. با خانواده ام آمده ام تا با کارکردن بتوانیم خرجی خود را در بیاوریم».

از او پرسیدم چرا اینجا را برای کار انتخاب کرده‌ای؟ گفت: آمده ام تا فقط کار کنم، فقط کار.

به راستی که اسمش برازنده اش بود، چرا که صبری را که در وجودش نهفته بود تداعی می کرد. ایوب ادامه داد: تا کلاس پنجم بیشتر درس نخواندم. من و خانواده هفت نفری ام به اینجا آمده ایم تا کمک کار پدرم باشیم.

هنگامی که بزرگترین آرزویش را پرسیدم. انتظار جواب هایی چون ماشین، پول و حتی ازدواج را داشتم ولی جوابی که ایوب داد بسیار مرا متاثر کرد: "فقط می خواهم تا آخر سال کارگر باشم".

فضا آکنده از گرد و غبار و صدا بود. گرمای هوا سختی کار را دو چندان می کرد، ولی زنانی را دیدم که نه به عشق کار بلکه به عشق همسران خود به آنها کمک می کردند، غرق در کار و بدون اندکی گلایه.

جلو رفتم تا با یکی از آنها در مورد مشکلاتشان گفت‌وگویی داشته باشم ولی چیزی نمی گفتند؛ جز الحمد الله.

با نگاهی سطحی می توان تشخیص داد که اکثر کارگران این کوره ها میانگین عمری 25 تا 35 سال داشته باشند؛ طلائی ترین دوره عمر در جهنمی بر روی زمین.

تحمل هوای گرم در کنار گرمایی که ناشی از کوره ها بود، ایستادن در آن جا را برای هر کسی دشوار می ساخت اما نمی دانم چرا دوست نداشتم آن جا را ترک کنم.

وارد اتاق های دالان مانندی شدم. بعد از چند ثانیه که چشمم های به محیط تاریک این اتاق ها عادت کرد، توانستم محیط را ببینم. 5 نفر که بعضی هایشان با گاری های چرخدار مشغول خالی کردن خشت های خام در این دالان بودند.

جلو رفتم و با یکی از آن ها که اسمش محسن بود صحبتی داشتم، که بی مقدمه شروع به حرف زدن کرد؛ حقوق کم می دهند.

او ادامه داد: بعد از چند سال تنها امسال 20 درصد به حقوقمان اضافه شده است.

میزان حقوقش را پرسیدم. گفت: قبلا برای هر هزار آجر سفال (ماشینی) هزار و 330 تومان می دادند که الان با افزایش 20 درصدی حدود هزار و 600 تومان شده است و برای آجرِ گری (دستی) هم 2 هزار و 600 تومان می‌دهند که در روز حقوقمان 10 تا 12 هزار تومان می شود که با این همه زحمت، حقوق بسیار کمی است.

محسن حسنی، از وضع خانه های کارگری گلایه کرد و افزود: تنها بعضی از کارگرها در این کارگاه خانه دارند و افرادی مثل من هر روز باید مسافت طولانی را برای کار طی کنند.

او ادامه داد: افزایش میزان مزد برای تمام کارگران مساوی و عادلانه نبوده است، به عنوان مثال کارگر خشت مال در روز حدود 10 هزار تومان مزد گرفته، ولی کارگر چرخ کش 2 هزار تومان مزد دریافت می کند در حالی که سختی کار چرخ کش ها هم می تواند به مراتب بیشتر از خشت مال باشد.

در این بین مرد میانسالی دستمال بر سر پیچیده، جلو آمد. با او دست دادم، زبری دستش را حس کردم. به واقع کاری جان فرسا بود.

او می گفت: اگر قرار به سختی کار باشد، کارگران کوره های آجرپزی شرایط بسیار سختری را از کارمندان پشت میز نشین تحمل می کنند، ولی کارگر کوره باید 30 سال کار کند تا بازنشسته شود وی کارمندها اکثرا 25 ساله بازنشسته می شوند.

این مرد میانسال ادامه داد: اکثر کارگران این کارگاه ها از شهرهایی چون مشهد، تایباد و حتی از کشور همسایه امان، افغانستان می‌آیند.

او در ادامه گفت: خروج کارگران افغانی از بعضی از کارگاه ها نمی تواند دلیلی برای کم شدن تعداد کارگران باشد و تنها به دلیل دست مزد کم افراد کمتری تمایل به انجام چنین کاری را دارند.

این کارگر افزود: از حقوق و مزایایی مانند بیمه کار، اضافه کاری، سختی کار و ... که جزء ابتدایی ترین حقوق هر کارگر می باشد، در اینجا خبری نیست.

مدتی به آجرها خیره شدم. به این فکر می کردم که مردمی که در ساختمان های شهر زندگی می کنند آیا می‌دانند که خشت خشت دیوارها و سقف بالای سرشان با تحمل چه رنجی شکل گرفته است؟ در یکی از کارگاه ها توانستم با مسوول یکی از کوره های آجرپزی صحبتی داشته باشم.

حسن اول، مدیر کوره 253 لاله خراسان در رابطه با مشکلات خود گفت: مشکل اصلی کوره های آجرپزی، نیروی کار است.

اول ادامه داد: به دلیل خروج کارگران افغانی و کمبود کارگر ایرانی، نرخ مزد کارگران شاغل در این حرفه بالا رفته است و به دنبال آن قیمت آجر هم بالا رفته است.

وی اظهار داشت: هنگامی که بازرسان بیمه می آیند عده ای از کارگران که کمتر از هفته ای در کارگاه مشغول به کارند، با زدن حرف هایی که صحیح نیستند، جریمه‌هایی را بر کار فرما تحمیل می کنند.

او افزود: افزایش قیمت سوخت مازوت و جایگزینی گاز بجای آن از دیگر دلایل افزایش قیمت آجر بوده است.

اول یکی از دلایل استفاده نکردن از کارگران ایرانی را حق بیمه بالای آنها دانست و اضافه کرد: برای هر کارگر ایرانی در ماه حدود 60 هزار تومان حق بیمه باید پرداخت کرد.

او ادامه داد: دستمزدهای کارگران ایرانی نیز نسبت به کارگران افغانی بالاتر است، در حالی که کیفیت کار کارگران ایرانی بسیار کمتر از کارگران افغانی است.

از دیگر امکاناتی که در آنجا وجود نداشت سرویس های بهداشتی است که برای هر 10 خانواده ساکن در یک کوره آجرپزی یکی دو تا بیشتر نیست. اما بر خلاف همه این کمبودها تنها چیزی که زیاد پیدا می شود کوهی از خاک است که باید کارگران با دستانی مسلح به یک بیل این کوه ها را به آجر تبدیل کنند.

این گزارش تنها توصیف بخش کوچکی از آن چه دیدم بود. برای خداحافظی به محل کار ایوب رفتم. به راستی که کودکی مقاوم و استوار بود و نامش برازنده‌اش بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها