همه چیز خبر از یک ذوق هنرمندانه میداد. هیچ چیز مانع از صمیمیت موجود در این نوشتهها نشده بود. ذهن این توریست خارجی، وقتی با هزار زحمت مترجم خود متوجه محتوای برخی از این نوشتهها شد، با یک سوال دست و پنجه نرم میکرد: « این شعارها چه تناسبی با استقبال از یک رهبر سیاسی دارد؟» پاسخ یک دانشجوی شیرازی که در حال نصب یکی از این پلاکاردهاست به این توریست خارجی بسیار شنیدنی است: «مردم شیراز خود را برای استقبال از یک رهبر سیاسی آماده نمیکنند. آنها خود را آماده استقبال از «رهبر قلبها» کردهاند. »
کاش دلها و صورتهای مردم شیراز نیز زبان داشت تا میشد شور و حال وصف ناشدنی آنها را از حضور رهبر خود در این شهر بیش از اینها شنید. برای دیدن این شور و حال و ثبت و ضبط حال و هوای مردم باید تا امروز صبح صبر کنیم اما گشتی کوتاه در شهر برای من و دیگر خبرنگاران چند نکته جالب دارد. از در و دیوار شهر « تیتر» میبارد! شیرازیها که از گذشتههای بسیار دور به مردمی شاد و سرزنده مشهور بودند و همواره شعر و شاعری جزو جدا ناشدنی زندگی آنها محسوب میشده، برای به رخ کشیدن این مهارت و توانایی از مدتها قبل دیوانهای شاعران شیرازی و غیرشیرازی را ورق زدهاند تا از میان گنجینه نظم هزار و دویست ساله شعر فارسی، « بهترین»ها را برای خوشامدگویی به «رهبر قلبها» آماده کنند. برخی جملات همچون: «مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید» را میتوان در همه جای شهر دید اما هر خبرنگار تیزهوشی میداند که باید حتی کوچکترین پوسترها و بنرها را نیز با دقت نگاه کند و همه شعرها و جملههای زیبا و پرکنایهای را که از دل مردم شهر جوشیده، بیابد: فقط این بیت شعر« منم که دیده به روی دوست کردم باز/ چه شکر گویمت ای کارساز بندهنواز » همه حس و حال مردم شهر نیست، در پوستری دیگر نویسنده به جمله «زیباترین بهارم» با تصویری از رهبر انقلاب کفایت کرده است. دیگری نوشته «آب زنید راه را» و در نوشتهای دیگر در کمال سادگی آمده «شیرازی دلاور/ مطیع امر رهبر». هنرمندی یک فرد دیگر به نوشتن این جمله ختم شده است: «با قدوم مهربانت در سال شکوفایی/ شکوفا میشویم چون بهار».
در تابلونوشتهای دیگر ذهن هنرمندانهای سرسبزی و زیبایی شیراز را اینگونه به رخ کشیده: « دسته گل محمدی/ به شهر گل خوش اومدی». حیف است به چند جمله دیگر اشاره نکنم؛ جملاتی که در کمال سادگی و بیتکلفی، ورود این سید بزرگوار را به شیراز چنان تبریک میگویند که انگار او یکی بوده از همین اهالی که حالا بعد از سالها به شهر خود بازمیگردد. « گر دست دهد خاک کف پای نگارم/ بر لوح بصر خط غباری بنگارم». یا این مصرع رندانه « شنیدم مژده تابیدنت را» و این دیگری «سحرم دولت بیدار به بالین آمد/ گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد» و این آخری که با تصویری خندان از رهبر معظم انقلاب نوشته: «بوی پیراهن یوسف داری».
برای بیان این همه شور و احساس، شعر و شاعری کافی نبوده که تکنولوژی هم به کمک آمده و با نقش بستن جمله «شیراز مهیای حضور یار» روی صفحه تلفنهای همراه، این نکته را به شهروندان «فارس» یادآوری میکند که روزی بزرگ در راه است....
گلهای شیراز انگار امسال برای روییدن شتاب داشتهاند. بهار نارنجها انگار هیچ خساستی در افشاندن بوی خود در فضای شهر نداشتهاند. انگار آنها هم از قبل میدانستهاند که «مهمانی گرامی» در راه است.
« رهبر قلبها» امروز به شیراز میآیند؛ شهری که به واسطه قرار گرفتن شاهچراغ، آرامگاه حافظ و سعدی و بناهای باستانی، ترکیب شگفتانگیزی از همنشینی تاریخ و تمدنی پرافتخار، با اسلام و ادبیاتی غنی را در خود گرد آورده است. رهبر انقلاب 9 روز مهمان استان فارس هستند؛ استانی که 73 شهر خود را از مرکز ایران تا نزدیکیهای آبهای گرم خلیج همیشگی فارس گسترانده است. غروب خیالانگیز شیراز دیشب در حالی به تاریکی رسید که مردم آخرین ریسههای رنگی را از در و دیوار خانهها آویختند و آخرین آب و جارو را مقابل خانهها زدند. همه آماده استقبالی بهاری از «مهمان» هستند؛ مهمانی که عزیز است و گرامی....
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم