بعضی‌ها داغشو دوست دارن‌

نصایح خردمندانه‌

نقل است پدری فرزند برومند خویش را فراخواند و در باب آتیه‌اش بدو نصایحی کرد. این که به چه مشاغلی همت گمارد و از چه حرفی حذر کند، با کیان بنشیند و از کدام نفوس پرهیز کند. پدر پیر از مصائب و خطرات سفر به چین سخن گفت و از مناظر زیبای هندوستان و پیل‌های عظیم‌الجثه و مردمانی در سواحل سند و آمودریا؛ از ونیز روایت‌ها نقل کرد و از پاریس و برلن. هر بار به فرزند انذار می‌کرد که هش دار و دوری جوی از ناپاکان و بددلان.
کد خبر: ۱۷۱۲۹۸

به ناگاه سخن از سوی فرزند به سینما کشیده شد و پدر با درهم‌ کشیدن لب و لوچه خویش، ناگاه شمشیر از نیام برکشید و بالا برد و آن‌گاه که خواست بر فرق سر نازدانه پسرش فرود آورد، لحظه‌ای درنگ کرد و کوشید تا با استدلال و منطق او را راضی کند که از این تصمیم خطرناک روی گرداند. نخست لختی آرام گرفت و لیوانی دوغ اعلا نوشید و گلاب به روی گرامی‌تان آروغی زد که صوتش قادر بود هر دیوار برلینی را فرو ریزاند. فرزند که مات و مبهوت به پدر پیر خیره گشته بود، نمی‌دانست که چرا پدر دلسوزش این‌چنین پس از شنیدن نام سینما برآشفته است. پدر آهی کشید، بر خشم خویش فائق آمد و نصایح خویش را آغازیدن گرفت.

 پسرم همواره بدان که از شاعری سترگ نقل است که می‌فرماید: ترسم نرسی به کعبه‌ای اعرابی/ کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است. نخست این که به سخن ناصواب برخی گوش نده، زیرا سینما هنر نمی‌باشد و هر که بدان پا نهاد، هر آیینه از خویش غافل شد، غره گشت و بر باد فنا رفت.

 پدر بر من ببخش؛ لیکن تو نیکو دانی که این کمترین ، دلبسته این هنر است و اندیشه دوری از آن را به خویش راه دادن نمی‌تواند.

 بگو تا فلکت نکرده‌ام. بگو که کدام شیر پاک خورده‌ای تصریح کرده است که این قرطی‌بازی هنر است؟ آیا این تاختن و بی‌حرمتی نیست که از برخی هنرمندان در کنار شاهرخ‌خان و آمیتا باچان از او یاد کنیم؟

 آمیتا هنر خویش در نسل خویش به ودیعه نهاد و زال گشت؛ شاهرخ نیز کلک ‌و پر خویش ریخته می‌بیند. از این رو هم‌اکنون بخت در سرای آیشواریا رای را می‌زند و سلمان‌خان را عشق است.

 چرا یاوه می‌گویی فرزند؟ مگر مدهوری دیکشیت چشم از جهان فرو بسته که نام این دختر بی‌لیاقت را می‌آوری؟ آیشواریا رای دیگر چه صیغه‌ای است؟

 پدرم آن‌گاه که در مذمت سینما سخن می‌گفتی، از ترس به خود بلرزیدم، اما اینک می‌بینم که شما نیز اهل بخیه‌اید.

 پیشتر با مرحوم پدر به قصد تفرج به سینماتوگراف می‌رفتیم، اما سرم به سنگ خورد و آن را تحریم کردم.
 پدر به من بگویید که چگونه شد که سرتان به سنگ خورد؟

 به خاطر دارم که روزی با پدر به تماشای فیلم «کازابلانکا» رفته بودیم. پس از فروتنی «ریک» آنقدر مجذوب مرام این مرد سیگاری بارانی‌پوش شدم که همان‌زمان پدر خویش را پیچاندم و به کلاس آموزش بازیگری رفتم. آرزویم سوار شدن بر اسب‌های فاقد زین بود و تاختن در صحرای بی‌آب و علف.

 پس چگونه است که این‌چنین مرا از حضور در سینما بر حذر می‌دارید؟

 دکتر و مهندس شدن توی سرت بخورد، نفله. چرا سخن مرا نیک نیوش نمی‌کنی؟ من از خویشتن بگذشتم و هوسی دیگر در سر ندارم. به تو هشدار می‌دهم که دست از این هوس بشوی و به زندگی‌ات سخت بچسب. من و مادرت سال‌ها خون دل خورده تا تو را به عرصه برسانیم. اکنون آینده‌ات را بدین‌سان به خطر نیفکن.

 من آرزو دارم تا در سینما به منزلتی سترگ رسیده و ستارگی کنم. همه روزنامه‌ها از مصاحبت با من در پوست نگنجند و دستمزد شصت میلیونی بگیرم و در فیلم‌های تجاری بازی کنم.

 همه هراس من نیز از این است. تو باید همت بگماری تا در فیلم‌های هنری بخت خویش را بیازمایی. اگر جهد کنی و در فیلم‌های اصیل هنرنمایی کنی، زهی آفرین و شادباش. اما اگر بروی در این آثار درپیت بازی کنی، آن‌گاه با مادرت مشورت می‌کنم تا تو را با اوردنگی از خانه به بیرون بیفکنم یا با پس‌گردنی.

 پدر آخر بگو مگر در سال چه میزان فیلم هنری ساخته می‌شود؟

 پسرم، آن‌چه تو را در این وادی محفوظ خواهد داشت، منزلت و اعتباری است حاصل دلیری توست در فرهنگ، اما اگر به اندیشه نان و شهرت به این وادی گام نهی، چند صباح بادمجان دور قابت می‌چینند و پس آن‌گاه زیرآبت را چنان می‌زنند که نفهمی از کجا خوردی.

 آه پدر رحمت خویش را از من دریغ مدار و مرا از رهنمودهای خویش بهره‌مند کن تا کلاه گشادی سر من نرود.

 خوب گوشتو وا کن ببین چی می‌گم. راه می‌افتی میری توی دفتر تولید و می‌شینی و نعره می‌زنی که یا 60 میلیون می‌دین یا این‌جا همه‌تونو دراز می‌کنم. اون‌وقت همه‌اش دیر می‌ری سرصحنه و هی غیبت می‌کنی و هر کی هم که اومد برای مصاحبه، می‌خوابونی تو گوشش. این گونه باش تا پدر پیرت از تو فرزند برومند راضی باشد و در این واپسین دقایق احساس کند که عمرش را در راه تربیت تو به بطالت نگذرانده است.

غضنفر هالیوودیان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها