به نظر میآید میخواهید نمایشهای خاص و متفاوتی را روی صحنه ببرید. سوژهها را چطور انتخاب میکنید؟
باور کنید یافتن سوژههای ساده بسیار سختتر از سوژههای پیچیده است؛ چرا که باید آن موضوع را پرورش بدهید، بسط دهید و دارای تم دراماتیک بکنید. شاید به همین دلیل کم کار میکنیم. چون خودم را در یک جریان روز تئاتر نمیبینم.
خیلی از کارگردانها دوست دارند متنهای خودشان را کارگردانی کنند. هیچگاه وسوسه نشدید متنی برای اجرا بنویسید؟
من خودم فارغالتحصیل نمایش با گرایش ادبیات نمایشی هستم و اتفاقا نمایشی به نام «ملاقات شبانه» را نویسندگی و کارگردانی کردم که در بیستمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر شرکت کردیم و یکماه در تئاترشهر اجرای عمومی داشتیم که استقبال خوبی هم شد.
این هم یک مساله شخصی و سلیقهای است؛ یعنی اصلا اشکالی ندارد که خود کارگردان نویسنده کارش هم باشد.
اتفاقا چندین نمایشنامه آماده برای اجرا دارم که خودم نوشتم، ولی نمیدانم چرا احساس میکنم اگر بخواهم شروع به تمرین کنم، انگار کار تکراری دارم میکنم. شاید به دلیل اینکه همه چیز آن را میدانم، چون معتقد به تولد و زایش در یک اثر هنری هستم و آن نمایش در یک لحظه کار گروهی حاصل میشود، به همین دلیل از نمایشنامههایی که خودم نوشتم، فاصله میگیرم.
در مورد معنای کادنس و اینکه چه ارتباطی با نمایش شما دارد، توضیح بدهید؟
کادنس یک اصطلاح موسیقایی است که حس پایانی را برای تماشاگر ایجاد میکند، اما قطع موسیقی دوباره تکرار میشود. این اصطلاح به 2 صورت است؛ یکی کادنس کامل و دیگری کادنس ناقص. در کادنس کامل قطعه در جایی تمام میشود و تماشاگر فکر میکند کار به پایان رسیده است، اما قطعه دوباره تکرار میشود. اما در کادنس ناقص قطعه دیگری دوباره اجرا میشود. نمایش ما هم از نوع و شکل کادنس کامل است. در ابتدا نام نمایش «مردگان» بود. توافق گروه این بود که اسم مناسبی برای اجرا نیست؛ به هر شکل نام نمایش باید دو شاخصه مهم داشته باشد: 1 زیبا و گیرا باشد 2 به مفهوم اجرای نمایش نزدیکتر باشد. انتخاب کادنس هم به همین 2 دلیل بود.
فکر میکنید انتخاب موسیقی به عنوان یک ابزار مهم روایت نمایش، چقدر در به هدف رسیدن منظورتان موثر بوده؟
تمام عناصر اعضای گروه، پازلی از یک روح تئاتر هستند که یکی از آنها موسیقی است. موسیقی این نمایش در اتاق در بسته یک آهنگساز ساخته نشده و روی سیدی قرار نگرفته است، بلکه فرشاد فزونی با حضور در جلسات تمرین همانند بازیگران نقش آهنگسازی خود را تمرین و حتی بداهه میزند. در تمرینات هم گاهی او به گروه پیشنهادهای اجرایی میداد و گاهی هم گروه نظرات و پیشنهادهای موسیقی به فرشاد فزونی میدادند. حتی به دلیل اینکه موسیقی، همخوان با فضای نمایش باشد، آقای فزونی بیشتر از آواهای حنجره خود موسیقی نمایش را طراحی کرد. در هر صورت دنیای پس از مرگ دنیایی است که در رویاهای تک تک انسانهای روی زمین متفاوت است و یک نمونه مشابه بین 2 انسان پیدا نمیکنید. پس مهم بود که موسیقی نمایش هم در راستای نمایش و هم فضایی برای رویای تماشاگران باشد تا آنها را از این زمین مادی جدا کند تا به خود آیند و به دنیای پس از مرگ خود بنگرند.
انتظار دارید تماشاگر از چه زاویه و چگونه با نمایش ارتباط برقرار کند؟
اینکه با هیچگونه پیشفرضی نمایش را ببیند، دنبال یک داستان نباشد، خودش را آزاد بگذارد تا روند فضایی که اتفاق میافتد را کاملا احساس کند، کنش نهایی در اجرا اتفاق نمیافتد، بلکه در درونیات تماشاگر دارد شکل میگیرد، به دنبال خوب یا بد بودن اثر نباشد، مهم نیست به ما بگوید کارتان خوب بود، بلکه مهم است استنباط خودش را بررسی کند و نتیجه داستان را در خودش جستجو کند. ما داستانی از یک تعداد آدم نمیگوییم. داستان ما مال تمام دغذغههای امروزی انسان است. ما کاری آوانگارد نکردیم، بلکه سعی کردیم به تماشاگر نزدیک شویم.
کادنس با تماشاگران صحبت نمیکند و به جای دادن اطلاعات و نتیجهگیری فضایی ذهنی ایجاد میکند که مخاطب باید آن را با تجربیات ذهنی خودش به اشتراک بگذارد. فکر میکنید نمایش از این نظر موفق بوده است؟
قبل از پاسخ به این سوال با توجه به اینکه یک هفته از اجرای نمایش سپری میشود با استقبال خوبی روبهرو شده است بهطوری که نیم ساعت مانده به اجرا دیگر بلیت برای فروش نداریم و هنوز 3 هفته دیگر تا پایان آن مانده است. نمیدانم استقبال خوب تماشاگران دلیل موفقیت آن بوده است یا نه؟
ما دنیای پس از مرگ را نمیبینیم فقط میدانیم که وجود دارد. این یک باور دینی است که بهصورت فطری در وجود تمام انسانها هست. ایده اولیه این نمایش که در آن مستتر است و دیده نمیشود وعدهای است که خداوند درباره قیامت در سوره واقعه قرآن میدهد. حقیقت نمایش همان نیاز فطری درون انسان است که سعی میکند با او ارتباط برقرار کند. تماشاگر چه از نمایش خوشش بیاید یا آن را رد کند، در هرصورت درباره آنچه جلوی چشمانش رخ داده است به بحث و جدل مینشیند.
خیلی از عناصر ساختار متن را با ابزارهای اجرایی جایگزین کردهاید. فکر نمیکنید اگر کلا متن را کنار میگذاشتید، اجرا به یک پرفورمنس ناب تبدیل میشد؟
کمتر اتفاق افتاده است که پرفورمنس بتواند جایگاه خود را در مخاطب امروز ایران پیدا کند. این روند رویدادی است که تازه کمکم دارد اتفاق میافتد. خروجی ما هم توقع یک اجرا به مفهوم پرفورمنس نبود. چرا که در نمایشنامه اشاره میشود با گفتن انتخاب یک رنگ شما یک داستان در ذهن به یاد میآورید پس مهم بود دیالوگ اتفاق بیفتد.
چرا که در دنیای پس از مرگ از شما سوال میشود. سوالی ساده، مثلا اسمت چیست؟ و شما تا به یاد نیاورید، نمیتوانید از مرحلهای به مرحله دیگر بروید. برای ما مهم بود که با نشان دادن سوالی نشان دهیم فضای درونی و ذهنی آدمهای نمایش بههم میریزد. همین مساله ما را تشویق میکرد که صرف اجرا و پرفورمنس بودن اثر، آن را به دیالوگهای محدود و تاثیرگذار در درون فضای نمایش سوق دهیم.
مدت زمان اجرای نمایش مورد مهمی است که در فرصتی کوتاه تماشاگر را درگیر و سپس بهحال خود رها میکند. چطور به این بازه زمانی رسیدید؟
موضوع دنیای پس از مرگ، موضوعی است که هر وقت در جمعی مطرح میشود سریع از روی آن رد میشوند و تاثیر سریع روحی و روانی روی خود انسان میگذارد.
میبینیم که پرداختن به موضوع بسیار سریع و آنی است زیرا دوست نداریم یا میترسیم به آن فکر کنیم. پرداخت بیش از حد به این موضوع هم از حوصله آدمی فراتر است.
در تمرینات، گروه به این نتیجه رسید که در کمترین زمان فضا و اتمسفر کار را نشان دهد. به همین دلیل به یک زمان 40 دقیقهای رسیدیم. کمتر انسانی پیدا میشود که به تنهایی یا در جمعی به دنیای پس از مرگ بپردازد. چرا که پرداختن به این موضوع بهدلیل فطری بودن در انسان، ناخودآگاه انسان را به خویشتن خود روانه میکند، پس طبیعی است که این فضای ذهنی زمان کوتاهی میطلبد. پس ما هم کوشیدیم حد فاصل این فضای ذهنی را به لحظه زمان در تئاتر پیدا کنیم.
فکر میکنم تنها موردی که اجرا را با کاستیهای اندک مواجه کرده، بازی بازیگران است که گهگاه تداوم و پیوستگی مطلوب فضای ذهنی نمایش را از میان میبرد. نظر شما چیست؟
بازیگران نمایش تمام تلاش خود را میکنند که در جابهجاییها، ریتم نمایش از میان نرود. شاید این کاستیهای اندک بازیگران باعث شده تداوم و پیوستگی مطلوب فضای ذهنی نمایش از بین برود، چرا که آنها فضای نمایش را به 2شکل باید نشان دهند: بازی و ساخت فضای دکوری نمایش. عنصری که زحمت بازیگران را دو برابر کرده این است که نمایش در یک فضای معلق و ترسناک است. وحدت 3 بازیگر هنگام اجرای نمایش که با همهماهنگ باشد، هم مهم است.
بهدلیل نوع نوری که در صحنه مستتراست، در مقابل منابع نوری قرار بگیرند و تازه سعی هم بکنند بهدلیل بلک باکس (Black bax) بودن صحنه نمایش، هر دو طرف جایگاه تماشاگران، بازی بازیگران را ببینند. اینها مسائلی هستند که تواناییهای خاص یک بازیگر را میخواهد و به جرات میگویم تمام بازیگران نمایش کادنس، انرژی و پتانسیل فراوانی برای اجرا گذاشتند و این قابل تقدیر است.
گاهی برای برخی از تماشاگران ارتباط گرفتن با نمایشی که بهطور ساده و مستقیم اطلاعاتش را در اختیار نمیگذارد، مشکل است؛ بویژه که کادنس خیلی هم برتاثیر روی ناخودآگاه تماشاگر تاکید دارد. برای ارتباط با عموم مخاطبان چه برنامهای داشتید؟
عموما به آثاری میپردازیم که نیازهای فطری انسان است و خود انسان هم با آن به تقابل مینشیند، چرا که حفرههای خالی برای خود تماشاگر است و میخواهد براساس نیاز فطری که مطرح میشود نگاه فطری خود را مورد بررسی قرار دهد. چگونه میشود از یک نیاز درونی و فطری انسان صحبت کرد و حکم داد و توقع داشته باشیم همه بپذیرند؟! آیا نیازهای فطری تمام انسانها یکسان است؟! بهتر نیست نیازهای درونی آنها را به خود آنها واگذار کنیم تا خود درباره خود تصمیم بگیرند و نتیجهگیری براساس تفکرات جهانبینی خودشان باشد؟!
در هر صورت میپذیریم که تجربههای نوکردن، واکنشهای متفاوت را بهوجود میآورد. تئاتر هم همین را میخواهد. یادم است که در اجرای جشنواره این نمایش که مهمانهای خارجی هم داشتیم در گفتگو با یکی از آنها نکته جالبی را گفت. او گفت مهم نیست که داستان نمایش چه میخواهد بگوید. اتفاق مهم این است که هنگام اجرای نمایش پنجرههای زیادی در ذهن تماشاگر با توجه به باورهایش باز میشود. بهنظر میرسد شاید تئاتر این را از ما میخواهد. میخواهد تماشاگران را سرگرم کنیم و آن را از خنثی بودن به شکل فعال برسانیم.
مهدی نصیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم