نگاهی به فیلم تلویزیونی «بدل»

کم‌فروشی سوژه‌

چه عاملی باعث جذابیت یک فیلم تلویزیونی است؟ آیا می‌توان با استناد به این مساله که مخاطبان تلویزیونی این روزها با حجم بالا و متنوعی از آثار نمایشی مواجه هستند، کار را ساده کرده، به یک محتوا و ساختار معمولی بسنده کرد؟ آیا با این توجیه که فیلم‌های 90 دقیقه‌ای در ساعات کم‌مخاطب از تلویزیون پخش می‌شوند به کاری ساده و دم‌دستی اکتفا کرد؟
کد خبر: ۱۷۱۱۹۳

اینها پرسش‌هایی است که پس از تماشای فیلم‌های 90 دقیقه‌ای شکل می‌گیرد؛ البته شکل گرفتن این پرسش‌ها هم معمولا بدون دلیل و مقدمه نیست و زمانی شکل می‌گیرد که ما با اثری ضعیف مواجه می‌شویم که حق مطلب در آن ادا نشده است یا این که نسبت به دیگر ساخته‌های آن کارگردان اثر ضعیف‌تری محسوب می‌شود.

فیلم تلویزیونی «بدل» نام مسعود آب‌پرور را در مقام کارگردان بر خود دارد. آب‌پرور نامی است که تاکنون در کنار خاطره‌های خوبی از فیلم‌های 90 دقیقه‌ای قرار گرفته و حداقل بخشی از خاطرات شیرین ما از این فیلم‌ها با نام او گره خورده است. شادمهر راستین هم به عنوان فیلمنامه‌نویس شناخته شده‌ای است که طیف متنوعی از فیلمنامه‌های سینمایی و تلویزیونی را دربر می‌گیرد که آخرین آنها فیلم «به همین سادگی» است. پس توقع زیادی نیست که با امید به تماشای این فیلم بنشینیم و با رضایت، تماشای آن را به پایان برسانیم. خلاصه داستانی هم که از این فیلم منتشر شده علاقه به تماشای این فیلم را بیشتر می‌کند.

داستان این گونه روایت شده که در این قصه هر کس قرار است سر دیگری را کلاه بگذارد و دیگری را دور بزند. این سوژه‌ای است که هر فیلمنامه‌نویس متوسطی می‌تواند از آن یک قصه خوب دربیاورد. همین دو عامل کافی است تا بر ترکیب نه‌چندان دلچسب بازیگران چشم ببندیم، اما با کمی انصاف می‌توان این بازیگران را هم در نقش‌ها پذیرفت. به هر حال فیلم‌های 90 دقیقه‌ای بودجه چندانی برای به کار گرفتن بازیگران سینمایی ندارند و البته با یک کارگردانی خوب می‌توان از سنگ هم بازی درجه یک گرفت.

اما حاصل این توقع پس از تماشای فیلم مطلب دندان‌گیری به مخاطب خود ارائه نمی‌کند. در پایان فیلم فقط چند دیالوگ خوب در ذهن مخاطب مانده با اندکی شیرین کاری‌های محمدرضا داوودنژاد که این بار هم مانند تمامی فیلم‌های قبلی خود موجودی بانمک است.

فیلم با یک پلان ساده آغاز می‌شود که بارها در سینما و تلویزیون دیده‌ایم. مجرمی از زندان آزاد می‌شود. ادامه فیلم را هم بارها دیده‌ایم. او با پیشنهاد وسوسه برانگیزی مواجه می‌شود و در برزخ خوب ماندن و بد بودن، مجبور به انتخاب راه‌حل دوم می‌شود، چون یک جایی کارش گیر است و مجبور است خلاف کند تا سایه یک مشکل از سر زندگی او و خانواده اش برطرف شود. حتی پایان‌بندی فیلم هم چندان مبهم و دور از ذهن نیست. از آنجا که این آدم فرد خوبی است، خدا تصمیم می‌گیرد بار دیگر در حق او رحم کند و ماجرا را به خیر و خوشی و به نفع او تمام کند.
در حد فاصل این سه بخش از داستان، هر فیلمنامه‌نویسی می‌تواند وقایع و ماجراهایی را قرار دهد که مخاطب را پای تلویزیون میخکوب کند. کارگردان هم می‌تواند با فضاسازی‌های خوب خود، یک هدیه ارزشمند و ویژه به مخاطب خود بدهد. حتی حاصل تعامل فیلمساز و فیلمنامه‌نویس می‌تواند به غافلگیر کردن مخاطب در برخی بخش‌ها بینجامد، اما تعداد این نکات آنقدر در داستان کم است که بسادگی می‌توان آنها را شمرد: یک دعوا در حمام که بعد از دقیقه 30 اتفاق می‌افتد، تقاضا برای انجام یک کار خلاف در قبال دریافت چک و سفته، نقشه برای انتقال یک شیء تاریخی به خارج از کشور، عوض شدن جای رئیس و خدمتکار، نابینا نبودن یک فرد نابینا و دستگیری آدم بدها در پایان داستان به اضافه یک عروسی، مجموعه مصالحی است که فیلم بدل بر پایه آن بنا شده و اینها تکرار مکرراتی است که بارها و بارها در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی دیده‌ایم.

فیلم بدل، حاصل کنار هم قرار گرفتن دو پازل است. یکی اشیای عتیقه که قرار است به خارج از کشور منتقل شود و با جلوگیری از انتقال آنها، معلوم نمی‌شود چه بخش از فرهنگ و هنر این مملکت در همین‌جا مانده و به شناخت تاریخی ما کمک کرده است؟ قطعه دیگر این پازل هم رفتن پیرمردی به کربلاست که قرار است حال و هوایی معنوی را در فیلم ایجاد کند. بدل باعث می‌شود این فیلم را در کارنامه کاری آب پرور نادیده بگیریم و منتظر فیلم‌های بعدی او باشیم.

رضا استادی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها