در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قاضی: چند سال است ازدواج کردید، آیا فرزند هم دارید؟
پریسا: 7 سال پیش به عقد شاهین درآمدم، دوستش داشتم، او را از قبل میشناختم، وقتی که میخواستم جواب مثبت به خواستگاری شاهین دهم، اصلا فکر نمیکردم که 6 ماه بعد آنقدر دیدم نسبت به او عوض شود که دیگر نتوانم زندگیام را با شاهین ادامه دهم. اما این اتفاق افتاد و 6 ماه بعد شاهین مرا به خانه مادرم فرستاد و از آن به بعد من دیگر خانهام را ندیدم. مدت زمانی که زندگی کردیم هم آنقدر کوتاه بود که فرصتی برای داشتن بچه نبود.
از کی متوجه شدید که دیگر نمیتوانید با هم زندگی کنید؟
تازه ازدواج کرده بودیم که متوجه شدم شاهین آن کسی نیست که پیش از این میشناختمش و بسیاری از واقعیات را به من نگفته است. او مرد بسیار تندخویی است و این رفتارهایش را به من نشان نداده بود. روزهای اول زندگیمان ما خیلی اختلاف پیدا میکردیم و اگر من به خواسته شوهرم گوش نمیدادم عصبانی میشد و فحاشی میکرد تا این که روز آخر مرا به شدت کتک زد و از خانه بیرون انداخت، من هم به اجبار به خانه مادرم رفتم و شاهین دیگر به سراغم نیامد.
هیچ تلاشی برای از بین بردن کدورتها از سوی هیچکدامتان انجام نگرفت؟
شوهرم هیچوقت به دنبالم نیامد و مادرم به من اصرار کرد که خودم به خانه شوهرم برگردم. من هم که فکر میکردم یک همچین مشکلاتی در سالهای اول زندگی کاملا طبیعی است قبول کردم که پا پیش بگذارم، یک روز سرزده به خانهام رفتم، زنی در را باز کرد و مدعی شد همسر شاهین است، او مرا به خانه خودم راه نداد و با داد و فریاد بیرونم کرد، وقتی با شاهین تماس گرفتم از من خواست دیگر مزاحمش نشوم.
یعنی همسرت بعد از این قهر با زن دیگری ازدواج کرده بود؟
بعد از این که من آن زن را در خانهام دیدم و به خانواده شاهین گفتم متوجه شدم شوهرم برای مدت یک ماه آن زن را صیغه کرده است. متاسفانه خانوادهاش او را حمایت کردند و من را مقصر دانستند. من هم که واقعا باورم شده بود اشتباده کردم تصمیم گرفتم اشتباهم را جبران کنم. یک ماه بعد هدیهای برای شوهرم خریدم و دوباره به خانهام رفتم، این بار دیدم قفل درها عوض شده و هیچکدام از کلیدهایی که داشتم در را باز نکرد.
من دوباره با شاهین تماس گرفتم و پرسیدم چرا این کار را کرده است، اما جواب قانعکنندهای نداشت و بعد دوباره داد و بیداد و گوشی را قطع کرد.
مشکل شوهرت چه بود که نمیخواست با تو زندگی کند؟
نمیدانم چرا اینقدر با من مشکل دارد، من هیچوقت نخواستم آزارش دهم، اختلافی هم که داشتیم آنقدر مهم نبود که شوهرم آن را بزرگ کند و باعث شود من 7 سال بلاتکلیف در خانه مادرم بمانم. آنچه باعث شده شوهرم تا این حد لجاجت به خرج دهد دخالت خانوادهاش است. مادرشوهرم خیلی در زندگی ما دخالت میکرد، او از همان ابتدا دوست نداشت که من و شاهین با هم ازدواج کنیم و بسیار از من ایراد میگرفت.
وقتی دخالتهای مادرشوهرتان تا این حد در زندگیتان زیاد بود چرا کمی دورتر از او خانه نمیگرفتید؟
متاسفانه ما طبقه بالای خانه مادرشوهرم زندگی میکردیم و همین امر باعث شده بود تا او در زندگی ما دخالت کند. من هم که احساس خطر میکردم میدانستم که مادرشوهرم به هر حال کاری میکند که رابطه من و شوهرم خراب شود، بسیار اصرار کردم از آن خانه برویم اما شاهین قبول نکرد و گفت فقط در خانه مادرش زندگی خواهد کرد و اگر من هم او را دوست دارم باید به آن خانه بروم. من هم قبول کردم چون شاهین را دوست داشتم، اما حالا متوجه شدم که اشتباه کردم و نباید اعتماد میکردم.
در این سالها هیچ شکایت یا دادخواستی نداشتی که قانون شوهرت را وادار کند تا تو را به خانه برگرداند؟
من چند بار دادخواست دادم، یک بار مهریهام را خواستم و یک بار هم تقاضای نفقه کردم، البته شوهرم به درستی حکم دادگاه را اجرا نکرد و من هم همچنان پیگیر هستم، اما این مسائل هم باعث نشد که شوهرم دست از لجاجتهایش بردارد. من هم به اجبار دوباره شکایت کردم و از دادگاه خواستم که تکلیفم را روشن کند، قاضی رسیدگیکننده حکم داد که من به خانهام برگردم، اما شاهین بازهم توجهی نکرد.
آن طور که در پروندهات آمده شوهرت بارها ابراز داشته که نمیخواهد جدا شود و میخواهد به زندگی مشترک ادامه دهد اما تو رضایت به بازگشت نمیدهی؟
شوهرم از من میخواهد به خانه مادرش بروم و همچنان در طبقه بالای خانه او زندگی کنم، من هم قبول نکردم چون میدانم اگر برگردم بازهم مثل سابق باید دخالتهای مادرشوهرم را تحمل کنم، این زن هیچ علاقهای به من ندارد و از این که من و شاهین جدا از هم زندگی میکنیم خوشحال است.
مادرشوهرت به چه دلیل اینقدر از تو ناراحت است؟
مادرشوهرم معتقد است من از طبقه آنها نیستم و شان پسرش با وجود من پایین میآید، چون من دیپلمه هستم و تحصیلات دانشگاهی ندارم اما شوهرم تحصیلات دانشگاهی دارد، بنابراین باید با یک دختری که مدرک لیسانس به بالا دارد ازدواج کند. شوهرم هم که بسیار تحت تاثیر حرفهای مادرش قرار گرفته به من میگوید لیاقت او را ندارم در حالی که شاهین خودش مرا انتخاب کرد و همچنان معتقدم پرخاشگریهایش به خاطر رفتارهای مادرش است. چندین بار از شاهین خواستهام که رفتارهایش را تغییر دهد، اما میگوید من باید او را همینطور که هست بپذیرم. 7 سال آوارگی و در به دری برایم کافی است و من میخواهم به این وضعیت پایان دهم. اگر شوهرم مرا نمیخواهد من هم دیگر دوستش ندارم و ترجیح میدهم که یک زن مطلقه باشم تا یک زن بلاتکلیف.
نظر یک کارشناس
پسران به دلیل رابطه عاطفی شدیدی که با مادرانشان دارند بسیار تحت تاثیر رفتارهای مادر قرار میگیرند. آنها چون مادر را به عنوان موجودی مهربان و دلسوز میشناسند توقع دارند که همسرانشان هم مثل مادر با آنها رفتار کنند، در حالی که زن در مقام همسر وظایف و توقعات دیگری نسبت به شوهرش دارد. همین امر باعث تعارض بین زن و شوهر میشود. بنابراین مادرشوهر نقش بسیار مهمی در ازدواج پسرش و موفقیت پسر در این ازدواج دارد. ایرادگیری از عروس و ساختن یک چهره خام و بدون اراده و پراشتباه از وی باعث میشود تا پسر بشدت تحت تاثیر حرفهای مادرش قرار گیرد و با همسرش بدرفتاری کند. خانوادهها باید بپذیرند فرزندانشان ازدواج کردهاند و یک زندگی مستقل تشکیل دادهاند، بنابراین بهتر است در خانهای جدا از خانه مادر زندگی کنند تا بتوانند روی پای خودشان بایستند. البته منظور این نیست که از بچهها حمایت نکنیم. ما نباید در زندگی آنها دخالت کنیم. بین حمایت و دخالت فاصله کم است. به دلیل مشکلات مالی که زوجهای جوان با آن دست به گریبان هستند خانوادهها باید از آنها حمایت کنند و برای این که آنها زندگی خوبی داشته باشند و تنشهایشان به حداقل برسد باید از آنها حمایت کنند، اما نباید در روابط شخصی آن دو دخالتی داشته باشند. پدر و مادر هرکدام از زوجین باید فرزندش را به گذشت از اشتباه همسرش تشویق کند و داشتن خصلت فداکاری در زندگی مشترک را مرتب به وی گوشزد کند، نه این که او را بیشتر تحریک به مبارزه کند. نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که وقتی زن و شوهر نمیتوانند به هر دلیلی باهم زندگی کنند و دامنه اختلاف آنها به حدی گسترده میشود که این زوج سالها دور از هم زندگی میکنند، نباید لجبازی و آزار یکدیگر را افتخار بدانند. آنها باید بدانند که باید از زندگی لذت ببرند نه این که مایه آزار هم باشند و بهتر است هرکدام به راه خود بروند. اینگونه لجبازیها در مواردی به خشونت کشیده شده و اتفاقاتی تلخ را رقم میزند که قابل جبران نیست. بنابراین باید زوجهای جوان را به آرامش دعوت کرد و از آنها خواست تا به جای لجبازی راهحل منطقی را انتخاب کنند.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: