در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او هم مثل من معتقد است گفتنیها درباره بچههای بهزیستی و دلمشغولیهایشان، چندین و چند گزارش میطلبد، اما حاضر نیست حرفی بزند. میگوید طی بخشنامهای به مدیران ابلاغ کردهاند پیش از مصاحبه باید «هماهنگیهای لازم» با روابط عمومی صورت گیرد.
تجربه کار در تحریریه یادم داده است با شنیدن بعضی واژهها، نگران شوم و یکی از آن ترکیبها «هماهنگیهای لازم» است. این اصطلاح برای خبرنگارها دو معنی دارد؛ اولی یعنی خبرنگار به عنوان جزو کلیدی رکن چهارم دموکراسی با روابط عمومی یک سازمان تماس میگیرد و با توجه به اصل پاسخگویی مدیران که رهبر معظم انقلاب بارها به آن تاکید کردهاند، روابط عمومی بیدرنگ، به عنوان پل ارتباطی بین سازمان با رسانهها، ارتباط خبرنگار را با مدیر سازمان برقرار میکند. اما «هماهنگیهای لازم» معنای دیگری هم دارد. این اصطلاح وقتی به کار میرود که قرار است خبرنگار وارد دور و تسلسل شود، وقتی قرار است ساعتها و روزها، جای ثانیهها را بگیرد. این اصطلاح یعنی اولی نامه مینویسد به فلانی که فلانی، نامه بنویسد به آن یکی که او نامه بنویسد به یکی دیگر و او به نفر بعدی که نامه را برگرداند به اولی تا جواب خبرنگار را بدهد، البته اگر مایل باشد!
شماره روابط عمومی سازمان بهزیستی را میگیرم و هنوز نمیدانم اصطلاح «هماهنگیهای لازم» از سوی دکتر نصر، به معنای اول به کار رفته است یا دوم.
پلان دوم، پس از نیم ساعت:
حس ششم بدخبر همیشگیام، آمده است سراغم. با روابط عمومی بهزیستی تماس میگیرم و میفهمم حس ششم خبرنگارها به آنها دروغ نمیگوید. دوستان روابط عمومی از روال تازه همکاری با رسانهها خبر میدهند.
به گفته آنها، قانونی جدید وضع شده است که بر اساس آن، روابط عمومی موظف است پس از تماس هر خبرنگار و درخواست او برای مصاحبه با یک مدیر یا حتی کارشناس، نامهای اداری به او بنویسد و اگر رضایت داد، شرایط مصاحبه را فراهم کند. یاد دوران گذشته میافتم. روال جدید روابط عمومی برای ارتباط با رسانهها به جای شباهت پیدا کردن به عملکرد این بخش در کشورهای پیشرفته، به عقب برگشته است. شاید به 6 یا 7 دهه پیش یا دورتر؛ همان زمانی که هنوز سرعت به عنوان مهمترین ویژگی خبر مطرح نبود. گرچه خبرهایی که هر روز روی تلکس خبرگزاری قرار میگیرد، نشان میدهد این روال نه برای همه رسانهها بلکه فقط برای برخی از آنها، مصداق دارد اما هنوز ناامید نیستم و باور میکنم که قرار است دوستانم در روابط عمومی پس از انجام هماهنگیهای لازم با من برای مصاحبه تماس بگیرند.
پلان سوم، پس از 4 ساعت:
نشستهام و مگس میپرانم. نشستهام و نقاشی میکشم. نشستهام و روزنامه میخوانم. نشستهام و شک کردهام که معنای «هماهنگیهای لازم» همان باشد که خیال میکردهام.
بار دیگر با روابط عمومی تماس میگیرم و یکی از دوستان روابط عمومی با دلخوری تاکید میکند: «هنوز موفق نشدهایم و هماهنگیهای لازم به سرانجام نرسیده است! خودمان با شما تماس میگیریم!» اما دکتر نصر با تعجب میگوید: «کسی از روابط عمومی با دفترم تماس نگرفته است!»
پلان چهارم، پس از 24 ساعت:
تلاشم برای تماس با تلفن همراه مدیر روابط عمومی از 24 ساعت قبل ادامه دارد و جلسات طولانی امکان گفتگو با او را حتی برای چند دقیقه از ما گرفته است!
پلان پنجم، پس از 28 ساعت:
شماره گرفتن عادتم شده است و هر بار کنار تلفن مینشینم، ناخودآگاه شماره تلفن همراه مدیر روابط عمومی بهزیستی را میگیرم که یکی از دوستان روابط عمومی زنگ میزند و میگوید همکار اولی همچنان در تلاش است تا همان ترکیب معروف «هماهنگیهای لازم» را عملی کند.
پلان ششم، پس از 48 ساعت، پایان ساعت اداری:
همکاران روابط عمومی معتقدند گرچه پیشتر تاکید کردهاند خودشان پس از انجام «هماهنگیهای لازم» تماس میگیرند، اما وظیفه تلفن زدن با ما بوده است و باید حدس میزدیم که آنها میتوانند پس از 48 ساعت آن اصطلاح دوستنداشتنی را عملی کنند.
پلان هفتم، پس از 72 ساعت:
با دفتر شبه خانواده بهزیستی تماس میگیرم. صدای پشت گوشی میگوید: «هماهنگیهای لازم از طرف روابط عمومی انجام نشده است! مکالمه ممکن نیست!»
مکالمه من و دکتر نصر درباره 12 هزار کودک بدسرپرست و بیسرپرست بهزیستی حالا فقط به فشار دادن یک دکمه روی تلفن برای برقراری ارتباطمان بستگی دارد که با گذاشتن گوشی، ناممکن میشود.
پلان هشتم، پس از 73 ساعت:
دوستی از روابط عمومی بار دیگر تماس میگیرد و میگوید: «اشتباهی اداری رخ داده است. مجددا تماس بگیرید! مصاحبه کنید!» اما با وجود عنایت روابط عمومی بهزیستی، دیگر شوقی برای نوشتن ندارم. دوست روابط عمومی ضمن اعلام مجاز شدنم برای مصاحبه، از تماسهای مردمی که در ستون «حق با شماست» چاپ میشوند و از عدم رسیدگی سریع و جدی بهزیستی به مشکلاتشان میگویند، گله میکند و معتقد است برای چاپ نظر مردم بهتر است اول با بهزیستی مشورت کنیم! گوشی را که میگذارم، احساس میکنم همکار محترم روابط عمومی لابد حق دارد و چرا اقشار آسیبپذیر باید ناراضی باشند و از نبود سرعت و جدیت در فعالیتهای این سازمان بگویند وقتی نماینده آنها در رسانهای کثیرالانتشار فقط پس از هفتاد و چند ساعت ناقابل اجازه پیدا میکند با یکی از مدیران این سازمان مکالمه تلفنی چند دقیقهای داشته باشد؟!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: