پرین؛ دختری در مزرعه‌

ای بابا، پیچ تلویزیون را باز می‌کنی (منظورم همان دکمه کنترل است که باید فشار داد) بعد می‌بینی باز سر و کله این پرین و دار و دسته‌اش پیدا شده. از همه بدتر اون قیافه پاریکال است که وسط سریال هی شلنگ تخته می‌اندازد و اعصاب آدم را خرد می‌کند. بعد نامه پشت نامه می‌فرستند که با این پرین یک مصاحبه بکن. آخه من چرا با این پرین مصاحبه کنم؟ اصلا مگه این دختره حرفی هم واسه گفتن دارد. با پاریکال حرف بزنم بهتره تا این که بیام با این دختره لوس همکلام بشم.
کد خبر: ۱۷۰۴۸۵

 تازه این که همه‌اش نیست. خودش هم هی راه و بیراه پیغام می‌فرستد که چرا سراغش نمی‌روم و با او گفتگو نمی‌کنم. بابا وقت آدم که چوب خشک نیست بندازی توی آتیش چهارشنبه‌سوری بسوزه بره هوا. ارزش داره. من به جای مصاحبه با این پرین می‌توانم بروم با سارکوزی و بوش و مرکل و مورینیو و دلبسکه و هزار تا آدم دیگه حرف بزنم. آن وقت باید بیام وسط این جنگل مولا در به در کالسکه پرین خانم بشم که ببینم کجاست چارتا سوال ازش بپرسم. آخه این چه روزگاریه؟ این چه وضعیه، کم آدمی ما نیستیم برای خودمان، ای خدا... .

(اینها نق نق‌هایی است که جناب ایادی مشت بر دهان خورده هنگام شنیدن دستور سردبیر مبنی بر لزوم مصاحبه با پرین بر زبان آورد. ما هم دیدیم هیچ لید یا مقدمه‌ای بهتر از غرغر‌ها نیست، این است که یواشکی صدایش را ضبط کردیم و بعد از پیاده کردن با کمال میل تقدیم می‌کنیم به شما. البته همراه با مصاحبه ایادی با پرین)‌:

هیچ معلوم هست جنابعالی کجایی؟ سه ساعته آواره و سرگردان شدم.

خب بشی به من چه؟


آره؟ مثل این که دنبال تو می‌گشتیما.

شما؟

حالا ببینا! نمی‌ذارن... .

چی؟ کی نمی‌ذاره.

هیچی بابا، واسه خودم دارم آواز می‌خونم.

که چی بشه.

ای هوار، یکی بیاد منو از دست این نجات بده.

داد نکش آقا، وا، خجالتم خوب چیزیه.

آخه مگه تو خودت رو نکشتی، نگفتی بیا با من مصاحبه کن. چطور می‌ری با نل مصاحبه می‌کنی نوبت به من که می‌رسه جا می‌زنی؟ ‌ها مگه خود تو نبودی؟

ببینم نکنه تو ایادی مشت بر دهان خورده هستی؟

خب خودمم دیگه.

وای مادر، مادر بیا ببین کی اومده.

صبر کن ببینم، صبر کن، ببینم مگه مامانت نمرده بود.

نه واقعیت این نبود.

بابا شماها چرا این جوری هستین؟ چرا آدمو سر کار می‌ذارین؟ نمی‌گین آخه با این کلک‌هایی که به ما می‌زنید ما دق مرگ می‌شیم. حیف من خاک بر سر که اونقدر واسه مردن مادرت غصه خوردم، حیف، حیف.

خب ما مجبور بودیم اون جوری وانمود کنیم وگرنه پدربزرگ ما رو از اون شهر بیرون می‌کرد.

ببین یه چیزی بپرسم جان همین پاریکالت راستش رو می‌گی؟

معلومه، مامانم به من یاد داده که هیچ وقت دروغ نگم چون دروغگویی کار خیلی بدیه.

عووووووووووووق!

چی شد؟ حالت خوب نیست.

چرا بابا خوبه، فقط لطف کن در مورد تعلیمات مادرت چیزی به من نگو، من تحملش رو ندارم.

خب چی می‌خواستی بپرسی.

آهان، ببین انصافا تو ورژن فرانسوی همون نل نیستی؟

یعنی چی؟

یعنی تو نل نیستی که اسمش رو عوض کرده گذاشته پرین؟ به جای انگلیس هم اهل فرانسه است.

اسم اون دختره رو جلوی من نیار.

بی‌خیال، یعنی داری می‌زنی زیرش دیگه.

محاله ممکنه. تو چه شباهتی بین ما دیدی که داری همچین حرفی می‌زنی؟

شباهت؟ بابا جفتتون دوتایین... یعنی یه نفرین دیگه. بابای هر دوتون که مرده مادراتون هم که ایضا. پدربزرگ‌های پدری هر دو تون هم که چشم دیدن عروس‌شون رو نداشتن، هر دوتون هم که ول جاده‌ها و بیابون‌ها هستید، بازم بگم؟

اینا هیچ کدوم دلیل نمی‌شه من نل باشم. اون زندگی‌اش رو از روی زندگی من تقلید کرده من اونو هیچ وقت نمی‌بخشم.

چه می‌دونم والا، یه روده راست که توی شکم شماها نیست.

حرف بد زدی؟ الان به مامانم می‌گم.

وای وای ترسیدم، خب بگو، مگه چی می‌شه؟

واقعا که ایادی مشت بر دهان خورده، اون وقت‌ها بهتر بودی.

اون وقت‌ها بچه بودم نمی‌فهمیدم شماها دارین چه کلاهی سرم می‌ذارین.

مامان... .

خیلی خب بابا، بی‌خیال، ببینم پول و پله بابابزرگه رو هم که کشیدی بالا و... .

مامان... .

ببین اگه یه بار دیگه مامانت رو صدا کنی میرم دوباره با نل مصاحبه می‌کنما.

خب آخه تو اذیتم می‌کنی.

ببخشید، مگه دروغ می‌گم، ببینم نمی‌خوای بگی همه اون ثروت رو دادی به فقرا که؟

چرا اتفاقا همین کار رو کردم.

ببین من خیلی شبیه پاریکالم، نه؟

اوهوم.

مامان پرین.

خب، ببخشید. حالا به نظرت من خیلی شبیه نل هستم؟

چی بگم والا... نه... ولی قیافه ات شبیه پرین هم نیست. یعنی آشناست ها، ولی هر چی فکر می‌کنم نمی‌دونم کجا دیدمت.

خوب فکر کن... .

نمی‌دونم... .

منم، حنا دختری در مزرعه.

ای خدا منو بکش، تو دیگه کجا بودی.

اه، خب پرین رو که داره تلویزیون پخش می‌کنه، این منم که از یاد همه رفتم، باید باهام مصاحبه می‌کردی که دوباره در خاطره‌ها زنده بشم.

الو! تیمارستان، ببخشید من سه تا مریض روانی داشتم می‌خواستم بیارم خدمت تون... جان؟ پس خودم چی؟...
خواهش می‌کنم قربان، خدمت از ماست، الو... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها