شتر، گاو، پلنگ

عتاب‌های برادرانه‌ (روزنامه)

به مجنون گفت روزی عیب جویی/ که پیدا کن به از لیلی نکویی/ که لیلی گرچه در چشم تو حوری است/ به هر جزوی ز حسن او قصوری است/ ز حرف عیب جو مجنون برآشفت/ در آن آشفتگی خندان شد و گفت/ اگر در دیده مجنون نشینی / به غیر از خوبی لیلی نبینی/ تو مو بینی و مجنون پیچش مو/ تو ابرو او اشارت‌های ابرو... . سلام، این شعر را در جواب نامه «سکوت» از شهر فیروزه‌ها نوشتم. البته جواب نامه‌اش به همین چند بیت ختم نمی‌شود، اما خب برای شروع بد نیست.
کد خبر: ۱۷۰۴۸۱
خواهر خوبم، آن روز که داشتم جواب نامه‌ات را در همین ستون تنگ و باریک می‌نوشتم مثل روز برایم روشن بود که تو از دست من و حرف‌های بی‌پروایم ناراحت می‌شوی و این ناراحتی باعث می‌شود تو به عمق هدف من دست پیدا نکنی. چه کار کنم؟ دست خودم نیست. نیستم مثل آن آدم‌هایی که برای خوشامد دیگران حاضرند حقیقت را فدای مصلحت کنند.

راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم که آن حرف‌ها را به تو بگویم یا نه ولی بعد دیدم تو نیازمند یک تلنگری تا بفهمی که بر لبه چه پرتگاهی ایستاده‌ای و خودت خبر نداری. من هم به آن حرف‌هایی که در مورد تو زدم اعتقاد ندارم، یعنی می‌دانم که تو پاک تر، انسان تر و درست تر از این حرف‌هایی. فقط خواستم بهت نشان دهم در صورت ادامه دادن این راه برداشت جامعه از تو چه خواهد بود. حتی اگر تمام سهم تو از آن آدم همان یک جمله کوتاه باشد. این را هیچ کس از تو نخواهد پذیرفت و هیچ کس حق را به تو نخواهد داد. پس این حرف‌ها را از زبان یک برادر بشنو.
برادری که نگران است. برادری که دلش می‌خواهد ببیند خواهرش به جای وقت گذاشتن و فکر کردن به چنین چیزهایی با هوش سرشارش عزمش را جزم کرده است تا آینده‌ای متفاوت برای خودش رقم بزند.

می‌دانم، خوب می‌دانم که این، فقط یک احساس است. احساسی که در ته قلبت مدفون شده و تو با زیرکی هیچ وقت اجازه ظهور به آن نداده‌ای. خوب کرده‌ای خواهرم. کار درست همین است. راستش من یک چیز دیگر را هم می‌دانم و آن این که در این ماجرا تقصیر با تو هم نیست.

مگر تو از زندگی چه دیده ای؟ تو هنوز اول راهی. در آن محیط هر اتفاقی می‌تواند توجه تو و امثال تو را جلب کند. این مقتضای سن تو است اما آدم باید خیلی باهوش باشد تا بتواند از این دامچاله‌ها (چی گفتم، جای کافه کاغذی خالی!) به سلامت عبور کند. هیچ لازم نبود که تو این همه صفحه سیاه کنی تا به من ثابت کنی قدمی از انصاف و انسانیت دور نشده‌ای، اما می‌خواهم از تو خواهش کنم حتی وسوسه شنیدن آن جمله را هم در خودت بکش.

می‌خواهم خواهش کنم واقع‌بینی را سرلوحه زندگی‌ات قرار بدهی و ببینی که راه تو و راه او دو خط موازی هستند که حتی در بی‌نهایت هم به هم نمی‌رسند. امیدوارم از دست من دلگیر نباشی. هر چه بود از سر تعهد بود و دلسوزی. خواهرها همیشه قهر و عتاب برادرها را می‌بخشند. این رسم همه خواهران دنیاست. موفق باشی.
خب، ببخشید که باز مجبور شدم به یک نامه جواب بدهم. تا هفته بعد درود و بدرود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها