فرشته‌ گمشده‌

کد خبر: ۱۷۰۲۸۲

فرشته ماه، فرشته ستاره، فرشته ابر، فرشته خنده، فرشته گریه و کلی فرشته که هر کدومشون یه اسمی داشتن و صبح که از خواب بیدار می‌شدن می‌رفتن روی زمین پیش آدما و کمکشون می‌کردن.

فرشته‌ها همه مهربون بودن و دوتا بال کوچولو پشتشون داشتن.

بال‌های  کوچولو و رنگی‌ای که زیباترشون می‌کرد.

ولی اون شب فرشته‌ها وقتی برگشته بودن به آسمون و می‌خواستن تو جاشون بخوابن فهمیده بودن یکی از فرشته‌ها که فرشته مخصوص مراقبت  از  بچه‌های  کوچولو بود گم شده واسه همین با ناراحتی داشتن با هم صحبت می‌کردن و چاره‌ای پیدا می‌کردن.

پادشاه فرشته‌ها که موهای سفید خوشگلی داشت به دو تا از فرشته‌ها که از بقیه زبر و زرنگ‌تر بودن گفت برن و از روی زمین فرشته گمشده‌رو پیدا کنن.

دو تا فرشته زرنگ رفتن و بعد از کلی گشتن بالاخره فرشته گمشده‌رو پیدا کردن.

اون بالای سر یه پسر فال فروش نشسته بود و با بال‌هاش داشت اونو که از سرما یخزده بود گرم می‌کرد تا یکی بیاد و نجاتش بده.

دو تا فرشته که رسیدن اونا هم با‌ل هاشونو روی بدن پسرک گذاشتن و شروع کردن به گرم کردنش.

پسرک کم‌کم جون دوباره گرفت و از این که سه تا فرشته خوشگل و مهربون  نجاتش داده بودن  خوشحال شد و از خدا تشکر کرد.

بعد فرشته‌ها اونو بوسیدن و همه با هم به طرف آسمون پرواز کردن.

شب که فرشته می‌خواست بخوابه به زمین نگاه کرد و دید که پسرک داره براش دست تکون می‌ده فرشته هم به پسرک چشمکی زد و از این که تونسته بود جون اونو نجات بده خیلی خوشحال بود.

فرشته اون شب تو اون آسمون پرستاره  و زیبا  به خواب قشنگی فرو رفت.

بهاره سدیری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها