در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فرشته ماه، فرشته ستاره، فرشته ابر، فرشته خنده، فرشته گریه و کلی فرشته که هر کدومشون یه اسمی داشتن و صبح که از خواب بیدار میشدن میرفتن روی زمین پیش آدما و کمکشون میکردن.
فرشتهها همه مهربون بودن و دوتا بال کوچولو پشتشون داشتن.
بالهای کوچولو و رنگیای که زیباترشون میکرد.
ولی اون شب فرشتهها وقتی برگشته بودن به آسمون و میخواستن تو جاشون بخوابن فهمیده بودن یکی از فرشتهها که فرشته مخصوص مراقبت از بچههای کوچولو بود گم شده واسه همین با ناراحتی داشتن با هم صحبت میکردن و چارهای پیدا میکردن.
پادشاه فرشتهها که موهای سفید خوشگلی داشت به دو تا از فرشتهها که از بقیه زبر و زرنگتر بودن گفت برن و از روی زمین فرشته گمشدهرو پیدا کنن.
دو تا فرشته زرنگ رفتن و بعد از کلی گشتن بالاخره فرشته گمشدهرو پیدا کردن.
اون بالای سر یه پسر فال فروش نشسته بود و با بالهاش داشت اونو که از سرما یخزده بود گرم میکرد تا یکی بیاد و نجاتش بده.
دو تا فرشته که رسیدن اونا هم بال هاشونو روی بدن پسرک گذاشتن و شروع کردن به گرم کردنش.
پسرک کمکم جون دوباره گرفت و از این که سه تا فرشته خوشگل و مهربون نجاتش داده بودن خوشحال شد و از خدا تشکر کرد.
بعد فرشتهها اونو بوسیدن و همه با هم به طرف آسمون پرواز کردن.
شب که فرشته میخواست بخوابه به زمین نگاه کرد و دید که پسرک داره براش دست تکون میده فرشته هم به پسرک چشمکی زد و از این که تونسته بود جون اونو نجات بده خیلی خوشحال بود.
فرشته اون شب تو اون آسمون پرستاره و زیبا به خواب قشنگی فرو رفت.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: