هر چه نگاه میکرد به جایی نمیرسید فقط صدای گریه بود ولی نمیدونست از کجاست.
بلند شد و به طرف در رفت.
همه جا تاریک تاریک بود. دستش رو به دیوار گرفت و از صدای به هم خوردن اشیا و شکستن آنها میفهمید که امشب شب عجیبی است براش.
صدای ناله آنقدر ضعیف بود که گوشاشو
تیز تیز کرد.کاش میتونست زودتر بفهمه که صدا از کجاست تا بره و مطلبشو بنویسه،
همین طوری هم کلی وقت کم داشت.
آخه اون صدا از کجا میاومد.
فضا گنگ بود و میخواست زودتر کشف کنه اون صدا رو.
به صدای ناله نزدیک شد. بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن به میز کوچک شیشهای رسید که تنگ ماهی رو اون جا خوش کرده بود.
نشست و از چیزی که میدید بهت زده شد.
حالا دیگه میتونست بنویسه و بنویسه.
اون شب هم اون، هم ماهی کوچولوش غصهدار مرگ دوستشون بودن که روی
تنگ ماهی شناور بود.
بهاره سدیری
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد