با سیدرضا میرکریمی، کارگردانی که «به همین سادگی» فیلم نمی‌سازد

اعتراض من به نادیده گرفتن معصومیت است

هیچ فیلمسازی دوست ندارد خودش را به فیلمش سنجاق کند و مرتب درباره آن توضیح دهد و مدام بگوید که منظور من از این صحنه و آن دیالوگ چه بود؛ اما رضا میرکریمی در کنار نمایش فیلم «به همین سادگی» در فضاهای فرهنگی و مطبوعات با افراد مختلف به گفتگو می‌نشیند تا از فرصتی که فیلمش برای او فراهم کرده از دغدغه‌ها و نگرانی‌هایش درباره جامعه‌ای بگوید که خودش هم یکی از اعضای آن است؛ نگرانی‌هایی که او در فیلم کودک و سرباز، زیر نور ماه، اینجا چراغی روشن است و خیلی دور خیلی نزدیک هم آنها را به نوعی ابراز کرد.
کد خبر: ۱۶۹۷۳۷
با میرکریمی در حالی به گفتگو نشستم که با موضوع آخرین ساخته او یعنی «به همین سادگی» چندان موافق نیستم. در مسیر گفتگو، صحبت‌های میرکریمی پیام فیلمش را برایم شفاف‌تر کرد. اکنون این گفتگو پیش روی شماست، آن را بخوانید:

شما فکر می‌کنید زنان به قیم نیاز دارند؟

انسان به قیم به عنوان کسی که کاری را برایش انجام دهد نیاز ندارد و زن‌ها هم بنا به همین گفته به قیم نیاز ندارند. چرا این را می‌پرسید؟

چون وقتی به عنوان یک زن فیلم به همین سادگی را دیدم به این  نتیجه رسیدم از دیدگاه شما زن در زندگی‌اش به قیمی به نام مرد نیاز دارد و اگر مرد به زن توجه نکند، زن دچار افسردگی می‌شود.

چرا فکر می‌کنید که فقط قیم‌ها می‌توانند به فرد محبت و به او توجه کنند؟

چون قیم‌ها می‌توانند به عنوان یک تکیه‌گاه به فرد اعتماد به نفس بیشتری بدهند.

متاسفانه ما از این نظر نقطه اشتراکی با هم نداریم. من فکر می‌کنم 2 جنس مخالف بنا به قانون طبیعت باید به هم مهرورزی و به هم اعتنا کنند و اعتنا و محبت کردن آنها به یکدیگر به معنای قیم بودن نیست. از طرفی زنی که بدون توجه به نظر جنس مخالف بتواند زندگی کند را زنی آزاد یا مستقل نمی‌دانم.

طاهره 2 تا بچه داشت. زن‌ها وقتی بچه‌دار می‌شوند از نظر دریافت محبت خیلی اغنا می‌شوند (این را به عنوان یک زن می‌گویم) و توجه مرد خیلی برایشان مهم نیست، اما طاهره به دنبال توجه مردش است، در حالی که بچه‌ها تمام وقت طاهره را پر و به اندازه کافی به او مهرورزی می‌کردند.

قبل از هر چیز، طاهره به دنبال جایگاه خودش در نظام اجتماعی است که در آن زندگی می‌کند. حالا ممکن است این اندیشه از زمانی به سر او افتاده باشد که مورد کم‌توجهی همسر و اطرافیانش قرار گرفته باشد، اما واقعیت این است که طاهره می‌خواهد بداند نقشش در شکل‌گیری زندگی‌اش چیست. این که چنین نقشی دیده نمی‌شود برای او این تردید را به وجود آورده که شاید اصلا نقشی وجود ندارد.

شما فکر می‌کنید زن‌های خانه‌دار بجز خانه‌داری، سر و سامان دادن به زندگی و رسیدگی به افراد خانواده نقش دیگری هم در زندگی دارند، چون این وظیفه چندان هم کم‌اهمیت نیست.

به طور قطع نقش آنها کم‌اهمیت نیست. آنچه در ظاهر زندگی طاهره اتفاق می‌افتد رفتارهایی است که به شکل روزمره از یک زن عادی سراغ داریم که به نظر می‌رسد خیلی بی‌اهمیت است و خیلی راحت می‌توان با استخدام یک آدم آن کارها را به کس دیگری سپرد. آنچه در پس این اتفاقات روزمره و عادی در زندگی طاهره اتفاق می‌افتد، نادیده گرفته شدن یک روح بزرگ و پر از محبت است که حاضر است به خاطر تمام اطرافیانش فداکاری کند.

در واقع این روح مبادی اخلاق و توام با گذشت در زندگی پرشتاب امروزی احساس می‌کند جایگاهش را از دست داده و به نظر می‌رسد زمینه‌ای برای بروز عواطفش پیدا نمی‌کند، البته این بدان معنا نیست که یک خانه به کسی که کارهای روزانه آن را انجام دهد، نیاز ندارد بلکه به این معناست که ریشه بی‌هویتی در جامعه را باید در نادیده گرفتن همین روح‌های بزرگ پیدا کرد؛ همان کسانی که بستر لازم را برای تربیت افراد جامعه فراهم می‌کنند.

به ظاهر کارشان ساده و پیش پا افتاده است، اما در حقیقت آنها کار بزرگی را انجام می‌دهند، چون پایه‌ها و ستون‌های عاطفی جامعه هستند و از طریق آنهاست که هنوز هم بسیاری از خصوصیات مثبت در اجتماع دیده و پاسداری می‌شود.

شما در فیلمتان کاری را که زن‌های خانه‌دار انجام می‌دهند به نوعی بزرگنمایی کرده‌اید و دیگران را در برابر آنها زیر سوال برده‌اید، در صورتی که سالیان سال است مادران بچه‌هایشان را به همین صورت بزرگ کرده‌اند و به زندگی خود سر و سامان بخشیده‌اند و افراد جامعه به صورت غریزی این تلاش را پاس داشته‌اند. جامعه ما در شرایط کنونی از نظر شما که یک فیلمساز هستید دچار چه مساله‌ای شده است که یک زن، دیگر از خانه‌داری خود لذت نمی‌برد و به دنبال یک جایگاه دیگر است؟

به نظر من جامعه ما رشد نامتوازن کرده است. نه از این‌که به سمت مدرنیسم رفته باید نگران باشیم و نه از این که از بعضی مولفه‌های سنتی دور شده‌ایم، بلکه اشکال حرکت جامعه ما نامتوازن بودن آن است. جامعه ما توسعه پیدا کرده اما به بلوغ و رشد نرسیده است. به نظر می‌رسد کلانشهرها حاصل تجمع آدم‌های نگران و نومیدی است که کوچ کرده‌اند تا در یک شرایط ایده‌آل کنار هم زندگی کنند، اما هیچ علقه فرهنگی آنها را به هم وصل نکرده است.


در واقع آنها آدم‌های تنهایی هستند که در کنار هم زندگی می‌کنند و در ظاهر اجتماع بزرگ و باشکوهی را تشکیل داده‌اند، اما در باطن آدم را یاد زندگی در تنهایی و غربت می‌اندازند. شکل نامتوازن توسعه جامعه ما و در نظر نداشتن مسائل بلوغ و رشد جامعه در کنار توسعه کمی آن باعث شده آدم‌هایی که ریشه در سنت دارند و هنوز علایق گذشته خود را حفظ کرده‌اند، کمتر دیده شوند.

چون ما کمترین امکان دیده شدن را برای آنها فراهم کرده‌ایم. خانه‌ها و آپارتمان‌ها بشدت به هم نزدیک شده‌اند، محله‌ها عمودی‌اند و همه وسایل ارتباطی فراهم است، اما آدم‌ها خیلی کم یکدیگر را می‌بینند و به هم توجه دارند. اعتراض من به چنین شرایطی است.

برای نمایش این اعتراض چرا زنی مثل طاهره را انتخاب کردید، زنی که هیچ  توانایی و ویژگی   بارزی ندارد؟

وقتی ما یک معضل فراگیر را مطرح می‌کنیم به دنبال درمان نیستیم، بلکه می‌خواهیم راه‌های پیشگیری را مطرح کنیم. معضل پنهان که قابلیت شمارش و طرح شدن در جداول آماری را ندارد یک روزی به یک ناهنجاری تبدیل می‌شود. وقتی این اتفاق رخ داد اطلاعاتش را می‌توان در صفحه حوادث روزنامه‌ها هم خواند.

افرادی که مرتکب این ناهنجاری‌ها می‌شوند به آدم‌های ویژه‌ای تبدیل می‌شوند که می‌توان درباره آنها قصه پرداخت؛ اما وقتی وجه پیشگیری را در یک فیلم مطرح می‌کنی نباید آدرس مشخصی از یک طبقه خاص را ارائه کنی.

اتفاقا هر چه به سمت شخصیتی بروی که فراگیرتر باشد و در اجتماع نمونه‌های بسیاری از او را بتوانی قید کنی به هشدار دادن به جامعه موفق‌تر هستی، چون قصد فیلم‌هایی چون به همین سادگی هشدار دادن به مخاطب است برای پیشگیری از وقایع احتمالی که ممکن است برای او و زندگی‌اش پیش بیاید.

در واقع حساس کردن مخاطب نسبت به دنیای پیرامونش و نسبت به خانواده‌اش و نسبت به وظایف اجتماعی و خانوادگی‌اش که ممکن است در شتاب زندگی فراموش شده باشد. به همین دلیل ما تصمیم گرفتیم یک قشر فراگیر مانند زنان خانه‌دار ایرانی را مورد توجه قرار بدهیم، چون این طبقه بشدت معمولی به نظر می‌آیند و خیلی شبیه هم هستند و درعین حال که منشاء بسیاری از اتفاقات جامعه هستند، اما خودشان به عنوان مبدا کمتر دیده شده‌اند.

به عمد سراغ این شخصیت رفتیم، چون در ظاهر هیچ ویژگی خاصی ندارد و مخاطب با دیدن او به این نتیجه می‌رسد که یکی مثل او را یا در خانه یا میان اقوام یا در همسایگی‌اش دارد. او را زیاد دیده است و می‌شناسد پس لازم نیست با دیدن او یک اسطوره بسازد یا در یک فضای رویایی، آن شخصیت را برای خودش ترسیم کند، چون نمونه او را در اجتماع زیاد دیده و می‌بیند.

این کمک می‌کند به مخاطب تا وقتی که سالن را ترک می‌کند به این قضیه فکر کند که شاید خود او هم از کسانی باشد که تکالیفش را بدرستی انجام نداده است یا خودش هم همان آدمی باشد که دچار این غفلت شده است. با دادن یک ویژگی خاص چه به قصه مثل خیانت و چه به شخصیت مثل یک مهارت خیلی عجیب و غریب مخاطب می‌تواند به این فکر کند که شخصیتی مثل طاهره هرچند خیلی جذاب بود، اما دلمشغولی و نگرانی‌اش هیچ ربطی به من نداشت، چون من نه به کسی خیانت کرده‌ام و نه آن مهارت خاص را دارم و اگر این اتفاق می‌افتاد دیگر ما نمی‌توانستیم به هدفمان که پیشگیری و هشدار به مخاطب بود، برسیم.

این بحرانی که شما به آن اشاره کردید همان چمدان بستن طاهره است؟ یعنی شرایط شاید روزی این زن را وادار به ترک خانه کند؟

بله، بسیاری از آمار تکان‌دهنده در بخش ناهنجاری‌های اجتماعی ریشه‌اش به خانواده برمی‌گردد که رکن اصلی جامعه است و همه چیز از دل آنجا بیرون می‌آید. کمترین اتفاق این است که طاهره چمدان را ببندد و چند روز خانه را ترک کند، ولی حداکثرش اتفاقات ناجوری است که ما هر روزه شاهد آن هستیم.

طاهره در انتهای فیلم بلاتکلیف ماند، او با یک استخاره تصمیم به ماندن گرفت، اما تصمیم ترک خانه امکان دارد چند روز دیگر به سراغش بیاید.

دقیقا همین طور است. من نمی‌خواستم در پایان فیلم موضوع را حل کنم. چون پیش از آن که سرنوشت شخصیت اصلی فیلمم برایم مهم باشد، موضوعی که در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد برایم اهمیت دارد. دوست داشتم وقتی مخاطب سالن را ترک می‌کند به این فکر کند شاید این مساله که پنهان است و دیده نمی‌شود در زندگی من هم وجود داشته باشد و من آن را ندیده باشم. در واقع فکر کردن به راه حل مسوولیتی است که بعد از به  پایان رسیدن فیلم مخاطب را درگیر می‌کند.

در فیلم به همین سادگی، ما طاهره را در روز تردید نشان دادیم، در روزی که او تمام تلاش خود را هم برای ماندن و هم برای رفتن به کار می‌گیرد. یک حس توامان گذشت و فداکاری و قهر و بی‌اعتنایی وجود او را فرا گرفته است. در عین حالی که چمدانش را بسته و قصد رفتن دارد به مناسبت روزی که برای او یک روز خاص است، کیک می‌خرد، او می‌خواهد با زنده کردن یک خاطره توجه شوهرش را به خود جلب کند و تصمیمش برای رفتن را تغییر دهد.

همه اینها تردیدهایی است که طاهره در آن روز دارد. من با شما هم قول هستم که ممکن است طاهره دوباره تصمیم به رفتن بگیرد و زیبایی این قصه در این است که به ما می‌گوید خودمان باید از تکالیف اجتماعی و اخلاقی خودمان دفاع کنیم؛ چون در شرایطی که جامعه به ما تحمیل کرده، کسی از بیرون مشکلمان را حل نخواهد کرد. پس این ماجرا می‌تواند ادامه داشته باشد.

به نظر من نه با رفتن طاهره قضیه حل می‌شود نه با ماندن او. هر دو سوی راه، یک جور خودخواهی است که نشان می‌دهد ما خودمان را بیشتر از بقیه دوست داریم و می‌خواهیم یک جوری صورت مساله را به نفع خودمان تمام کنیم نه به نفع اجتماع.

در این شرایط اگر می‌خواستیم فیلم را به نفع اجتماع تمام کنیم بهترین راه این بود که طاهره بماند و باز ایثار و گذشت کند تا ما باز هم روح بزرگ او را ببینیم و این نهیب را به همه مخاطبان بزنیم که ما هم شاید به همسران و مادران و دیگر اعضای خانواده خودمان کم توجه هستیم. این را هم اضافه کنم، به نظر من هرچند به همین سادگی در ظاهر یک فیلم زنانه است، اما فیلمی درباره تنهایی آدم‌ها هم هست و صرفا نمی‌توان آن را متعلق به یک جنس خاص دانست.

 پس برداشت من از فیلم درست است که شوهر طاهره هم به اندازه طاهره تنهاست. او از صبح تا پاسی از شب در بیرون از خانه کار می‌کند تا بتواند نیازهای خانواده خود را تامین کند، اما کسی این تلاش را نمی‌بیند؟

دقیقا همین‌طور است، من در ابتدای صحبت‌هایم از جامعه‌ای که به صورت نامتوازن رشد کرده است صحبت کردم نه از افرادی که در این جامعه اخلال ایجاد می‌کنند. هرچند قطعا آنها هم وجود دارند اما راه حل را از بیرون ندیدم چون بر این باورم هرچند جامعه ما رشد نامتوازنی داشته و یک چیزهایی را به ما دیکته کرده است، اما ما به عنوان افراد تشکیل‌دهنده این جامعه باید تلاش کنیم تا وظایفمان را درست انجام دهیم.

و علم روان‌شناسی امروزی به ما می‌گوید آدم‌هایی که در جامعه‌ای شبیه جامعه ما زندگی می‌کنند باید در درون خود به یک نوع آشتی برسند تا زندگی برای آنها آسان‌تر شود. اگر طاهره از درون با خودش آشتی کند، زندگی برایش ساده‌تر می‌شود.

درست است و من‌ هم دقیقا می‌خواستم به همین نتیجه برسم. برای همین اصلا در فیلم به همین سادگی نمی‌خواستم شخصیت منفی داشته باشم، همه تقصیرها را به گردن او بیندازم و صورت مساله را آنقدر ساده کنم که مخاطب براحتی آن را فراموش کند و به این نتیجه برسد که آنچه در فیلم منعکس می‌شود یک بحران فراگیر نیست.

 اتفاقا اصرار داشتم، بگویم این اتفاق یک بحران همه‌گیر است و ما داریم در کلان شهرها اخلاق فردی را از دست می‌دهیم و اگر خودمان از آن پاسداری نکنیم، کسی آن را برای ما حفظ نخواهد کرد. به همین دلیل مرد را  در شرایطی وارد قصه کردم که همه او را مقصر اصلی می‌دانستند؛ اما وقتی او آمد بینندگان متوجه شدند که شرایط او هم شبیه طاهره است. با این تفاوت که او در یک شرکت کار می‌کند. او هم در نوع خود اسیر یک جور شتابزدگی است که باعث شده زحماتی که او می‌کشد از چشم شریک زندگیش دور بماند و او احساس کند تلاش‌هایش برای زندگی دیده نمی‌شود.

اما ما در فیلم از مرد خانواده خوشمان نمی‌آید و متهمش می‌کنیم به این که همسرش را نمی‌بیند.

تا انتهای فیلم این احساس با شما بود؟

بله. تا انتهای فیلم مرد را محکوم می‌کردم که چرا زنش و زحمت‌های او را نمی‌بیند.

با نظر شما موافق نیستم. خیلی از بینندگان فیلم به من گفتند که ما خوشحالیم تقصیرات به گردن مرد نیفتاد. او هم در حد خودش تلاش می‌کند و در جایی دیگر او هم گرفتار است و بیشترین گناهی که مرتکب می‌شود این است که خسته و درگیر کار است و خیلی چیزها را نمی‌بیند، اما تعمدی در این ندیدن ندارد.

این نظر را بیشتر خانم‌ها به شما منعکس کردند یا آقایان؟

آقایان.

فیلم شما از معدود فیلم‌های چند سال اخیر است که خانم‌ها و آقایان بعد از دیدن آن دو نظر کاملا مخالف ابراز داشته‌اند. خانم‌ها (حداقل دوستان خود من) که به دیدن فیلم رفته‌اند از آن خوششان نیامده، اما آقایان بشدت طرفدار آن شده‌اند، آیا واقعا در زمان ساخت فیلم به مخاطب زن و مرد فکر می‌کردید؟

من دسته‌بندی شما را درباره فیلم قبول ندارم. شاید نظر خانم‌ها و آقایان راجع به فیلم متفاوت باشد، اما این طور نیست که خانم‌ها فیلم را دوست نداشته باشند، اما آقایان دوست داشته باشند.

این نظری است که حداقل 10 نفر از دوستان خود من داشتند.

این نظر دوستان شما بیشتر به این دلیل است که دنیای آنها با دنیای طاهره متفاوت است. آنها زنانی هستند که بیرون از خانه کار می‌کنند و حضور اجتماعی بیشتری دارند. البته بیشتر منتقدان خانم با فیلم موافق نبودند، اما چیزی که در سالن‌های سینما اتفاق می‌افتد متفاوت است و این نشان می‌دهد که منتقدان ما در عالم سینما از مردم عقب افتاده‌اند و حساسیت‌هایشان نسبت به یک اثر هنری حتی از مردم هم عقب‌تر است.

من چند بار رفتم و فیلم را با مردم دیدم و متوجه شدم بیشتر مخاطبان فیلم، به همین سادگی را دوست دارند و با آن ارتباط برقرار می‌کنند. برخی از آنها به من می‌گفتند ما با دیدن فیلم احساس می‌کنیم زندگی خودمان را روی پرده سینما می‌بینیم و تصاویر و قصه آنقدر واقعی است که انگار از زندگی ما مخفیانه فیلم گرفته شده است.

 البته فیلم مخالفان آقا هم دارد که معتقدند این همه بها دادن به خانم‌ها در فیلم‌ها و بزرگ کردن آنها مسوولیت‌های آنها را مخدوش می‌کند و جامعه را به سمت انحطاط می‌برد که به نظر من تفکر غلطی است چون چه مرد و چه زن در وهله اول انسان هستند و انسان حق دارد دیده شود و جایگاه خودش را داشته باشد و این تفکیک که اگر به بخشی از جامعه بیشتر توجه شود چون ظرفیتش را ندارد، رفتارهای غیرمسوولانه از خودش بروز بدهد، به نظر من تفکر درستی نیست.

من در مقابل نظر شما بر این باور هستم که اگر منتقدان از مردم دور شده‌اند، در نتیجه دور شدن فیلمسازان از مردم است. چون فیلمسازان ما هم همه اقشار جامعه را نمی‌بینند و زن‌هایی که در فیلم‌های ما دیده می‌شوند زن‌های معمولی هستند که هیچ ویژگی خاصی ندارند و به همین دلیل این فیلم‌ها نمی‌توانند زنان تحصیلکرده و آرمانگرای ما را راضی کنند.

چرا این گونه فکر می‌کنید؟ آمار فیلم‌های ساخته شده را نگاه کنید. در کدام یک از این فیلم‌ها زنان عادی وجود دارند؟ شاید این دومین یا سومین فیلم باشد که یک زن کاملا معمولی درآن شخصیت اصلی است. زنان در فیلم‌های ایرانی یا شاعرند یا کتاب می‌نویسند یا شاغلند و سهم زنان خانه‌دار که بیشترین آمار را در جامعه ما دارند، بسیار کم است این زنان هرگز نه سهمی در سینما داشته‌اند و نه سهمی در تلویزیون. به نظر من، حضور زنانی که در اقلیت قرار دارند، در سینما خیلی بیشتر است. مثلا زنان خیابانی در بیشتر فیلم‌های ما حضور دارند، به گونه‌ای که با دیدن این فیلم‌ها می‌توان تصور کرد که کشور ما در داشتن زنان خیابانی در دنیا رکورددار است، در صورتی که این چنین نیست.

فیلم به همین سادگی از معدود فیلم‌هایی است که زندگی یک قشر از زنان را بدرستی آسیب‌شناسی کرده است، محور اصلی فیلم شما یک زن است، اما واقعیت این است که در بیشتر فیلم‌های سینمایی، زنان موثر و دارای یک ویژگی منحصر به فرد در حاشیه قرار گرفته‌اند و در فیلم‌های سینمایی اصلا حضور ندارند؛ در صورتی که جامعه ما به این زنان به عنوان بخشی از گردانندگان اجتماع نیاز دارد.

شما فیلم پری و بانوی اردیبهشت را حتما به یاد دارید، در هر دوی این فیلم‌ها که آثار ارزشمندی هم هستند، محور اصلی زنان تحصیلکرده و صاحب اندیشه هستند و از این نمونه‌ها زیاد داریم، پس نمی‌توانیم دسته‌بندی شما را بپذیرم.

این فیلم‌ها سال‌ها پیش ساخته شده‌اند و بانوی اردیبهشت اثری تاثیرگذار بود که یک خانخ آن را ساخته بود. در همین جا می‌خواهم از شما بپرسم نظرتان درباره فیلم‌هایی که زنان فیلمساز درباره مسائل مربوط به زنان می‌سازند، چیست؟

بعضا افراطی است و آنهایی هم که نگاه متعادل‌تری دارند، نگاهشان عمق ندارد. اتفاقا من فکر می‌کنم مردان درباره زنان بهتر می‌توانند فیلم بسازند، همان گونه که زنان می‌توانند درباره مردان فیلم‌های بهتری بسازند. بسیاری از خلا‌های روحی در زنان را مردان بهتر می‌بینند و در عکس این قضیه هم درست است.

شما فیلم «کاغذ بی‌خط»، ساخته ناصر تقوایی را حتما دیده‌اید وقتی به همین سادگی را دیدم، یاد فیلم کاغذ بی‌خط افتادم، با این تفاوت که زن کاغذ بی‌خط مسیر دیگری را برای گریز از روزمرگی انتخاب کرده بود و طاهره بیشتر از روش سنتی استفاده می‌کرد.

فیلم کاغذ بی‌خط با فیلم من کاملا متفاوت است، در عین حالی که آن فیلم را دوست دارم، تکلف، دیالوگ‌ها، چیدمان آدم‌ها و اصراری که فیلم دارد تا به بسیاری از موقعیت‌هایش معانی بزرگی بخشد و برای معضلات بزرگ اجتماعی دستورالعمل داشته باشد من نمی‌پسندم؛ اما به همین سادگی صرفا درباره یک زن خانه‌دار است که مهارت‌هایش آنقدر معمولی است که می‌تواند افراد زیادی را با خود همراه کند و ما می‌خواستیم فقط به این زن نگاه عمیقی داشته باشیم و فقط زوایای روحی، عاطفی او را به نمایش بگذاریم.

از طرفی، در فیلم به همین سادگی از ابتدا می‌دانستیم که شخصیت طاهره قرار نیست برای کسی درددل کند و همین کار ما را سخت می‌کرد؛ در صورتی که در کاغذ بی‌خط آدم‌ها خیلی راحت حرف می‌زنند و این را هم بگویم که ادبیات کاغذ بی‌خط با ادبیات به همین سادگی کاملا متفاوت است.

طاهره یک پسر و یک دختر دارد که به نظر من حرف‌های جالبی به مادرشان می‌گفتند. آنها به نوعی  با مادرشان مشکل داشتند. شما در موقعیتی که به وجود آوردید، طرف طاهره را می‌گیرید یا بچه‌ها را؟

من دارم یک موقعیت را شرح می‌دهم و می‌گویم ما در کشورمان داریم با بحرانی به نام فاصله نسل‌ها از یکدیگر روبه‌رو می‌شویم که از بیرون، خانواده‌ها را تهدید می‌کند و ربطی به داخل خانواده ندارد. همچنان که ربطی به این ندارد که پسر یا دختر مادرشان را دوست دارند یا ندارند. بلکه می‌خواستم بگویم لاجرم وقتی زندگی در کلانشهرها را انتخاب می‌کنیم، اسیر موقعیت‌هایی می‌شویم که جبری است و از بیرون به ما تحمیل می‌شود.

من در آن موقعیت‌ها دلم برای طاهره می‌سوزد و طرفدار طاهره هستم و فکر نمی‌کنم طاهره با داشتن آن مهارت‌ها، مادری خود را بهتر انجام دهد. به نظر من، طاهره بدون داشتن آن مهارت‌ها تمام ویژگی‌هایی که یک مادر خوب باید داشته باشد را دارد.

اما یک مادر برای همراهی با نسل امروز باید این مهارت‌ها را یاد بگیرد؛ چون کودکان امروز از مادرشان علاوه بر پخت و پز و شست و شو، توقعات دیگری هم دارند که زیاد هم بیراه نیست؟

بسیاری از مادران هستند که تمام این مهارت‌ها را دارند و مثلابه چند زبان هم صحبت می‌کنند؛ اما مادران موفقی نیستند. می‌خواهم بگویم که مشکل جامعه ما نداشتن برخی مهارت‌ها نیست، بلکه مسائل اخلاقی است که دارد در میان افراد گم می‌شود.

اما من به عنوان یک زن و یک مادر بر این عقیده هستم که مادران امروز برای همراهی فرزندان خود باید پا به پای آنها حرکت کنند تا بتوانند دوستان خوبی برای آنها باشند. مشکل من با زنانی که صرفا خانه‌دار هستند، این است که آنها هیچ تلاشی نمی‌کنند؛ اما خیلی متوقع هستند. آنها حتی تلاش نمی‌کنند که شرایط روحی و خانوادگی خود را بالا ببرند.

جامعه چه امکاناتی را به آنها داده است تا آنها رشد کنند.

لازم نیست جامعه آنها را در اختیار افراد بگذارد. شوهر طاهره فردی تحصیلکرده است که حتما یک کامپیوتر در خانه‌اش دارد یا می‌تواند داشته باشد. اما طاهره آنقدر همت نمی‌کند که حداقل کار کردن با این دستگاه را یاد بگیرد تا نیازهای فرزندانش را برآورده کند. این قبیل زنان از صبح تا شب سر خودشان را با کار خانه گرم می‌کنند؛ در صورتی که یک زن شاغل هم به کار خانه‌اش می‌رسد و هم به کار بیرون و به نظر من یک بعدی نگاه کردن به شخصیت زن اصلا خوشایند نیست.

زن شاغلی که به این فشردگی کار می‌کند، می‌تواند خلاهای عاطفی خود و خانواده‌اش را هم پر کند.

زن اگر از خودش و عملکردش راضی باشد، مسلما عواطفش را هم راضی می‌کند زنانی دچار خلا عاطفی می‌شوند که در وهله اول نمی‌توانند خودشان را راضی کنند.

تحلیل قشنگی است، باید به آن فکر کنم.

از اینها که بگذریم، وقتی تصمیم گرفتید، فیلم به همین سادگی  را با یک داستان یک خطی بدون فراز و نشیب بسازید، هراس به سراغ شما نیامد که با این قصه چگونه باید مواجه شوید تا بیننده با شما همراه شود؟

هراس که داشتم. اما دوست دارم در حرفه فیلمسازی همیشه ریسک کنم؛ چون این هراس را دوست دارم، این که وارد فضایی می‌شوم که انگار دارم اولین فیلمم را می‌سازم و تمام نگرانی‌هایی که در زمان ساخت اولین فیلمم داشتم، دوباره به سراغم بیاید. این نگرانی را دوست دارم و در کنار آن احساس جوانی می‌کنم. اتفاقا وقتی که یک ریتم و قصه تکراری را انجام می‌دهم، احساس خوبی ندارم.

این هراس در زمان ساخت به همین سادگی خیلی بیشتر بود. چون پیش از ساخت فیلم با ده، دوازده نفر از دوستان فیلمسازم مشورت کردم و همه به جز یکی، دو نفر گفتند که این فیلم را نساز و این نگرانی مرا بیشتر کرد، اما آدمی نباید خیلی زود در تجربه کردن را به روی خودش ببندد و از طرفی هم نباید چنین تصور کنیم که ما فیلمسازان مولفی هستیم که دست به هر چیزی می‌زنیم، طلا می‌شود. اما در کنار همه اینها من بر این باورم که برای رسیدن به یک شأن در فیلمسازی باید مسیر طولانی را طی کرد.

به همین سادگی صورت مساله‌ای بسیار سختی داشت. یک زن با ویژگی‌هایی بسیار معمولی در بستر داستانی که هیچ  اتفاقی در آن رخ نمی‌دهد، بلکه آبستن یک حادثه است که ما آن حادثه را هم هیچ وقت نمی‌بینیم. ما مقدمه را هم حذف کردیم و از گذشته هیچ چیز نشان ندادیم و از جایی قصه را آغاز کردیم که بحران شکل گرفته بود.

 از تمهیدات فلاش بک نمی‌خواستیم استفاده کنیم، صدای ذهن شخصیت را نداریم، در هیچ کجای فیلم نمی‌خواستیم طاهره دردهایش را واگویه کند؛ چه با شخص دیگری و چه با خدا (تازگی‌ها در سینمای ما مد شده است و تا فردی می‌خواهد حرف‌هایش را به مخاطب بگوید با خدا بلند بلند صحبت می‌کند) در عین حال، وقتی به تماشای این فیلم می‌نشینیم، احساس کنیم با طاهره هم درد هستیم و دلتنگی طاهره را حس کنیم.

 این مسیر دشواری بود در چنین فیلمی آنچه که باید مورد توجه قرار می‌گرفت، توجه به جزییاتی بودند که در ظاهر معمولی به نظر می‌آیند؛ اما اگر درست دیده شوند و کنار هم قرار گیرند، می‌توانند جذاب باشند و حس همذات‌پنداری را در مخاطب ایجاد کنند. من در طول فیلمبرداری تمام تلاش خودم را کردم تا تمام لحظات چنان که لازم است، صمیمی و باورپذیر از کار دربیایند. البته در این مسیر همه عوامل سازنده به من کمک کردند تا من به خواسته‌ام برسم.

آیا پیش از ساخت فیلم به همین سادگی در زندگی زنانی که در اطراف شما زندگی می‌کنند؛ مثل مادر، همسر و خواهر دقیق شده بودید؟

شاید تعریف از خود باشد، اما من نمی‌توانم در زندگی آدم‌هایی که در اطرافم زندگی می‌کنند، دقیق نباشم. به نوعی عادت کرده‌ام و دیگر نیاز نیست که اراده کنم، عادت کرده‌ام که اطرافم را درست ببینم و طبیعی است که زندگی زن و شوهری و زندگی که حجم زیادی از لحظات زندگی تو را پر می‌کند. بهترین جایی است که بتوانی جزییاتی را ببینی که شاید برای دیگران معمولی باشد و من انباشتی از این خاطرات داشتم که آنها  در نوشتن فیلمنامه کمکم کردند.

در فیلمتان به استخاره توجه دارید، این روش چقدر می‌تواند برای آدم‌هایی که در کلانشهری چون تهران زندگی می‌کنند موثر باشد؟

استخاره در به همین سادگی نمادی است که نشان می‌دهد طاهره فردی مذهبی است. طاهره برای فائق آمدن به تردیدش نیازمند یک تایید است. از 2 منظر می‌توان به موقعیت این آدم‌ها نگاه کرد، یک منظر انسانی و به دور از اعتقادات دینی که فرد نسبت به آینده خودش تصمیم‌گیرنده است و هیچ کس بجز خود انسان نمی‌تواند به خودش کمک کند و انسان موجودی تنهاست که فقط با اراده خودش می‌تواند بر مشکلاتش فائق آید؛ اما در منظر دینی در عین حالی که این امکان را از انسان نمی‌گیرد و او را مکلف می‌داند که برای بهبود وضع خودش تلاش کند؛ اما به آدمی آرامش می‌دهد، به این معنا که به او می‌گوید،اگر حسن خلق و رفتار شایسته تو را دیگران ندیدند، بدان که ما داریم آنها را می‌بینیم.

به نوعی در به همین سادگی طاهره به دنبال این تکیه‌گاه معنوی است و برایش مهم است که از طرف خداوند دیده شود یا خیر و او در انتهای فیلم به عنوان یک سفید بخت برای استخاره گرفتن دعوت می‌شود و همین موقعیت او و مخاطب را به آرامش دعوت می‌کند و من ماندن طاهره در آخر فیلم را اجباری نمی‌دانم، بلکه او می‌ماند چون ازطرف خداوند به صبر و رضا دعوت شده است.

وقتی روحمان کوچک می‌شود

شما عنوان کردید که من در فیلم به همین سادگی قهرمان‌سازی نکرده‌ام و در ادامه  پرسیدید چرا من فکر می‌کنم  زنان امروز ما به قهرمان نیاز ندارند؟

باید بگویم در این‌گونه مواقع ما باید برای قهرمان تعریف پیدا کنیم. به نظر من در جامعه‌ای که دچار مشکلات فراوان زیرساختی به لحاظ اخلاقی است و در مسیر رشد نامتوازن خود بسیاری از گناهان را مباح تلقی کرده، آنها را نهادینه و تبدیل به معروف کرده است. به دنبال یک قهرمان خیالی گشتن اشتباه است و مسکنی است که علاج نخواهد کرد.

به عقیده من در چنین جوامعی باید تکالیف فردی افراد بیش از تکالیف اجتماعی آنها مورد توجه قرار گیرد. یعنی باید مدام به یکدیگر بگوییم من برای بهبود این جامعه چه کرده‌ام و شخص من از کنار چه تکالیفی بسادگی عبور کرده‌؟ اگر چنین نگاهی داشته باشیم، هر کدام از ما تبدیل به یک قهرمان می‌شویم. اتفاقا جامعه ما به جنس دیگری از قهرمان نیاز دارد و طاهره از آن دست قهرمانانی است که من دوست دارم به او توجه کنم.

قهرمانی که ویژگی‌های محیرالعقول ندارد، اما یک ویژگی بارز دارد و آن هم روح بزرگی است که در پس بسیاری از رفتارهایش متبلور است و ما آن را حس می‌کنیم، روحی که بسیاری از ما از آن غافل هستیم، ما در اجتماع امروز به آدم‌هایی تبدیل شده‌ایم که انجام  تکالیف اجتماعی برایمان اولویت دارد و فقط آنها را انجام می‌دهیم؛ اما تکالیف فردی و دینی خود را فراموش کرده‌ایم. به همین دلیل روحمان خیلی کوچک شده است. اتفاقا از این منظر، طاهره به نظرم قهرمان و الگوی خوبی است.

طاهره آشیانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها