در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جالب است که یکی از طنازترین آثار هیچکاک، فیلمی است که در آن موتیفها و نشانههای داستانی مثل تابوت و سنگ قبر و مرگ و .. اصلیترین موتیفهای آن هستند. آن حالت دوگانه دلپذیر و البته تلخ، در به بازی گرفتن و شوخی با مرگ نهفته که هرچند در خیلی از فیلمهای هیچکاک مشهود بود، اما در اینجا در مشخصترین و پررنگترین شکلش به کار گرفته شده است.
ظاهر شدنهای معروف هیچکاک در نماهایی از فیلمهایش هم، در اینجا در قالب حضور سایهای از او در اتاقی که کلمه مردگان روی شیشهاش حک شده، اتفاق افتاده است و جالبتر از همه، چشمک معروف باربارا هریس در انتهای فیلم رو به دوربین که به مثابه خداحافظی هیچکاک با دنیای سینما و وداع اوست؛ اما هیچ یک از این اشارهها و بازیهای با مرگ باعث نمیشوند که فیلم در کلیت خود صاحب لحنی تلخ و یاسآلود شود و فیلم همچنان اثری سوزنده و شاد و مفرح باقی مانده و طرح و توطئه و پلات اصلی فیلمنامه (که به وسیله ارنست لمان نوشته شده که فیلمنامه درخشان شمال از شمالغربی را هم برای هیچکاک نوشته بود) همچنان عالی و پرکشش از کار درآمده است. قرار است یک زوج شیاد برای پیدا کردن پسرخواهر پیرزنی که مدعی است سالها پیش او را از خانهاش بیرون کرده و حالا میخواهد با دادن ثروت خود به او از عذاب وجدان خلاص شود، 10 هزار دلار از پیرزن بگیرند. از قضا این پسر که اکنون 40 سال دارد در کار آدمربایی و قاچاق الماس و عتیقه است و چون فکر میکند که آن دو کارآگاههایی هستند که میخواهند دستگیرش کنند، از دستشان فرار میکند.
از همین خلاصه داستان کوتاه میتوان دریافت که موقعیت چقدر جذاب است: دو نفر که برای دست یافتن به ثروت به هر دری میزنند و دیگری که ناخواسته از پول و ثروت فرار میکند! این موقعیت عجیب، چیزی است که در فیلمهای قبلی هیچکاک (مثل شمال از شمالغربی) هم به کار گرفته شده و با تمهیدهای جذاب و غافلگیرکنندهای تا انتهای فیلم ادامه پیدا کرده است. در ضمن تم مشهور انتقال و جابهجایی گناه که از تمهای مشهور و تکرارشونده آثار هیچکاک است در توطئه خانوادگی هم به شکل دیگری نمود پیدا کرده است. میتوانیم آن پیرزن ابتدای فیلم را تجسم امیال گناهآلود زوجی بدانیم که برای به دست آوردن پول، حاضرند دست به هر کاری بزنند و البته طبق معمول رهایی و رستگاری آنها در گروی رودررویی و مقابله با قطب منفی ماجرا یعنی همان دونفری است که در کار قاچاق الماساند. این همان تمی است که در معروفترین آثار هیچکاک از روانی و بدنام تا اعتراف میکنم و پنجره عقبی حضور دارد و البته در اینجا به شکل نامحسوستری بهکار گرفته شده است.
فیلم توطئه خانوادگی یکی از آن آثار مطبوع و ساده هیچکاک است، مثل دستگیری یک دزد که در آن تقریبا هیچ اتفاق بدی برای کسی نمیافتد و کسی کشته نمیشود. فیلم از دو خط داستانی متمایز و در ظاهر غیرمرتبط با هم تشکیل شده که طرح داستانی کاملا متفاوتی دارند.
اما هیچکاک توانسته با مهارت و استادی این دو خط داستانی را بهم ربط دهد و طوری این کار پیچیده و سخت را انجام داده که مثل بسیاری از آثارش فیلم، هم برای تماشاگر عادی لذتبخش است و هم برای بیننده متخصص و خاص. پشت سر هم قرار گرفتن حوادث نفسگیر از ابتدا تا انتهای فیلم و سازماندهی استادانه ساختمان فیلم با شیوه بیان دراماتیک و جزییات فراوانی که بهشکل عجیبی به هم ربط پیدا میکنند، از عواملی هستند که چنین مشخصهای را به توطئه خانوادگی میدهند. درضمن برای رسیدن به این منظور هیچکاک از بازیگرانی استفاده کرده که کاملا با نقشهایشان جور هستند.
باربارا هریس در نقش متخصص احضار ارواح، بروس درن به نقش بازیگر/ راننده تاکسی جاهطلب و ویلیام دیوین و کارن بلک که درگیر عملیات عجیب و غریب آدمربایی و دزدی هستند، همه بهترین گزینهها برای بازی در نقشهایی هستند که برایشان در نظر گرفته شده است. توطئه خانوادگی در ضمن صاحب یکی از سکانسهای عالی است که در آن هیچکاک با مهارت تمام شخصیتهایش را در وضعیتی قرار میدهد که راه گریز از آن در ظاهر امکانپذیر نیست و دست شخصیتها از همهجا کوتاه است (مثل سکانس هواپیمای سمپاش در شمال از شمالغربی یا سکانس حمله پرندهها در پرندگان).
این سکانس در توطئه خانوادگی همانی است که در آن بلانش و جورج به یک قرار ملاقات مرموز در یک منطقه کوهستانی کشانده میشوند و دست از پا درازتر با خودروشان که در ترمزش دست بردهاند، بر میگردند. هر چند از این سکانس تماشایی و کلیدی، متاسفانه چیز زیادی در نسخهای که از تلویزیون پخش شد باقی نمانده بود.
مسعود ثابتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: