جیم کری عناصر خاص بازی خود را دارد. به همان اندازه که جلوی دوربین راحت است، پشت دوربین و در برابر خبرنگاران هم راحت و صمیمی به نظر میرسد. او برای تبلیغ و معرفی فیلم تازهاش انیمیشن «هورتن صدای هورا میشنود» در همه جا لباسهای سادهای تن کرده است. با آن که روی پرده او را در نقشهای پر جستوخیز دیدهایم، ولی هنگام گفتگو بسیار آرام است. این روزها منتقدان سینمایی از کری به عنوان بازیگری یاد میکنند که تقریبا موقعیت عالی و منحصر به فرد خود در یک دهه قبل را از دست داده است.
با این حال کاملا مشخص است که این بازیگر کانادایی تبار علاقهای به بحث درباره شهرت و این که سمبل نسل جدید بازیگران کمدی است، ندارد. او میگوید: میدانید، من نمیتوانم از جانب خودم چشماندازی در این ارتباط ارائه کنم. انجام چنین کاری از سوی خود من کار سختی است. تنها چیزی که میتوانم بگویم این احساس شخصی خودم است که میتوانم از همین ماه دوباره در یک کارخانه مشغول کار شوم و بازی در یک فیلم شلوغ و پرسر و صدای جدید را شروع کنم. مطمئن باشید که توانایی انجام آن را دارم. من نه فقط میتوانم نقشهای مختلف را بازی کنم، بلکه میتوانم رانندگی یک ماشین سنگین را هم به عهده بگیرم!
کاملا مشخص است که کری هنگام گفتگو شوخطبعی همیشگیاش را حفظ کرده و قصد دارد پاسخهای تازه و غیرمتعارفی ارائه کند. صادقانه و خارج از شوخی بگویم، هیچ دیدگاه خاصی نسبت به خودم ندارم. من از یک کار به سراغ یک کار دیگر میروم. تلاشم این است که کار کنم و در این کارها چیزهای بامزه و بانمکی خلق کنم. هدفم این است که با آنچه پیش رویم است شوخی کنم و به این ترتیب تماشاچی را به خنده بیندازم. هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، درباره خودم فکر میکنم و القاب زیادی به خودم میدهم. نسبت به خودم و کارم منتقد سختگیری هستم. هر بار که وارد محل فیلمبرداری یا مکان تازهای میشوم، به خودم میگویم باید سعی کنم تمام آدمهایی را که دوروبرم هستند شاد کنم تا از اوقات خود لذت ببرند. این مهمترین کاری است که در چنین لحظاتی انجام میدهم. این تلاش همیشگیام است و روش زندگیام چنین است. پس کارهایی هم که انجام دهم در همین ارتباط است. به همین دلیل است که واقعا به چیزهایی مثل نماد کمدینها بودن فکر نمیکنم. من فقط سعی میکنم کارم را درست انجام دهم و خودم و دیگران را شاد کنم. همیشه امیدم این است که بتوانم این کار را به نحو احسن و به بهترین شکل ممکن به انجام برسانم.
جیم کری همیشه حکم یک ستاره مولتی میلیون دلاری نبوده و برخی از فیلمهایش در نمایش عمومی با شکست تجاری روبهرو بودهاند. از اینروست که تلاش دارد به طور متناوب در تورنتو و لسآنجلس کار و فعالیت کند. علاقهای به صحبت کردن درباره گذشته و همچنین زندگی خصوصیاش ندارد و ترجیح میدهد درباره آینده و کارهای تازهاش حرف بزند. خودش میگوید دارد در نسخه جدید سینمایی قصه معروف چارلز دیکنز «یک کریسمس کارولی» به کارگردانی رابرت زمهکیس بازی میکند و آن را خیلی هم دوست دارد. در فیلم زمهکیس که با کمک رایانه و پرده سبز ساخته میشود او یک همکاری همهجانبه دارد و با خنده میگوید: در این فیلم نه فقط نقش ابنزر اسکورج را به عهده دارم، بلکه به جای تمام ارواح قصه هم بازی میکنم. با دنیای چارلز دیکنز در قصهاش کاملا احساس همذاتپنداری میکنم. این نکته بویژه در ارتباط با مسائلی مثل افسوس گذشته را خوردن و امیدواری نسبت به آینده برجستهتر است.
میدانید، اگر شما آدم خوششانسی باشید در برخی لحظات زندگیتان میتوانید آن نوع کریسمس کارولی را داشته باشید. یعنی خوشبختی به بهترین شکلش به سراغ شما میآید. از بعضی جنبهها من آدم خوششانسی بودهام و فرصت دیدن و تجربه کردن چیزهای مختلف و متفاوتی را داشتهام. من هم در زندگی خودم، اتفاقاتی مثل قصه دیکنز را تجربه کردهام. یاد گرفتهام از چیزهای خوب و درست مراقبت کنم. به همین دلیل وقتی پیشنهاد بازی در فیلم را دریافت کردم، گفتم حتما در آن بازی میکنم. قصه دیکنز فوقالعاده جذاب و فانتزی است. جیم کری هم مثل کاراکتر سینمایی فیلمهایش، بالا و پایین زیادی داشته که در این میان، کارهای خوب او کاملا شاخص، مطرح و معتبر هستند. موفقیت این کمدین با «آیس ونچورا» شروع شد و این فیلم زمینه را برای حضور او در «ماسک» فراهم کرد. موفقیت مالی و انتقادی «ماسک» نام کری را وارد فهرست بازیگران بیست میلیونی کرد. او خیلی زود توانسته بود به نقطهای برسد که بسیاری از بازیگران سینما در آرزوی آن هستند. در چنین شرایطی همه فکر میکنند او آدمی خوشبخت است و خودش میگوید دقیقا به همین دلیل بود که به سراغ یک کار انیمیشن رفت و صدایش را به فیل جوانی به نام هورتن قرض داد.
کری چنین ادامه میدهد: البته قصه فیلم هم در تصمیمگیریام نقش مهمی داشت. خودم یکی از دوستداران قصههای جذاب و خواندنی دکتر سئوس هستم. در بزرگسالی علاقهام به قصههای او کم نشده و هنوز مثل دوران کودکی آنها را دوست دارم. دکتر سئوس با نوشتههایش مرز بین کودکی و بزرگسالی را از بین برد. در عین حال، پیامهای او به خوانندگان کتابهایش هم اهمیت ویژهای دارد. من همیشه تحت تاثیر این پیامها بودهام. فکر میکنم آنچه بچهها را هنگام خواندن قصههای او جذب میکند، بخشهای عمیقتر ماجراها نیست. دکتر سئوس به شکلی غیرقابل باور توانایی داشت که حرفهای عمیق و جدی را به زبانی ساده و در سطح عمومی قصههایش مطرح کند. ایدهها و دیدگاهش اورژینال و اصیل بود و اگر شما به بچهها، کاراکتری را معرفی کنید که تا پیش از این، آن را ندیدهاند و آنها را وارد دنیایی کنیم که پیش از آن پا به درون آن نگذاشتهاند کاملا خودشان را درون آن فضای خیالی و افسانهای گم میکنند. با وجود این و در همان زمان، آنها درسهای فوقالعادهای از زندگی میگیرند. همیشه سعی کردهام خودم را درگیر طرحها و چیزهای متفاوت کنم، زیرا احساس میکنم با نکات عجیب و غریب و ناآشنایی روبهرو میشوم که مثل یک بچه از کشف آنها لذت میبرم.»
چه چیزی باعث میشود جیم کری مثل بچهها فکر کند. او لبخندی میزند و ادامه میدهد: «من بچه کوچولوی خانوادهمان بودم و حدس میزنم پدرم خیلی بانمک و در عین حال عجیب بود. به او نگاه میکردم و به خودم میگفتم همه دارند پدرم را نگاه میکنند و از کارهایش میخندند. از همان زمان میخواستم چیزی شبیه او باشم. برای همین زمانی که همه بچهها داشتند در کوچه و خیابان بازی میکردند، من داخل اتاق، در را به روی خودم قفل میکردم و سعی داشتم کاری کنم که نسبت به دیگران متفاوت به نظر برسم.»
همین تفاوت است که کار جیم کری را از دیگران جدا میکند. او چه نقش اسکروچ را بازی کند و چه به جای یک فیل در یک انیمیشن حرف بزند، این تفاوت کاملا آشکار است. با وجود این خودش اذعان میکند صحبت کردن به جای یک کاراکتر انیمیشنی یک تجربه کاملا متفاوت بود. این تفاوت نه فقط به دلیل نوع کاراکتر که پروسه زنده کردن و حیات دادن به یک موجود انیمیشنی را هم دربر میگیرد. تمام کاری که سازندگان این فیلمها انجام میدهند، این است که به دیدنت میآیند و میگویند این که کاری ندارد، تو فقط به جای یک موجود نقاشی شده حرف بزنی و این آسانترین کاری است که یک بازیگر میتواند انجام دهد؛ اما آنها دارند دروغ بدی به تو میگویند. جان دادن به یک موجود کارتونی که پیش از این همه کارهایش انجام شده و تو باید با صدایت به آن زندگی ببخشی، اصلا کار سادهای نیست. به همین دلیل اگر کسی از همکارانم در آینده بخواهد چنین کاری کند، حتما به او خواهم گفت که این کار بسیار سختی است.»
تو تنها در یک اتاق هستی. ایدههای مختلفی به ذهنت میآید. مدام از خودت میپرسی این یا آن دیالوگ را چگونه به زبان بیاورم؟ میدانید، این یک پروسه شگفتانگیز است. برای این که شما در تمام مدت دارید فکر میکنید و با خودتان کلنجار میروید. در همه حال از خودتان میپرسید این یا آن جمله را چگونه بگویم که کاملا تاثیر بگذارد؟ این تصورات لحظهای شما را رها نمیکند. در تمام طول کار شما از قوه تخیل خود کمک میگیرید و میکوشید مثل آن کاراکتر انیمیشنی شوید. صدای تو باید کاملا شبیه آن فیل روی پرده شود و من همه سعیام این بود که این اتفاق بیفتد. کار بسیار پیچیدهای بود.
یکی از نکات بسیار جالب فیلم در پیام پنهان قصه آن است. همه آدمها در این جهان پهناور، حکم آن موجودات کوچولویی را دارند که هورتن تلاش دارد زندگیشان را نجات دهد. هیچ شکی در این ارتباط وجود ندارد و من به این نکته ایمان دارم. اگر از آسمان به موجودات روی زمین نگاه کنیم، نقطههایی کوچولو بیش نیستند، یک بار داشتم شبکه تلویزیونی دیسکاوری را تماشا میکردم که عکس زمین را که از کره مریخ انداخته شده بود، نشان میداد. بسختی میشد چیزی را روی کره زمین دید یا پیدا کرد. پس میبینید ما هم مثل آن موجودات کوچولوی داخل قصه فیلم هستیم.
با وجود این، جیم کری هنوز یک نوع موجود بسیار کوچولوست که به تلاش خود برای تاثیرگذاری مثبت بر دنیای پیرامون خویش ادامه میدهد. او در یک کریسمس کارولی هم مثل کارهای قبلیاش سعی دارد کاراکتری تازه را معرفی کند و یک نقش چالشبرانگیز جدید را به کارنامه سینماییاش بیفزاید.
به گفته او : اسکروچ برای من یکی از آن کاراکترهای ناب است و بازی در نقش او برایم هیجانانگیز است. علتش هم این است که یک بار دیگر فرصت بیابم که نقشی متفاوت را بازی کنم. روند کار جذاب و سرشار از جذبه بوده است. در این نقش در یک اتاق خالی با دوربینی بودم که دوروبر من میگشت و این فرصت را داشتم که این کاراکتر را شکل بدهم و برایش یک شناسنامه خلق کنم؛ البته تمرینهای زیادی پیش از شروع فیلمبرداری داشتم و با زمه کیس بحث و جدل بسیاری بر سر نوع ایفای نقش داشتیم. هنگام بحث مدام از یکدیگر میپرسیدیم اگر به این یا آن شیوه عمل کنیم چطور خواهد شد. در چنین شرایطی تو مجبوری تمام آن دنیا را در ذهن خود خلق کنی. در همین حال، کارکردن با بازیگران دیگر هم دنیا و حال و هوای خاص خودش را دارد. مهمترین نکته هنگام بازی در نقش اسکروچ این بود که بتوانم آن کاراکتر خلق شده روی کاغذ را به بهترین شکل ممکن جلوی دوربین به تصویر بکشم. در این نقش هم بازی زیادی با چهرهام میکنم و میمیک بسیاری دارم. من نقش اسکروچ را در 4 دوره سنی مختلف و با لهجه غلیظ انگلیسی بازی میکنم. این یعنی یک چالش بزرگ و هیجانبرانگیز و یک کار فوقالعاده.»
مترجم: کیکاووس زیاری
منبع: Dark Harison.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم