در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این حقیقت ندارد و آنها هیچ چیز را نمیتوانند ثابت کنند. در چند ماه گذشته من بارها در دادگاه حاضر شدهام و در مورد بیگناهیم قسم خوردهام. نمیدانم بعد از گذشت این سالها چه کار میتوانم انجام دهم که ثابت کنم من هیچ کار اشتباهی در زندگیام انجام ندادهام. مرگ همسرم «کنت لپینک» برای من هم بیش از هر کس دیگری دردآور بود. ما تنها سه ماه بود با هم ازدواج کرده بودیم که او کشته شد. چطور ممکن است من بخواهم مردی را که تنها سه ماه با او زندگی کردهام را به قتل برسانم؟» میشل لینهان اکنون 36 ساله است. او متهم است 8 سال قبل همسرش «کنت لپینک» را با شلیک سه گلوله به قتل رسانده است. پس از مرگ کنت پلیس تحقیقات زیادی انجام داد تا بتواند قاتل این مرد جوان را شناسایی کند اما هیچ مدرکی بر علیه هیچکس بهدست پلیس نرسید. در واقع هیچ سرنخی وجود نداشت که براساس آن بتوان به ردیابی کسی رسید. پرونده مرگ کنت بهخاطر پیدا نشدن اسلحه و هرگونه سرنخی مختومه اعلام شد تا اینکه 8 سال بعد با پیگیری خانواده کنت بار دیگر این پرونده گشوده شد. طبق ادعای خانواده مقتول همسر این مرد برای اینکه پول بیمه عمر شوهرش را دریافت کند دست به قتل او زده بود و گرچه هرگز نتوانسته بود این پول را بدست بیاورد اما این انگیزهای برای به قتل رساندن همسرش بود.
«من برای زندگیم تلاش زیادی کردهام. زمانیکه با کنت آشنا شدم دختر جوانی بودم که تجربه زیادی در زندگی نداشت. اولین آرزوی من درس خواندن بود که به خاطر شرایط سخت زندگیم هرگز نتوانسته بودم به آن برسم. آشنایی من و کنت تنها یک ماه طول کشید که از من خواستگاری کرد. من میدانستم که آشنایی ما با یکدیگر مدت زمان طولانی نبوده و میتواند برایمان مشکلساز باشد اما کنت اصرار داشت که هرچه زودتر مراسم ازدواجمان را برگزار کنیم. من تنها چند بار با خانواده او دیدار کردم و در همان چند دفعه متوجه شدم که آنها علاقه زیادی به من ندارند. از نظر آنها من نمیتوانستم پسرشان را خوشبخت کنم و باید با هر کس دیگری به جز کنت ازدواج میکردم. وقتی ما عروسی کردیم همه چیز به خوبی پیش میرفت و ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم دخالتهای خانواده کنت نتوانسته بود کوچکترین خللی در علاقه ما به هم ایجاد کند و به همین خاطر بسیار آرام و راحت به زندگیمان ادامه میدادیم. من مدتها قبل 2000 دلار برای بیمه کامل عمر کنت پرداخت کرده بودم که براساس آن زمانی که حادثهای برای او رخ میداد دولت یک میلیون دلار باید پول پرداخت میکرد. من خودم هم بیمه عمر داشتم و این نیاز را میدیدم که کنت هم آن را داشته باشد. از آنجایی که پول بیمه را من پرداخت کرده بودم و او ارتباط زیادی هم با خانوادهاش نداشت اولین شخصی که به عنوان گیرنده این بیمه معرفی میشد من بودم. وقتی که کنت کشته شد من حتی یک بار هم در مورد این بیمه پرسوجو نکردم چون واقعا پولی که قرار بود پس از مرگ او به من برسد هیچ اهمیتی برایم نداشت. آنچه برایم مهم بود این بود که تنها پس از چند ماه خوشبختی همسرم را از دست داده بودم و بار دیگر تنها شده بودم. به ناچار از کالیفرنیا به واشنگتن رفتم و در آنجا به عنوان منشی مشغول به کار شدم چند ماه بعد با یک پزشک ازدواج کردم و توانستم به کمک او شروع به درس خواندن کنم که تشویقهای او بالاخره سبب شد تا بتوانم فوقلیسانس را در رشته روانشناسی بگیرم و برای خودم مطبی دایر کنم. اکنون بعد از 8 سال گذشت از مرگ کنت و در حالی که در تمامی این سالها همواره او را در یاد خودم نگه داشتهام پلیس بار دیگر سراغ منآمده و ادعا میکند که من قاتل شوهرم بودهام. من اکنون زندگی مستقلی در کنار همسر و دختر 4 سالهام دارم که به هیچعنوان حاضر نیستم آن را از دست بدهم اما بدخواهیهای خانواده کنت ظاهرا هرگز دست از من برنمیدارد.».
پس از مرگ مشکوک کنت پلیس تلاش زیادی کرد تا قاتل او را دستگیر کند. خانم «میشل» که پس از پیدا شدن جسد همسرش بشدت بیتابی میکرد هیچ سرنخی نمیتوانست به پلیس بدهد و ادعا میکرد همسرش هرگز هیچ دشمنی نداشته است که بخواهد از آنها انتقام بگیرد. این پرونده هیچ جایی برای رسیدگی نداشت و پلیس هم هیچ مظنونی را در رابطه با قتل کنت که با شلیک 3 گلوله به سینهاش به قتل رسیده و جسدش در حومههای شهر رها شده بود نداشت. خانم میشل پس از چند جلسه بازجویی بیگناه شناخته شد و توانست اجازه خروج از شهر را بگیرد و از همان زمان به واشنگتن نقلمکان کند. از همان زمان با وجود این که پرونده مرگ کنت همچنان بیهیچ نقطه روشنی باقی مانده بود خانواده او و بخصوص پدر و مادرش سعی بسیاری کردند تا هر طور شده آن را پیگیری کنند. از نظر آنها مرگ و در واقع قتل پسرشان مساله راحتی نبود که پلیس بتواند از آن بگذرد. از نظر این خانواده همسر «کنت» اولین مظنون بود زیرا میتوانست با انگیزه دریافت کردن یک میلیون دلار پول بیمه عمر همسرش را به قتل برساند. تحقیقات پلیس نشان میداد که تنها چند روز مانده به قتل کنت او به جای این که همسرش بیمه عمرش را دریافت کند خودش شخصا نامهای نوشته و درخواست کرده بود تا در صورت بروز هر اتفاقی بیمه او به مادرش پرداخت شود. این موردی بود که میتوانست برای پلیس جای سوال داشته باشد. چرا باید کنت تنها چند روز قبل از این که به قتل برسد این کار را بکند؟ این سوال بیجواب مانده بود تا این که پیدا شدن نامهای به دستخط «کنت» سالهای سال بعد و در حالی که همسرش زندگی جدیدی تشکیل داده بود راز مرگ او را فاش کند. مادر کنت پس از سالها قصد فروش کتابهای به جا مانده از پسرش را کرده بود که خیلی اتفاقی نامهای پیدا کرد. در این نامه کنت با دستخط خودش نوشته بود که در صورتی که هر مشکلی برای او به وجود آمد آنها بدانند که همسرش مسبب آن بوده است. او اشاره کرده بود که احساس میکند همه ماجرای ازدواج او با میشل نقشه او بوده است تا پولی از بیمه عمر او دریافت کند و احتمالا نقشه قتل او را کشیده است. کنت در این نامه از والدینش خواسته بود تا در صورت مرگش «میشل» را به عنوان قاتل معرفی کنند.من حاضر نیستم به خاطر چند خط نامه که معلوم نیست چه کسی آن را نوشته است به قتل همسر سابقم اعتراف کنم. «من او را نکشتهام و این داستانها تنها زاییده تفکر خانواده اوست. نامهای در کار نیست و من قاتل همسرم نیستم. بالاخره این را ثابت میکنم».
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: سیبیاس نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: