حوادث عجیب و غریب در دنیای کوچک ما

موشها هم رژیم می‌خواهند

دنیا کوچک ما محل وقوع اتفاق‌های عجیب و گاه باور نکردنی است. با وجود فرارسیدن بهار به این زیبایی باز هم به نظر می‌رسد آدم‌های از بزرگ گرفته تا کوچک نمی‌خواهند در رفتارهای عجیب و غریبشان تغییری ایجاد کنند. گاه هم مخلوقات خدا خیلی در این میانه مقصر نیستند و دست حادثه ماجرا می‌آفریند. مثلا در نظر بگیرید یک روز صبح نه‌چندان آفتابی در استکهلم از خواب بیدار شده‌اید و قصد رفتن به سر کار را داشته باید و بعد ناگهان در یرزمین‌های پرپیچ و خم مترو متوجه شوید که تا 3‌‌ساعت دیگر امکان رسیدن به سر کارتان را ندارید. البته اگر در تهران چنین مشکلی پیش می‌آمد ممکن بود خیلی جای تعجب نداشته باشد، اما در کشوری مثل سوئد آن هم در پایتختش فقط گیر افتادن یک موش چاق و چله در میان سیم‌های برق می‌تواند چنین دردسری ایجاد کند.
کد خبر: ۱۶۸۹۴۷


به هر حال موش فلک‌زده دچار برق گرفتگی شد و کل سیستم مترو، آسانسورها و پله برقی‌ها را مختل کرد. اگر موشه یک کمی رژیم می‌گرفت احتمالا آن وسط‌ها گیر نمی‌افتاد و همه چیز ختم به خیر می‌شد. مسوولان سوئد هنوز برآورد نکرده اند که از رهگذر این ماجرا چقدر خسارت به ملت و دولت وارد آمده است.

همیشه پای جوجه‌تیغی درمیان است‌

در یک جای خیلی دور دنیا یعنی در نیوزیلند هم یک حیوان دیگر نقش‌آفرین شد. اما این بار پای یک جوجه تیغی در میان بود. این که چقدر چاق بوده را ما دیگر در جریانش نیستیم. اما یک مرد نیوزیلندی برای باج گیری از یک پسر 15 ساله با در دست گرفتن یک جوجه تیغی او را تهدید کرده بود. هرچند پسر پا به فرار گذاشت و 5 مایل هم به این کار ادامه داد، اما مرد با اسلحه‌ای به نام جوجه‌تیغی او را تعقیب می‌کرد. سرانجام پلیس وارد عمل شد و مرد تهدیدکننده را دستگیر کرد. با این حال در هنگام جمع‌آوری مدارک، پلیس با جوجه‌تیغی مرده روبه‌رو شد. معلوم نیست این مرد جوجه‌تیغی را بعدا کشته تا جرمش را کمترکند یا از اول از حیوان مرده استفاده کرده بود. به هر حال در نیوزیلند چه با اسلحه گرم کسی را تهدید کنید چه از جوجه‌تیغی برای این کار مدد بگیرید احتمال 5 سال آب خنک خوردن در زندان شما را جدا تهدید می‌کند.

گروگانگیری یک معلم‌

از سوی دیگر بچه‌های یک مدرسه دیگر، این بار در جورجیای امریکا خبرساز شدند. عکسشان را که ببینید فکر نمی‌کنید مربوط به همین اعجوبه‌های 9‌‌ساله کلاس سومی است نه مربوط به بریگادهای سرخ یا جدایی‌طلبان باسک. بله چند تا از بچه‌های کلاس سوم تصمیم گرفته بودند که خانم معلمشان را گروگان بگیرند و برای این کار یک هفته برنامه‌ریزی کرده و تمام وسایل لازم را هم تهیه کرده بودند. آنها می‌خواستند اول دست معلمشان را با دستبند ببندند و بعد دهان او را با چسب مهر و موم کنند و بعدش هم یک کلاه روی سر او بکشند تا نتواند جایی را ببیند. البته آنها می‌گویند مرحله بعدی چاقو زدن به معلم نبوده و فقط می‌خواستند برای بریدن چسب از چاقو استفاده کنند. معلوم نیست چند تا صفر کله گنده موجب چنین تصمیم‌هایی شده است. در هر حال یکی از بچه‌ها که دورادور در جریان پچ‌پچ‌های این گروه قرار گرفته بود مدیرشان را از این ماجرا باخبر کرد.

وداع با اسلحه‌

اما عشق به اسلحه مثل این که دارد یواش‌یواش به یک اپیدمی بدل می‌شود. پیرمرد 71 ساله آلمانی که در شهر کوچک «بوخوم» این هفته جان به جان آفرین تسلیم کرد هم یکی از همین عشق تفنگ‌ها بود. پس از مرگ این مرد تازه معلوم شد که او در حقیقت داشته در یک انبار مهمات یا  یک زرادخانه زندگی می‌کرده است. از منزل این مرد 71 قبضه اسلحه از انواع خفن و 41‌جعبه فشنگ یافت شد. پلیس کشف کرده که او به تعداد سال‌های زندگی‌اش اسلحه داشته و احتمالا اگر قرار بود 100 سال عمر کند لابد کار به نگهداری از تانک هم می‌کشیده. به هر حال همان همسایه که به نظر می‌رسد اندکی کنجکاوتر از حد معمول بوده است گفت که این مرد علاقه بسیار به جمع کردن چیزهای مختلف داشت و هر بار بیرون می‌رفت با جعبه‌های فراوان وسایل مختلف از لباس گرفته تا وسایل باغبانی و احتمالا جراحی به خانه بازمی‌گشت. این آقای 71 ساله گاه آنقدر خانه را شلوغ می‌کرد که جایی برای خوابیدن نداشت و مجبور می‌شد به هتل برود و بخوابد.

سرپیری و معرکه‌گیری‌

اما همه پیرها که قرار نیست دست به چنین کارهایی بزنند. به سراغ یک آقای واقعا سالخورده می‌رویم؛ یک مرد 96 ساله آمریکایی که تاکنون 2 تا از همسرانش را تا گورستان همراهی کرده و البته خود به خانه بازگشته بود. این آقا در هفته گذشته همراه با شکوفه‌های زیبای سیب در ایالت یوتای آمریکا دل به عشق خانم 73 ساله کانادایی بست و سرانجام کار به ازدواج کشید. اما از آنجا که در این دنیا همیشه کسانی وجود دارند که آدم را چشم کنند، کار این زوج خوشبخت هم دچار دست اندازهایی شد. وقتی خانم کانادایی اعلام کرد که تصمیم گرفته برای همیشه در آمریکا زندگی کند و می‌خواهد خانه‌اش در کانادا را بفروشد تا به همسرش ملحق شود طبیعی است که داماد خانم را تا مرز هدایت کرد و خانم هم خوشحال و خندان برای فروش خانه اقدام کرد. در بازگشت اما معلوم شد که به این خانم به همان راحتی که از مرز رد شده بود اجازه بازگشت نمی‌دهند و پلیس به دنبال یافتن دلایلی است که ثابت کند این 2 برای مهاجرت خانم به آمریکا ازدواج مصلحتی نکرده‌اند. عشق پیری مثل این که همیشه باید یک جورهایی دردسرساز شود.

سرزمینی برای پیرمردها

برای یادآوری فیلم تحسین شده اسکار امسال «پیرمردان را جایی نیست» ماجرا را با یک پیرمرد دیگر خاتمه می‌دهیم تا بگوییم  پیرمردان همواره جای خود را دارند، حتی اگر قرار باشد در صربستان زندگی کنند. یک مرد 76 ساله که به حکم دادگاه باید به زندگی 45 ساله با همسرش خاتمه می‌داد و اموال زندگی مشترکشان را نیز تقسیم می‌کرد دست به ابتکار جالبی زد که نشان‌دهنده عمق فاجعه‌ای است که در 45 سال گذشته در طی جنگ صرب‌ها با بوسنیایی‌ها احتمالا در این خانواده در جریان بوده است. او برای تقسیم همه وسایلشان از یک دستگاه اره برقی استفاده کرد و همه چیز را به دو نیم تقسیم کرد. او به روزنامه‌ها گفته من اصلا قصد چنین کاری را نداشتم و آماده بودم که همه چیز را با همسرم تقسیم کنم اما در حکم دادگاه تاکید شده بود که باید همه وسایل کشاورزی‌ام را نیز با او تقسیم کنم و همین مرا بسیار عصبانی کرد. به همین دلیل او باسکول بزرگ توزین گاوشان، یک دستگاه خرمن‌کوب و یک دستگاه بذرپاش را از وسط به 2‌‌‌قسمت تقسیم کرد. او می‌گوید تنها چیز باقی‌مانده یک گاو است که فقط کافی است همسرم بگوید قسمت سرش را می‌خواهد یا دمش را.

مازیار معتمد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها