در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تمام بچهها داشتن روی ماسهها شکلهای مختلف میساختن و همدیگهرو هل میدادن و تا یکیشون روی ماسهها میافتاد روشو پر میکردن از ماسه و یه آدم ماسهای میساختن.
خلاصه هم دریا، هم آفتاب و هم بچهها کلی با هم سرگرم بازی بودن و خوش و خندون. تو این گیرودار یکدفعه خورشید خانم دید یه ابر اومد و کمکم روشو گرفت.
خورشید خانم خیلی با ابر صحبت کرد که بره و یه روز دیگه بیاد ولی ابر گوشش به این حرفها بدهکار نبود و خورشید خانمرو هل داد کنار.
بچهها همه نگرون به آسمون نگاه میکردن و همش از خدا میخواستن که هوا بارونی نشه تا اونا به بازیشون ادامه بدن.
ولی دریا طوفانی شد و با موجاش هر چی بچهها رو ماسهها درست کرده بودنرو شست و برد.
همه بچهها غمگین و ناراحت داشتن به دریا نگاه میکردن که یکدفعه با هم تصمیم گرفتن یه قلعه ماسهای درست کنن تا دیگه موجا نتونن خرابش کنن و پشت اون به بازی ادامه بدن.
قلعه ماسهای که تموم شد بچهها همه هورا کشیدن و پشت قلعه با خیال راحت به بازی ادامه دادن.
خورشید خانم که تلاش بچههارو دید اونم با زحمت زیاد ازپشت ابر اومد بیرون و دوباره به دریا تابید و تابید.
دریا دوباره گرم شد و موجا هم سر جاشون آروم گرفتن. بچهها با خوشحالی از پشت قلعه ماسهای برای خورشید خانم دست تکون دادن و دریا هم با موجاش شروع کرد به بازی کردن.
اون روز دریا با اون قلعه ماسهای قشنگتر از همیشه شده بود.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: