در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تکثیر به معنای ازدیاد است و معنایی که من در اینجا مراد میکنم، تصدیق کثرت خدایان است. زمان و تفکر مدرن فاقد مرکز واحد و جهتگیری واحد است.مقصود واحد، هدف واحد؟ هرگز. به بیانی دیگر، اینجا خدای واحدی وجود ندارد. خدا همان است که به زندگی معنا و جهت میدهد و جهان مدرن، معنا را از کثرات و خدایان متعدد میگیرد. از طریق جریان تشدید شونده تکثیر، خدایان هماره تکثیر میشوند و آدمیان هر آنچه را که خدایان بخواهند، میپرستند.
این جریان فزاینده تکثیر آنگاه بر ذهن روشن میشود که ما به مقایسه سیر کلی تفکر اسلامی و تمدن اروپایی در طول تاریخ، بپردازیم. تا دوران اخیر، تفکر اسلامی با ویژگیهایی چون گرایش به وحدت، هماهنگی، همبستگی و ترکیب شناخته میشد.
متفکران بزرگ اسلامی در حوزههای گوناگون دانش صاحبنظر بودند. آنها به همه شعبات دانش بهمثابه شاخههای درخت واحد توحید مینگریستند. میان ستارهشناسی و حیوانشناسی یا فیزیک و اخلاق، یا ریاضیات و حقوق، یا عرفان و منطق، هرگز تناقضی نبود. همه چیز تحت حاکمیت اصول مشترکی بود، زیرا همه چیز تحت حقیقت فراگیر خداوند بود. ویژگی تاریخ تفکر اروپایی عکس این است. در قرون وسطی تفکر وحدتگرا بسط بسیار یافت، اما از آن دوران به بعد پراکندگی و کثرت پیوسته فزونی گرفت.انسان رنسانس میتوانست درباره همه علوم بسیار بداند و همزمان دیدگاهی وحدتبخش داشته باشد. اما امروزه هر کس در بخش کوچکی از دانش تخصص دارد و دادهها به نحو تصاعدی افزایش مییابند. نتیجه، نبود درک متقابل و ناهماهنگی کلی است. بنای فهمی واحد ناممکن است و در میان متخصصان حوزههای مختلف [برای همین مساله] ارتباطی واقعی ایجاد نمیشود. از آنجا که آدمیان مبانی مشترکی ندارند، نتیجه تکثر اهداف، خدایان و بیسامانی فزاینده است.
هرکس خدایی را میپرستد. هیچکس نمیتواند در خلا مطلق، بدون هدف، معنا و جهت زندگی کند. خدایانی که مردم آنها را میپرستند، همان نقطههای مرجعی هستند که به زندگانی ایشان معنا و مفهوم میدهد. تفاوت میان متعلَق پرستش در جهان سنت و دوران نو آن است که در دوران نو تقریبا ناممکن است که همه خدایان کوچک را مادون خدایی برتر قرار داد، و آنگاه که چنین میشود، خدای برتر ساخته نظریهپردازان است. او مطمئنا خدای توحید نیست که مطلق و حقیقت برتراست و غیر او هیچچیز واقعی نیست. خدایان در جهان تکثیر انبوهاند. برای بهخاطرآوری برخی از مهمترین آنها، آدمی باید اسطورهها و ایدئولوژیهای دوران جدید را فهرست کند. آزادی، برابری، تکامل، پیشرفت، علم، پزشکی، ملیگرایی، سوسیالیزم، دموکراسی و مارکسیسم. اما شاید خطرناکترین این خدایان آنانی باشند که شناختشان بسیار مشکل است. آنها نامهای بیمسمایی همچون رفاه، ارتباطات، مصرف، توسعه، آموزش، اطلاعات، استاندارد زندگی، مدیریت، مدل، طرح، تولید، پروژه، منابع، خدمات و سیستم دارند.
آنان که تصور نمیکنند این کلمات نقش خدایان را بازی میکنند باید نظری به کتاب کلمات پلاستیکی (Plastic Words) اثر او پورکسن (Uwe Poerksen) بیفکنند. عنوان فرعی کتاب گویاتر است: خودکامگی یک زبان پیشساخته. نویسنده بیان میکند که استفاده نوین زبان- استفادهای که بعد از جنگ دوم جهانی فراگیر شد- گروهی از واژگان را ساخته است که به خودکامگانی ویرانگر بدل شدهاند که جهان تاکنون ندیده است. او آنها را خدا نمیخواند، چرا که از منظر زبانشناسی مینویسد و ظاهرا علاقهای به الهیات ندارد. با این وجود او بدانها برچسب خودکامه میزند واین ترجمه خوبی از اسم قرآنی الجبّار است. وقتی این نام را برای خدا به کار میبریم بدان معناست که او قدرت کنترل بر همه پدیدهها را دارد. خودکامگی وقتی برای مخلوق صفت میشود، بار معنایی منفی با خود دارد چرا که نشان میدهد که آن سعی در غصب قدرت و حاکمیت خدا را داشته است. در باب کلمات پلاستیکی، قدرت توسط واژگانی که بحث از اهداف اجتماعی را شکل میدهند؛ غصب میشود.
چنان که پورکسن اظهار میدارد کلمات پلاستیکی حداقل 30 ویژگی مشترک دارند. مهمترینشان بیتعریف بودنشان است، هر چند که آنها گرداگرد خودهالهای از خیر و منفعت دارند. در اصطلاح زبانشناسی، یعنی دلالتهای ضمنی بسیار دارند و دلالت مستقیم ندارند. چیزهایی چون مراقبت، رفاه یا استانداردهای زندگی وجود ندارد، اما این کلمات چیزهای خوب زیادی به بسیاری از مردم عرضه میکنند. اینها اصطلاحاتی انتزاعی هستند که به نظر علمی میرسند، و در جهانی کهعلم در آن یکی از مهمترین خدایان است حاملهالهای از اقتدار هستند. هر کدام از این لغات چیزی تعریفناپذیر را به آرمانی بیانتها بدل میکند و برانگیزنده نیازهایی بیپایان میشود. وقتی که نیازها بیدار شدند، به نظر بدیهی میرسند و بسرعت در زمره احتیاجات ضروری قرار میگیرند. قرآن میگوید خدا غنی است و مردم در برابر او فقیرند. امروزه، مردم در برابر خودکامگان کوچک احساس فقر و نیاز میکنند. آنان که از جانب کلمات پلاستیکی سخن میگویند، از آنجا که مظهر علم، آزادی و پیشرفت میشوند، قدرت و منزلت مییابند. در نتیجه کسی به صداهای مخالف توجه نمیکند و این صداها به حاشیه رانده میشوند چون تصور بر این است که تنها یک احمق تمامعیار میتواند با رفاه و پیشرفت مخالفت کند. همه باید از کسانی دنبالهروی کنند که تنها نگرانیشان کمک به رفاه و سلامت ماست. علمایی که درباره این خدایان کوچک سخن میگویند، کارشناس نامیده میشوند.مردم اظهارات کارشناسان را به مثابه فتوا تلقی میکنند. اگر کارشناسان به اجماعی برسند که در آن برای رسیدن به[خدای] توسعه و پیشرفت، جامعهای باید بهعنوان قربانی ویران شود، چارهای جز پیروی از حکم ایشان نداریم. دانشمندان بهترمیدانند.
هر کدام از کلمات پلاستیکی، کلمات دیگر را ارتجاعی و غیرروزآمد مینمایاند.
فهم ماهیت دروغین این خدایان، هماره برای علوم عقلی محوریت داشته است.
نویسنده ویلیام چیتیک/ مترجم: سید امیرحسین اصغری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: