درباره فیلم «زن دوم» ساخته سیروس الوند

این قصه سر دراز دارد...!

ابرهای سیاه و تیره‌ای برمناسبات میان ادبیات معاصر ایران و سینما که سایر هنرها را نیز در زوایای پنهان و نهانش گردآورده، سایه افکنده است. از آنجا که اغلب فیلمسازان وطنی علاقه بی‌شائبه‌ای به نگره مولف دارند، 90 درصد آنان فیلم نوشت کارشان را خود سروسامان می‌دهند. در این میان کمتر رد و نشانه‌ای از ادبیات داستانی در فیلم‌های سینمایی 30 سال اخیر می‌توان یافت.
کد خبر: ۱۶۸۲۹۶

 شاید در سال به زحمت بتوان یک یا دو فیلمی‌ را نشان کرد که برپایه داستان‌های معاصر، چارچوب درام خود را قوام دهند. چراغ سبزی که توسط چند نویسنده تازه نفس در تعامل با کارگردان‌های سینما در یکی دو سال اخیر روشن شد، عایدی مناسبی برای هر دو قوم داستانسرا و فیلمساز داشت. سینما حداقل سبب شد که مخاطبان، این آثار داستانی مهجور را دوباره مرورکنند.

«زن دوم» تازه‌ترین محصول مراوده میان ادبیات معاصر و سینماست که بر پرده نقره‌ای سینما جولان می‌دهد. در این بده‌بستان میان سینما و ادبیات 2 نکته قابل بررسی است. مورد نخست به نحوه اقتباس و چگونگی تزریق مناسبات درون داستان یا رمان به سازمان فیلمنامه ارتباط دارد، در مرحله دوم استفاده درست از ظرفیت‌های بالقوه سینما در جان بخشی به یک اثر ادبی که ابزارش فقط کلمات است، باید مد نظر فیلمساز قرارگیرد.

آنچه که «زن دوم» را دچار معضل کرده، در درجه نخست به درازه‌پردازی و حاشیه روی بیش از حد داستان ارتباط دارد. فیلم به واقع در چند نقطه به خط پایان می‌رسد اما دوباره به مسیر دیگری رخنه می‌کند، به گونه‌ای که اثر شمایل سریال تلویزیونی را به خود گرفته است. اگر سازنده این فیلم از قیود زمانی در سینما رها می‌شد، می‌توانست تا ابد به مناسبات ایل و تبار آدم‌های درون داستان تداوم بخشد. به‌هر روی در سازمان روایی فیلم، یک در میان مناسبات بهرام وکتایون با بده‌بستان مهتاب و بهرام جا عوض می‌کنند. در یک‌سوم پایانی کار امیر به درون این مناسبات هل داده می‌شود و به نوعی مثلث عشقی داستان را به مربع تغییر ماهیت می‌دهد.

سینمای ایران در این عمرکوتاه مدت 60 ساله خود، هیچگاه نتوانست از زیر یوغ خط کشی که خواسته یا ناخواسته در ساختار شخصیتی که برای آدم‌های اجتماع داخل درام می‌کشیده، رها شود. در قریب به‌اتفاق فیلم‌های تاریخ سینمای ما 2 طبقه بالا دست و فرودست حضور مستحکم خود را اعلام کرده‌اند، در صورتی که آحاد افراد این جامعه به طبقه متوسط و میانه تعلق دارند. به‌هر روی حضور طبقه میانه در سینمای ایران چه در قبل از انقلاب و چه در30 سال اخیر در حاشیه قرارگرفته است. «زن دوم» نیز از این قاعده مستثنا نیست. آدم‌ها در قالب‌های از پیش معلوم‌شده، به طبقه بالادست اجتماع متصل هستند و تنها بحران موجود در زندگی آنان به معضلات عاطفی و رمانتیک گره خورده است؛ مانند ریگ پول خرج می‌کنند، جشن سالگرد ازدواج راه می‌اندازند، مقدار متنابهی برای هم غش و ضعف می‌روند، اندکی سخنان فلسفی به مخاطب ودیعه می‌دهند، آمار و ارقام طلاق و ازدواج را به رخ می‌کشند و... !

طبق قاعده این‌گونه فیلم‌ها که آدم‌های آن به جغرافیای بالاتر از میدان ونک تعلق دارند، شغل و حرفه کاراکترها در پس پرده است و اسکناس مانند باران بهاری بر سر این جماعت می‌بارد؛ به‌هر روی برای بیننده در «زن دوم» آشکار نمی‌شود که این بهرام شاخ و شمشاد چکاره است؟ آیا نویسنده است؟ شرکت دارد؟ کار و بارش چیست؟ تا آنجا که می‌دانیم جماعت نویسنده وطنی، انبانشان از اسکناس تهی است و از راه بهره‌وری ابزاری از کلمات عایدی دندانگیری ندارند. از سوی دیگر اگر بهرام دفتر یا شرکتی دارد، چرا ما این مرد شیدا را در محل کارش نمی‌بینیم؟

امیر که در بخش پایانی فیلم به مناسبات رمانتیک داستان سنجاق می‌شود، این همه مال و مکنت را از کجا جمع کرده؟ امیر که ویلای لوکسی در جزیره دارد و در یک چرخش تحمیلی و بدون حساب و کتاب، جانباز شیمیایی از آب در می‌آید تا مهتاب را زیر چتر حمایتی خود بگیرد و در آینده برای پسر مهتاب سخنان اخلاقی و خداپسندانه بزند تا هم آدم‌های داستان و هم بیننده، احساسات پروا نه‌ای‌شان اندکی مرطوب شده و صیقل خورد.

«زن دوم» به بیماری واگیردار و اپیدمی ‌لوکس‌گرایی سینمای ایران نیز مبتلاست. با مزه‌تر این‌که، زنان و مردان این طبقه بعد از گذشت چند سال از عمر پرفراز و نشیب رمانتیک و عاطفی‌شان، با اکسیر جوانی هنوز مانند روزهای نخست شاداب و برنا هستند و ردی از درد و رنج که این قدرسنگش رابه سینه می‌زنند و راه به راه برای آن ماتم می‌گیرند واشک می‌ریزند بر وجنات و سیمای آنان نمی‌بینیم. مظلوم‌نمایی و ایثار امیر به هیچ‌وجه قابل باور نیست، مضاف بر این‌که اتصال مجدد این پسرعمو و دخترعمو که در گذشته زندگی مشترکی را باهم رقم زده بودند، اتفاقی و تصادفی سر و شکل می‌گیرد. اشاره‌های گل درشت به عنوان کتاب «زن زیادی» نیز بسیار آزاردهنده است، گویی فیلمساز با سرنگ می‌خواهد به زور مظلومیت مهتاب را به مخ بیینده تزریق کند.

 به‌هر روی آدم‌هایی از تیپ و طایفه بهرام درون جامعه در اقلیت بسر می‌برند، ولی در سینما و تلویزیون ما به عنوان کاراکترهای درجه یک در بورس درام‌های معمولی هستند. اگر شخصیتی شهرستانی به شمایل درام وارد می‌شود، آخرش شبیه آدم‌های پایتخت‌نشین می‌شود. امیر به عنوان یک شهروند شیرازی در این فیلم چقدر شاخصه‌ها و ویژگی‌های جغرافیا و محیط سکونت خود را یدک می‌کشد؟

 ما در این 30 سال به چه میزان به دغدغه‌ها و مناسبات سایر شهروندان این مرز و بوم نزدیک شده‌ایم؟ اگر هم  کاراکترهای فیلم‌ها را  در شهرستان‌های مختلف زیر ذره‌بین برده‌ایم، درنهایت باز هم آنان ادا و اطوار آدم‌های پایتخت‌نشین را درآورده‌اند.  شهرستان در فیلم‌های ما به چند خیابان و اثر تاریخی و یا بیغوله‌ها ختم بخیر شده است.

به‌هر روی «زن دوم» حداقل این حسن را داشت که یک اثر ادبی را دستمایه خود قرار داد، اما کش آمدن بیهوده داستان و از این شاخه به آن شاخه پریدن مهتاب و بهرام، فیلم را با یک رخوت و کسل‌کنندگی مواجه کرده است.
فیلم 20 دقیقه زمان مازاد دارد، خیلی زودتر از زمان کنونی می‌توانست به نتیجه برسد. سازنده «زن دوم» طی 3 دهه حضور در سینما ثابت کرده بر ابزار و یراق حرفه‌اش تسلط دارد، اما این تسلط فقط به کار او در تولید انبوهی از فیلم‌های متوسط در کارنامه‌اش مدد رسانده است، او هنوز نتوانسته بعد از فیلم قابل تامل «یکبار برای همیشه» ما را درگیر فیلم‌هایش کند.

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها