در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در یک برنامه بعضی وقتها نیروها توانایی تغییرات را ندارند بعضی وقتها قالب اجرای شما توانایی ایجاد تغییرات را ندارد، پس دورهاش تمام میشود. در برنامه ما تغییرات زیاد است و گروه ما کم است و اشتغال 2 ساله ما، خیلیهایمان را از کارهای دیگر تا حد زیادی جدا کرده. من در این 2 سال کتاب نخواندهام.»
محمدرضا شهیدیفرد مجری و تهیهکننده برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» درباره پایین کشیدن کرکره برنامهاش در پایان سال 86 حرف زده. او ادامه داده: «من شبانهروز 3 2 ساعت میخوابم. خیلی کارهای شخصیام را نمیتوانم بکنم، مثلا گاهی هفتهها نمیتوانم بروم سلمانی. من 2 تا فیلم در سینما بیشتر ندیدم؛ یکی این جشنواره، یکی هم جشنواره قبلی، آن هم زورکی. 5 30/4 صبح بیدار میشوم تا 2 12 نصف شب. این اواخر خودم را مجبور میکنم بعضی روزها در دفتر چرتی بزنم. اگر زن و بچه داشتم، بعید بود بتوانم این کار را بکنم.»
باورتان میشد این برنامهساز موفق که خودش کلی با آقای مرادی درباره اهمیت ازدواج حرف میزند، در 38سالگی مجرد باشد؟!
تکثیر غیر تاسفانگیز رادیو جوان
«هر حرکت اینطوری نیاز به شهید دارد. من این را دائم به بچهها میگویم. بگذارید اگر قرار است خراب بشویم، در این راه قصد قربت کنیم و شهید بشویم. مگر کی دارد کمکمان میکند که انتظاری از ما داشته باشد؟ در این سپهر رسانهای مگر کدام یکی از آقایان آمدهاند روی رسانه کار کردهاند که به ما روش بدهد؟ بچههای ما دارند جهاد میکنند».
شهرام گیلآبادی مدیر رادیو جوان این را در حالی گفته که در سال 86 سال پرفراز و نشیبی را برای رادیویش پشت سر گذاشته، او اضافه کرد: «رویکرد رادیو جوان ممکن نیست تعطیل شود. میدانید چرا؟ چون حرکتی که ایجاد شده نه مال گیلآبادی است، نه مال کس دیگر. این حرکت در روند رسانهای کشور روی داده. اگر الان شبکههای دیگر را هم گوش کنید، میبینید که فرم برنامههای ما در برنامههای شبکههای دیگر هم اجرا میشود. این نوع اندیشه نقد، تکثیر شده».
از من بهتر هم هست
«کارگردان بعد از هر پلانی بهم میگفت به خدا نتیجه میگیری. نتیجهاش هم همین بود که ما را دعوت کنند، فیلم را ببیند و هم آن را بپذیرند. آن جا خانمی 75 ساله آمد و ازم امضا گرفت، باهام عکس گرفت. گفت: ما در 30 سال گذشته بهترین فیلم را الان دیدیم. وقتی برگشتیم، توی فرودگاه حلقه گل انداختند گردنمان. 24 ساعت تهران منزل پسرم بودم. خبرنگاران زیادی آمدند به خانه پسرم. وقتی به شهر خودم رفتم، در فرودگاه تبریز با جمعیت زیاد مردم روبهرو شدم. اداره کل ارشاد ازم استقبال کرد، همه بازیگران تبریز هم آمده بودند و مرا گلباران کردند. وقتی رسیدم منزل برایم 2 گوسفند قربانی کردند...»
اینها روایت رضا ناجی است که اواخر سال پیش به خاطر بازی در «آواز گنجشک»های مجید مجیدی یک خرس نقرهای از جشنواره برلین زیر بغلش کرد و سرافراز برگشت به دیارش.
در عین حال او عقیده دارد: «بازیگر از نظر شانس و موقعیت به دختر دم بخت میماند که روزی در خانهاش را میزنند و باید به خانه بخت برود. حالا هم خودم را نقطه صفر میبینم. بازیگری بیکران است. من هر چقدر هم خوب بازی کنم، فردا بازیگری میآید و از من بهتر بازی میکند».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: