سینما و تلویزیون‌ در هفته‌ای که گذشت‌

این مطلب را اداره مالیات نخواند

چند سال پیش یکی از نویسندگان مجله فیلم در یک مطلب طنز درباره بهمن قبادی نوشته بود که این فیلمساز جوان روابط عمومی خوبی دارد و بیشترین پیشرفت خود را مرهون همین روابط عمومی است. بعد از خواندن این مطلب بود که به یاد آوردم که همان سال (شاید سال 1379 باشد) در جشنواره فیلم فجر خبری از بهمن قبادی نبود، اما هر زمان که ما برای تهیه گزارش به بازار فیلم رفتیم، قبادی را دیدیم که نسکافه به دست با یک یا چند مهمان خارجی در حال گپ و گفت و مراوده‌های فرهنگی بود.
کد خبر: ۱۶۸۲۸۵

ماجراهای بهمن قبادی و دی کاپریو

 چند سال پیش یکی از نویسندگان مجله فیلم در یک مطلب طنز درباره بهمن قبادی نوشته بود که این فیلمساز جوان روابط عمومی خوبی دارد و بیشترین پیشرفت خود را مرهون همین روابط عمومی است. بعد از خواندن این مطلب بود که به یاد آوردم که همان سال (شاید سال 1379 باشد) در جشنواره فیلم فجر خبری از بهمن قبادی نبود، اما هر زمان که ما برای تهیه گزارش به بازار فیلم رفتیم، قبادی را دیدیم که نسکافه به دست با یک یا چند مهمان خارجی در حال گپ و گفت و مراوده‌های فرهنگی بود. از اینها که بگذریم این برگشت به گذشته و یادآوری این موضوع به دلیل خواندن خبری بود که هفته گذشته خبرگزاری فارس مخابره کرد در این خبر به نقل از سایت قبادی  نوشته شده بود که: بهمن قبادی در کنار لئوناردو دی‌کاپریو به عنوان یکی از لیدرهای جوان و متحول‌کننده دنیا در سال 2008 انتخاب شد. هر سال World Economic Forum بین دویست تا سیصد نفر از متخصصان در زمینه‌ها و رشته‌های مختلف از سرتاسر دنیا برای شرکت در گردهمایی‌ها به مدت 5 سال انتخاب می‌شوند تا تجربیات خود را در اختیار عموم قرار دهند. این رهبران، جوان اما باتجربه هستند و با کارهای حرفه‌ای که در حال انجام آن هستند برای تغییر آینده دنیا تلاش می‌کنند. امسال‌ World Econimic Forum حدود 200 رهبر جوان از بین 5‌‌هزار کاندیدا در زمینه‌های مختلف از جمله تجاری، رسانه‌ای، علمی، اجتماعی و فرهنگی و از 65‌کشور دنیا را انتخاب کرده‌اند تا در گردهمایی‌‌هایی که در کشور‌های مختلف برگزار می‌شود، حضور یابند. امسال از منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی فقط 12 نفر انتخاب شده‌اند که بهمن قبادی تنها برگزیده از کشور ایران است و این منتخبان همه در رده‌های سنی مختلف و زیر 40 سال هستند.

در رشته سینما 4 نفر برای عضویت در این گردهمایی‌‌‌‌ها از سرتاسر دنیا انتخاب شدند که نام لئوناردو دی کاپریو، بازیگر و کارگردان آمریکایی نیز در این لیست به چشم می‌خورد.

آتشکار به خواب تلخ پیوست‌

محسن امیریوسفی، یکی از امضاکنندگان بیانیه‌ای بود که در روزهای نخست برگزاری بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر منتشر شد و تعداد زیادی از سینماگران آن را امضا کردند. در این بیانیه عنوان شده بود که مسوولان سینمایی به سینمای فرهنگی کمتر توجه دارند و از آنها خواسته شده بود که فیلم‌ها را بادقت بیشتر ببینند.

امیریوسفی که برای شرکت دادن فیلم آتشکار در جشنواره فرم شرکت در این جشنواره را پر کرده بود، وقتی دید این فیلم با جرح و تعدیل‌های زیادی روبه‌رو شده و امکان نمایش آن در جشنواره نیست، منتقدان و خبرنگاران را به دفتر کارش دعوت کرد و فیلم آتشکار را برای آنها نمایش داد تا ثابت کند فیلمش مورد خاصی ندارد که باعث محروم‌شدن آن در جشنواره شود. مسوولان برگزاری جشنواره هم در پاسخ کارگردانانی چون امیر یوسفی گفتند که برای احترام به مردم از نمایش برخی از فیلم‌ها در جشنواره معذور هستند! اما اکنون آتشکار پروانه نمایش گرفته است. مسلما تعداد مردمی که در روزهای عادی فیلمی را برای دیدن در سینماها انتخاب می‌کنند از تعداد مردمی که فیلم‌های جشنواره را پیگیری می‌کنند بیشتر هستند، اما چگونه می‌شود که اکنون احترام به تماشاگران سینما از طرف مسوولان مطرح نمی‌شود؟ در این شرایط فقط می‌توان گفت که حالا باید منتظر ماند و دید آیا امیر یوسفی می‌تواند فیلم آتشکار را اکران عمومی کند. حالا دیگر امیر یوسفی نمی‌تواند اعتراض کند که چرا به فیلم او مجوز نمایش نمی‌دهند اکنون او باید به مسوولان پاسخ دهد که چرا هیچ سینماداری راضی نمی‌شود فیلم آتشکار را اکران کند. به این می‌گویند سیاست مدارا با جماعت فرهنگی!

عشق‌های شرافتمندانه در سینما

کم‌کم تهیه‌کنندگان، نویسندگان و کارگردانان سینمای ایران دارند به روش‌های جدیدی از فیلم‌هایشان دست پیدا می‌کنند. در کشور ما هرکسی می‌تواند هر ادعایی داشته باشد چون کسی او را برای گفتن چنین ادعاهایی زیر سوال نمی‌برد. مثلا برخی از بازیگران در کشور ما هر روز رقم نجومی دستمزد خود را بالا می‌برند و آن را اعلام هم می‌کنند چون در کشور ما اداره مالیات هیچ وقت از آنها نمی‌خواهد که براساس دستمزد خود مالیات پرداخت کنند، اما در کشوری مثل آمریکا که هالیوود به عنوان یک غول اقتصادی در آن قد علم کرده است، اداره مالیات است که رقم دستمزد بازیگران را اعلام می‌کند، چون این ارقام کاملا مشخص هستند و مالیات حتی یک سنت آن هم محاسبه شده است به همین دلیل یک بازیگر اروپایی یا آمریکایی بر اساس توهم فانتزی خود به جراید دستمزد خود را بر ملا نمی‌کند، چون می‌داند اگر چنین اتفاقی بیفتد حتما باید جوابگویی اداره مالیات باشد.

در چنین شرایطی که در فضای فرهنگی که بر کشور ما حاکم است هیچ‌کس پیدا نمی‌شود که به تهیه‌کننده‌ای که مدعی است در فیلمش نگاه تازه‌ای به عشق داشته بپرسد در فیلمی که با کلیشه‌های رایج فیلم‌های گیشه‌پسند ساخته شده است شما چگونه مدعی هستید که عشق را حرمت گذاشته‌اید و فیلمی ساخته‌اید که همه خانواده‌ها از دیدن آن راضی از سینما خارج می‌شوند.

جالب اینجاست که کارگردان دیگری که این روزها خوشحال از فتح گیشه است و هیچ اشکالی هم ندارد اگر بگوید خوشحالم از این‌که فیلمم می‌فروشد، شجاعانه به مطبوعات می‌گوید با نمایش  فرهنگ و تمدن این مرز و بوم  در فیلمم به وطنم ادای دین کرده‌ام و هیچ‌کس نیست از این کارگردان بپرسد چگون با یک فیلم جوان‌پسندانه که محور آن عشق‌های دختر و پسری است به تمدن این سرزمین ادای دین کرده‌ای؟ 

لیلی بیشتر می‌فروشد یا دایره‌

خدا را شکر استقبال مردم از سینمای ایران آنقدر زیاد شده است که تهیه‌کننده‌ای تبلیغات تلویزیونی این فیلم را متوقف کرده است چون سینماهایی که در اختیار این فیلم گذاشته شده‌اند جوابگوی سیل استقبال مردم نیستند، بازهم خدا را شکر که یکی از توزیع‌کنندگان فیلم‌های سینمایی گفته است که تمامی فیلم‌های اکران شده در نوروز امسال به فروش خوبی دست پیدا کرده‌اند و استقبال از سینماها در نوروز امسال یک اتفاق به شمار می‌آید. اکنون که صحبت از اتفاق شد باید به جنگ سردی که بین دو پخش کننده سینماها هم در گرفته اشاره کنیم و از آن به عنوان یک اتفاق نام ببریم. از روز 14 فروردین که پس یک دوره تعطیلات 2 هفته‌ای روزنامه‌ها منتشر شدند و برای اولین بار خبر فروش فیلم‌های نوروزی در جراید به چاپ رسید، این خبر در  ابهام ماند که فیلم مجنون لیلی در صدر جدول فروش قرار دارد یا فیلم دایره زنگی؟ گاهی گفته شد اولی بیشتر فروخته است بعد اعلام شد دومی صدرنشین است و گاهی هم برای پایان یافتن قائله گفته شد این دو فیلم به فروش پایاپای دست پیدا کرده‌اند. گویا اعلام خبر بالای فروش یک فیلم بر استقبال مردم تاثیر زیادی دارد که برای اولین بار چنین جنگ سردی در گرفته است (اگر می‌خواهید اطلاعات بیشتری در این زمینه به دست آورید فلاش بک بزنید به مطلب بالا و رقم  درآمد و مالیات را یک بار دیگر بخوانید).

دوباره اشتباه شد

اگر یادتان باشد چند روز پیش یکی از همکاران ما در روزنامه جام‌جم سری به وبلاگ‌های مختلف زد و دیدگاه‌های مختلف درباره سریال مرد هزار چهره را جمع‌آوری کرد و آنها را در روزنامه به چاپ رساند، فردای چاپ این مطلب، باید در روزنامه می‌بودید و واکنش مردم را نسبت به این مطلب می‌دیدید.

مرد هزار چهره بار دیگر قدرت رسانه را به رخ همه کشید و نشان داد که مردم چقدر هوشمندانه به رسانه دیداری تلویزیون نگاه می‌کنند و این رسانه چقدر می‌تواند ذهن و فکر آنها را به خود مشغول کند و آنها را به تفکر و واکنش وادارد. یک سریال طنز از تلویزیون پخش می‌شود و همه اقشار جامعه را به خود معطوف می‌کند، یک سیاستمدار آن را سیاسی می‌یابد، شاعران آن را انتقادی به فرهنگ و شعر امروز ایران می‌دانند، مورد توجه نیروی انتظامی  قرار می‌گیرد، پزشکان را می‌خنداند و آنها را کمی به فکر وامی دارد و... هر کسی بنا به ظن خود با مرد هزار چهره همراه می‌شود و جالب اینجاست که بینندگان این سریال در فضای اینترنتی که در اختیار آنهاست، نظرات خود را هم می‌نویسند و این امکان را به دیگران می‌دهند که آنها هم نظر خود را بنویسند و چنین می‌شود که مرد هزار چهره وقتی به پایان می‌رسد، باعث ایجاد موجی مکتوب می‌شود که بسیاری از دولتمردان را می‌تواند با نظر مردم درباره موقعیت‌های مختلف کشور آشنا کند. مرد هزار چهره از سیاست، فرهنگ، اقتصاد، نظام اداری و... گفت اما این روایت چنان هوشمندانه بود که هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی شود که تلویزیون خواسته، او و سیستمش را زیر سوال ببرد.

مدیری که با سریالش باعث شده هزاران چهره مخفی جامعه در پناه وب‌نوشته‌ها از زیر خاکستر نمود پیدا کند، خودش به نقل از یکی از سایت‌های تحلیلی گفته است:  کاری که من می کنم،  نوک پیکانش روابط آدم‌هاست. سراغ مسائل سیاسی و اقتصادی کمتر می‌روم، چون اساساً و اصولاً اعتقادی به سیاست ندارم. وقتی به روابط آدم‌ها می‌پردازی، دلیلی برای محافظه‌کاری نداری.

طاهره آشیانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها