در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگرچه این جمله حاوی طنزی تبلیغاتی است؛ اما حقیقتی پنهان در ضمیر ناخودآگاه جامعه و البته خود فیلم را آشکار میکند. بهرام که همسرش رویا 3 سال است او را ترک کرده و به خارج از کشور رفته، عاشق مهتاب میشود و پنهان از همسر اول و مادرش، با او ازدواج میکند و خوشبختی و آرامش را تازه حس میکند. درواقع او با بازگشت مجدد رویا حس میکند آزادی و شادیاش از او پس گرفته میشود و باز به زندان گذشته برمیگردد.
مردانی که از ازدواج خود راضی نیستند یا از زندگی با همسرشان احساس رضایت ندارند، همواره در ضمیر ناخودآگاه و پس ذهن خویش بر این باورند که ازدواج مجدد و زن دوم میتواند آنها را نجات دهد و آزاد کند؛ اما شاید مهمترین چیزی که موجب میشود به زندگی تلخ خود ادامه دهند و آن را تحمل کنند و حتی رنج بکشند و دم برنیاورند، حس تعهدی است که نسبت به همسر و فرزند خود دارند؛ همان حس متعارض و دوگانهای که بهرام با بازگشت رویا آن را تجربه میکند و بتدریج در این مرداب پارادوکسیکال فرو میرود. در واقع بهرام به جای این که از زن اول به دومی برسد، میان آن دو و در واقع میان عقل و دلش دست و پا میزند.
از سویی میل پدرانه بهرام و حمایت مادرش از رویا و از سویی دیگر اصرار مهتاب بر پایان رابطه عاشقانهاش با وی، وضعیت بغرنجی را برای بهرام رقم میزند. عقل و دلش هریک او را به سویی میخواند و هسته اصلی داستان در همین میانه شکل میگیرد؛ جایی که مثلث عشقی تشکیل شده، کشمکش میان ماندن و رفتن آغاز میشود.
البته ضرباهنگ فیلم بسیار کند پیش میرود و برتردیدهای مهتاب و بهرام تاکید زیادی میکند. بهرام نیز شوهر دوم مهتاب است. مهتاب 4 سال با امیر پسرعمویش به اجبار زندگی کرده است. در واقع عشق گمشدهای در زندگی بهرام و مهتاب وجود دارد که هر دو را آزار میدهد و آنها اینک پس از سالها پیدا کردن هم باید آن را به عشق فراموش شدهای بدل کنند تا مثلا به تعهد خویش عمل کرده باشند. در واقع ما شاهد نوعی بلاتکلیفی فردی و فکری در قصه هستیم.
رابطه بهرام و مهتاب از پشتوانه و استدلال روانشناختی برخوردار نیست. زنی که به مردی عشق میورزد، برای تصاحب او میکوشد و دستکم حسادتهای زنانه نمیگذارد او براحتی از عشق و دل خویش بگذرد و او را تقدیم رقیب کند، آن هم در شرایطی که میداند بهرام به او فکر میکند و بهانه محکمهپسندی نیز برای رفتار همسر اولش دارد. استدلال او این است که برگشت و حضور رویا مثل دیواری است که دارد از میان آنها بالا میرود. بهرام نیز معلوم نیست چرا اینقدر گیج و منگ است و تکلیف زندگیاش را مشخص نمیکند و اساسا چطور در این مدت 3 سال با این که در خانهای مستقل با مهتاب زندگی میکرده، مادرش متوجه این قضیه نشده است. در حالی که به نظر میرسد آدمهای در سن و سال بهرام و مهتاب که هر دو تجربه تلخی در ازدواج داشتهاند، عقلانیتر از این تصمیم بگیرند و رفتار کنند.
زیست جهان انسانهایی مثل آنها که زندگی کاملا مدرنی دارند، با این گونه فداکاریهای احساسی و قهرمانبازیهای عشقی تناسب ندارد! آن برفبازی و دنبال کردن هم بیشتر شبیه کنشهای نوجوانانه است تا یک رابطه عاشقانه عمیق و تکامل یافته! امتداد این قصه نیز در فصلهای جدایی و فراق، بسیار هندی از آب درمیآید، بویژه در نیمه پایانی و با تصویر قهرمانگونه از امیر به عنوان پدر مواجه هستیم و لحظه وداع آنها در بیمارستان، همچنین موضوع المپیاد و شیوه مواجهه بهرام با پسرش در اخبار تلویزیونی و... که بسیار شعار زده و اغراق شده است. قهرمانبازیها و معصومنمایی که از موقعیت و تصویر مهتاب میشود، بسیار آزاردهنده است و معلوم نیست به چه دلیل از شرایط او دفاع میشود. کسی که به اراده خود راهی را برمیگزیند، باید هزینه و بهای آن را نیز بپردازد.
زن دوم، خواسته است به واسطه این دوگانگی و جنگی که همواره میان عقل و عشق حاکم بوده و آسیبهای ارتباطی و عاطفیای که به یک بحران اجتماعی در جامعه ما بدل شده، توجه کند؛ اما هم در به تصویر کشیدن زمینههای روانی اجتماعی و هم در برونرفت از این بحران چندان موفق عمل نمیکند و خود تابع احساسگرایی میشود. البته بازی فروتن و بویژه تنهاییهای عاشقانه او دلنشین است و مثل یک حس مرموزی با دل آدم بازی میکند؛ اگرچه عقل در پذیرش آن مشکل دارد. عشق میان بهرام و مهتاب پس از 12سال از این رو پایدار ماند که آنها با هم نبودند که در عشق همیشه فاصلهای است، وصل ممکن نیست. شاید ازدواج آنها و تداوم آن وصل به تزلزل این عشق منجر میشد.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: