در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تصور کردیم بهحتم کوتاهتر از انسان بودند. اما به نظر میرسید کرسیهای مخدهدارشان بهلحاظ شکل و اندازه مخصوص انسان طراحی شده باشند. شاید ذهنیتشان بود که تفاوت داشت: از نظر روانی نیازی به فضای حرکتی آزاد نداشتند. همان فضاناو برایمان بس بود. حالا هم که این. داخل پایگاه، همه فیالفور کلاستروفوبیا گرفتند. اعصاب همهمان حساس شده بود. دو نفر از ما تحمل نکردند.
لیر و چیلدری نمیبایست روی یک سیاره هم با هم میماندند.
بهلحاظ چیلدری، آراستگی امری اجباری بود. این چیزها را خیلی از او دیده بودیم. در طول آن چند ماه طولانی که سوار بر پرسیوال لاول بودیم، چیلدری بود که موقع نرمشها هدایتمان میکرد. او بدون هیچ احساس و عاطفهای نمیگذاشت حتی یک نفر از زیر مدت تمرینها در برود. سرآخر ما از خِیر تلاش برای گریز گذشتیم.
اما بعد از یک ماه روی مریخ، چیلدری تنها کسی بود که هنوز هم در آن گرمای پایگاه بیگانهها لباسهایش را کامل میپوشید. بعضی از ما این کارش را سرزنش بقیه میدانستند و شاید هم بود، چرا که لیر اولین کسی بود که لباسهایش را درآورد و دیگر تن نکرد. در آن آشفتهبازار، چیلدری روی ظروف نقرهاش دنبال اثر قطره آب میگشت و بعد آنها را کاملا موازی کنار هم میچید.
آندرو لیر روی زمین چیزی بیش از یک شخصیتی که توی چشم میآمد نبود. اگر عجله داشت جورابهایش را لنگه به لنگه پا میکرد. اگر درگیر کاری جذاب میشد شاید یکی دو روز ماشین ظرفشویی را کنار میگذاشت. خانهای را ترجیح میداد که انگار کسی «داخلش زندگی کرده باشد.» به مستخدمی که اتاق مطالعهاش را مرتب میکرد خدا باید رحم میکرد. بعد از آن امکان نداشت چیزی را پیدا کند.
ادامه دارد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: