نویسنده :لَری‌نیوِن‌ - مترجم : حسین شهرابی‌

مرد چاله‌ها

آن‌ها هیچ درکی از زندگی خصوصی نداشتند. تنها درگاه‌هایی که در داشتند هوابندهای پایگاه بود. طبقه‌ دوم، شبکه‌ای فلزی و شش‌ضلعی بود. حتی این طبقه هم شما را از دوستان‌تان در طبقه‌ پایین منفک نمی‌کرد. اتاق خوابگاه، گوش تا گوش گستره‌ای چشم‌نواز از بسترهای مرطوب مملو از جیوه بود. اتاق‌خواب‌ها خیلی کوچک و درهم‌ریخته بود و مبلمان و ماشین‌آلات نزدیک درگاه‌ها بودند، به‌طوری‌که ابتدای کار زانوها و آرنج‌هایمان مدام به همه چیز برخورد می‌کرد. سقف در هر دو طبقه فقط چند سانتی‌متر کوتاه‌تر ازدو متر بود، طوری‌که حتی اگر هم قدمان نسبتا کوتاه بود عادت کرده بودیم دولا دولا راه برویم. ازروی عادت بود. اما لیر قدش آن‌قدر بلند بود که اگر هر جای پایگاه، سریع از جا بلند می‌شد سرش به سقف می‌خورد.
کد خبر: ۱۶۷۹۵۹

تصور کردیم به‌حتم کوتاه‌تر از انسان بودند. اما به نظر می‌رسید کرسی‌های مخده‌دارشان به‌لحاظ شکل و اندازه مخصوص انسان طراحی شده باشند. شاید ذهنیت‌شان بود که تفاوت داشت: از نظر روانی نیازی به فضای حرکتی آزاد نداشتند. همان فضاناو برای‌مان بس بود. حالا هم که این. داخل پایگاه، همه فی‌الفور کلاستروفوبیا گرفتند. اعصاب همه‌مان حساس شده بود. دو نفر از ما تحمل نکردند.

لیر و چیلدری نمی‌بایست روی یک سیاره هم با هم می‌ماندند.

به‌لحاظ چیلدری، آراستگی امری اجباری بود. این چیزها را خیلی از او دیده بودیم. در طول آن چند ماه طولانی که سوار بر پرسیوال لاول بودیم، چیلدری بود که موقع نرمشها هدایت‌مان می‌کرد. او بدون هیچ احساس و عاطفه‌ای نمی‌گذاشت حتی یک نفر از زیر مدت تمرین‌ها در برود. سرآخر ما از خِیر تلاش برای گریز گذشتیم.

اما بعد از یک ماه روی مریخ، چیلدری تنها کسی بود که هنوز هم در آن گرمای پایگاه بیگانه‌ها لباس‌هایش را کامل می‌پوشید. بعضی از ما این کارش را سرزنش بقیه می‌دانستند و شاید هم بود، چرا که لیر اولین کسی بود که لباس‌هایش را درآورد و دیگر تن نکرد. در آن آشفته‌بازار، چیلدری روی ظروف نقره‌اش دنبال اثر قطره‌ آب می‌گشت و بعد آنها را کاملا موازی کنار هم می‌چید.

آندرو لیر روی زمین چیزی بیش از یک شخصیتی که توی چشم می‌آمد نبود. اگر عجله داشت جوراب‌هایش را لنگه به لنگه پا می‌کرد. اگر درگیر کاری جذاب می‌شد شاید یکی‌ ‌ دو روز ماشین ظرفشویی را کنار می‌گذاشت. خانه‌ای را ترجیح می‌داد که انگار کسی «داخلش زندگی کرده باشد.» به مستخدمی که اتاق مطالعه‌اش را مرتب می‌کرد خدا باید رحم می‌کرد. بعد از آن امکان نداشت چیزی را پیدا کند.

ادامه دارد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها