همسرم بی‌وفا بود

فکر می‌کردم، عاشق شده و این احساس آنقدر در دلش قوی است که همه موانع را از سر راه بردارد اما اشتباه می‌کردم، جولی 6 ماه بیشتر به من وفادار نماند و به کشورش برگشت. حالا من مانده‌ام و عشقی که عمرش خیلی زود به پایان رسید و باری از غم که نمی‌دانم چطور آن را تحمل کنم. این گوشه‌ای از گفته‌های محمد ، مرد جوانی است که 8 ماه پس از ازدواجش برای طلاق اقدام کرده است، پرونده این مرد در مجتمع شماره دوم دادگاه خانواده در حال رسیدگی است.
کد خبر: ۱۶۷۷۲۶

قاضی: دقیقا چند وقت است که ازدواج کردید و چرا می‌خواهید از هم جدا شوید؟

محمد: 8 ماه و چند روز بیشتر نیست که به عقد هم در آمدیم اما همسرم فقط 6 ماه به من وفادار بود و بعد 6 ماه مرا ترک کرد، قرار بود که برگردد و با هم زندگی کنیم اما فقط یک بارتماس گرفت و گفت دیگر نمی‌خواهد برگردد و همه چیز تمام شده است.

این که همسرت تو را ترک کرد، دلیل خاصی داشت؟


جولی همسرم ایرانی نیست، اصلیتش انگلیسی است، من در فرانسه با او آشنا شده بودم و به ایران آمدیم که با هم ازدواج کنیم، حتی جولی مسلمان شد ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم، قرار بود به انگلستان برود و با پدر و مادرش برگردد تا در مراسم عروسی ما شرکت داشته باشند اما یک هفته بعد از این که جولی برگشت با من تماس گرفت و گفت پشیمان شده و دیگر نمی‌خواهد با من زندگی کند، خبر شوک آوری بود، چون من فکر می‌کردم همسرم با همه زنان دنیا فرق دارد، در حالی که اشتباه می‌کردم، جولی زن وفاداری نبود.

با همسرت چطور آشنا شدی؟

ما هر دو در فرانسه درس می‌خواندیم، من شرایط اجتماعی فرانسه را نمی‌پسندیدم و دوست نداشتم در آنجا زندگی کنم، رفته بودم درس بخوانم و برگردم، البته خانواده‌ام با این که من در فرانسه باشم مشکلی نداشتند، من خودم نمی‌خواستم آنجا باشم. با جولی هم در دانشکده آشنا شدم، هر دوی ما در رشته دندانپزشکی درس می‌خواندیم، از سال اول دانشکده هم همکلاس بودیم، در نگاه اول از جولی خیلی خوشم آمد، اما به او نزدیک نمی‌شدم، می‌خواستم دورا دور جولی را تحت نظر بگیرم و اگر پسندیدم در مورد ازدواج باهم صحبت کنیم. سه سال که گذشت احساس کردم من را می‌توانم به او نزدیک شوم و بیشتر با هم صحبت کنیم. جولی دختر بسیار جذابی بود پسران بسیاری بودند که دوست داشتند با او ازدواج کنند. در آن زمان در حالت خاص احساسی بودم که فکر می‌کردم اگر با جولی ازدواج کنم، همه چیز را یافته‌ام. به همین خاطر روز به روز بیشتر به او نزدیک شدم و به این نتیجه رسیدم که واقعا دوستش دارم و باید با او ازدواج کنم.

این مساله که می‌خواهی در ایران زندگی کنی را به همسرت گفته بودی؟

من همه چیز را گفته بودم. چون می‌دانستم اگر واقعیات را نگویم زندگی‌مان خراب می‌شود، حتی به جولی گفتم که باید مسلمان شود و او هم پذیرفت، در مسجدی در فرانسه جولی مسلمان شد و بعد از چند ماه هم به ایران آمدیم که عقد کنیم. البته خانواده‌ام از دیدن جولی شوکه شده بودند، اما او را با آغوش باز پذیرفتند.

پس وقتی همه چیز تمام شد، خانواده‌ات با جولی آشنا شدند؟

البته ما هنوز عقد نکرده بودیم و حتی مادرم قبل از این که من به ایران بیایم چند دختر را برایم انتخاب کرده بود، اما وقتی دید من عاشق جولی شده‌ام دیگر حرفی نزد، چند هفته‌ای در کنار خانواده‌ام بودیم و بعد به عقد هم در آمدیم. من و جولی قصد داشتیم بعد از عقد زندگیمان را شروع کنیم اما مادرم بسیار اصرار داشت که جشن عروسی برای ما بر پا کند. جولی هم تصمیم گرفت به انگلستان برود و پدر و مادرش را برای مراسم عروسی به ایران بیاورد. من هم مخالفتی نکردم، چون فکر می‌کردم جولی واقعا عاشق من شده، ضمن این که در 6 ماهی که از عقدمان گذشته بود، ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم. همه چیز خوب پیش می‌رفت، حتی جولی با خانواده من هم مشکلی نداشت، نمی‌دانم سفرش به انگلستان چه بلایی برسرش آورد که این تصمیم را گرفت.

در مورد علت ترک کردن تو چیزی نگفت؟

تنها حرفی که زد این بود که متوجه شده ما دیگر نمی‌توانیم با هم زندگی کنیم. جولی‌ می‌گفت، مادرش حرف‌هایی زده و دیدش را نسبت به زندگی عوض کرده و نمی‌خواهد با من زندگی کند، جولی به من گفت بهتر است برای طلاق اقدام کنم من دو ماه مقاومت و تلاش کردم تا در این مدت با جولی صحبت کنم و او را برگردانم اما قبول نکرد و تصمیم به جدایی گرفتم.

مگر با خانواده همسرت تا پیش از این صحبت نکرده بودی؟

من هیچ‌کدام از اعضای خانواده جولی را به خوبی نمی‌شناختم، فقط یک بار برادرش را دیدم، او برای انجام کاری به فرانسه آمده بود آمدنش همزمان شده بود با برقراری رابطه من و جولی، به همین خاطر او را برای ناهار دعوت کردم، چند ساعتی با هم بودیم رفتاری که ناراحت کننده باشد از او ندیدم. جولی برادرش را خیلی دوست داشت و می‌گفت، او فردی تاثیرگذار در خانواده است. برادر جولی تعریف زیادی از من برای خانواده‌اش کرده بود، با توجه به فرهنگی که در غرب وجود دارد من فکر نمی‌کردم لزومی داشته باشد با خانواده جولی ارتباط برقرار کنم، اما ظاهرا اشتباه کردم.

همسرت چطور در مورد ازدواجتان به خانواده‌اش چیزی گفته بود؟

جولی به من گفته بود که خانواده‌اش مخالفتی ندارند، خصوصا از وقتی برادرش با آنها صحبت کرده، دیدشان بسیار مثبت است. البته نمی‌دانم جولی واقعیت را گفته یا نه، اما من با این تصور که آنها مشکلی با من ندارند، با جولی ازدواج کردم. اما فکر می‌کنم، مشکل جولی مخالفت خانواده‌اش نیست او عاشق مرد دیگری شده و به همین خاطر هم می‌خواهد از من جدا شود.

براساس چه مدرکی مدعی هستی همسرت عاشق مرد دیگری شده است.

زمانی که ما با هم در دانشگاه بودیم، جولی پسری جوانی که اتفاقا او هم انگلیسی بود را دوست داشت. اما بعد از مدتی آنها با هم اختلاف پیدا کردند و جدا شدند، در همان زمان بود بسراغ جولی رفتم، تصورم بر این بود که جولی، او را فراموش کرده است. اما یک روز به من گفت، هرگز نمی‌تواند آن پسر جوان را فراموش کند، البته این مساله را بعد از سفرش به انگلستان مطرح کرد. من برای جولی عشق نبودم، یک تفریح بودم و ای کاش این مساله را به من گفته بود تا اینقدر به او دل نمی‌بستم و این طور ویران نمی‌شدم.

مطمئن هستی که می‌خواهی از همسرت جدا شوی و نمی‌خواهی به دنبالش بروی؟

وقتی جولی این طور مرا ترک کرد آن هم در بهترین روزهای زندگیمان من اطمینان دارم که اگر برگردد بازهم مرا ترک می‌کند و بعد از چند ماه خواهد رفت، جولی زن زندگی با من نیست، برایش ترک کردن همسر هیچ اشکالی نداره برهم زدن خانواده‌اش مهم نیست در حالی که من زنی را می‌خواهم تا برای همیشه با من باشد بنابر این جدایی بهترین راه حل برای خارج شدنم از این برزخ است.

نظر قاضی: بررسی شرایطی که این زوج با هم ازدواج کردند، نشان می‌دهد، کاستی‌های بسیاری وجود داشته که ناشی از بی‌توجهی و سهل‌انگاری، محمد در انتخاب همسرش بوده، محمد نمونه یک مرد ایرانی با آداب و سنن و فرهنگ ایرانی است که ازدواج را هم مطابق این آداب در نظر دارد، اما به این مساله توجهی نداشته که همسرش زنی است خارجی و کاملا با آداب ما بیگانه است و به چیزهایی که ما به آن اعتقاد داریم و برایمان ارزش محسوب می‌شود برای وی اهمیتی ندارد. نکته بعدی که قطعا باید به آن توجه کرد این است که این زوج بسیار خودسرانه در ازدواج تصمیم گرفتند، یعنی اول ازدواج کردند و بعد با خانواده داماد آشنا شدند و مشکل اینجاست که محمد هرگز تلاشی نکرده با خانواده همسرش آشنا شود. این مساله بسیار بسیار مهمی است چرا که برای ایرانیان خانواده مساله بسیار مهمی است و تصمیم به ازدواج بزرگترین تصمیم زندگی است به همین خاطر هم خانواده‌های ایرانی بسیار در مورد آن حساسیت نشان می‌دهند. در صورتی که محمد هیچ اصلی را مورد توجه قرار نداده و حتی یک بار هم خانواده همسرش را ندیده بود، چه بسا اگر قبل از ازدواج این کار را می‌کرد، دچار شکست عاطفی آن هم در این حد نبود، در همان زمان موضوع را حل می‌کرد.

علاوه بر فشار روانی ناشی از این اتفاق که گریبان محمد را گرفته، نگاه‌های سنگین خانواده هم او را آزار می‌دهد و او باید مدت زمانی را بگذراند تا برخود مسلط شود. در حالی که همسرش چنین مشکلی را ندارد و به این مساله هم مثل اتفاقات کوچک زندگیش نگاه می‌کند.

ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند خصوصا آنهایی که پس از شکل گرفتن شخصیت و طرز فکرشان از ایران خارج شده‌اند باید دقت بسیار زیادی در انتخاب همسر داشته باشند، چرا که کمی بی‌دقتی شکست در زندگی را برایشان در پی خواهد داشت. به این گونه افراد توصیه می‌شود اگر هم قصد ازدواج در خارج از کشور دارند دختری ایرانی را انتخاب کنند.

مریم عفتی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها