آقا جان، این هفته ما هیچ چیز برای بی خیال شدن پیدا نکردیم. چرا؟ چون اصولا تعطیلات تازه به اتمام رسیده و توی تعطیلات هم خب آدم بی خیال است دیگر، نیست؟ این است که عزا گرفتهایم چی بریزیم توی حلقوم این ستون بیخیالی . مخصوصا این که بعضی ها هم تهدیدمان کردهاند و گفته اند اگر یکبار دیگر در این ستون راجع به فوتبال چیزی بنویسیم میآیند و سرمان را میکنند. خب ما هم که بچه حرف گوش کنی بوده و هستیم میگوییم چشم ، به دیده منت، راجع به فوتبال نمینویسیم، راجع به بازی ایران و کویت مینویسیم که در عید انجام شد و دو ، دو مساوی ختم به خیر گشت.
کد خبر: ۱۶۷۴۷۲
بله ... آقا دیدید؟ بیچاره بچه های تیم ملی همان اولش دو تا گل زدند که ما دیگر تا آخر بازی بیخیالی طی کنیم، ولی یاد ستون خالی ما افتادند و احساس مسئولیت شان گل کرد و دو تا گل از کویت نوش جان کردند تا ما در اولین هفته کاری سال جدید باز برای شما بنویسیم بی خیال! این که غصه نداره، حالا آنقدر از این مساوی ها با تیم های مختلف بکنیم که دیگر شما را از این همه مساوی خیالی نباشد. این چیزها که مهم نیست.
جدای از این یک خبری هم خواندیم از قول استاد پرویز مشکاتیان که گفته بود خانه موسیقی سر برگزاری کنسرت گروه عارف مقادیر قابل توجهی کلاه سرشان گذاشته و خلاصه حسابی شاکی شده بود. باید عرض کنیم که ای بابا استاد عزیز، در حال حاضر شما دارید در ایران زندگی میکنید و در ایران زندگی کردن یعنی این که شما حتی به نهاد صنفی خودتان هم نباید اعتماد کنید. پس بی خیال نهاد صنفی و این جور چیزها شوید و مثل همیشه آستین همت را بالا بزنید و خودتان تمام کارهایتان را انجام دهید. بیخود نگفته اند کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من! اصلا اشکال از شماست که یاد نگرفتهاید بیخیال این جور نهادها و صنف ها شوید و فکر میکنید خانه موسیقی واقعا «خانه» اهالی موسیقی است. اشتباه میکنید! اصلا ببینم مگه شما خودتون خانه ندارید؟ پس چرا چشم دوخته اید به این «خانه» موسیقی و انتظار دارید به مشکلات شما رسیدگی کنند؟ حالا اونها گفتند «خانه» شما خیلی جدی نگیر. مثل ما بیخیالی طی کن، که این بی خیالی طی کردن کلی فایده دارد.
یکی از فوایدش هم این است که بعد از طی کردن بی خیالی مثل ما یاد میگیری که روی پای خودت بایستی و از هیچ خانه و انجمنی چشم یاری نداشته باشی. چون اصولا این جور جاها اگر چوب لای چرخت نگذارند بسی لطف کردهاند. اگر هم فکر میکنی حافظ این شعر «ما ز یاران چشم یاری داشتیم/ خود غلط بود آنچه میپنداشتیم» در لحظاتی مشابه این لحظاتی که شما درش قرار داری سروده کاملا در اشتباهی؟ چی؟ تکرار تاریخ؟ تکرار شرایط نامناسب اجتماعی در دوره های مختلف تاریخی؟ بابا بیخیال، یعنی میخواین بگین حافظ هم توی همین بلبشویی دست و پا میزده و که من و شما و امثال من و شما توش گیر افتادن؟ یعنی از هشتصد سال پیش تا حالا چیزی فرق نکرده؟ ای بابا ، ای بابا، این که ناراحتی نداره، این خودش یه ویژگیه، بده اصالت خودمون رو حفظ میکنیم؟ بده دلمون میخواد مردم همیشه مثل آبا و اجدادشون زندگی کنند و همه یکجور اعصاب شون از دست وضعیت اجتماعی و هنری و فرهنگی و ... بترکه؟ نه شما بگو نسل سومیعزیز، بده؟ بی خیال، به چیزهایی که دارین فکر کنین ، حافظ اینا هم همین کار رو میکردن، باور کنید...