زورو و کفگیر به ته دیگ خورده ایادی مشت بر دهان خورده‌

تو کی هستی؟

تعطیلات عید که تمام شد جناب ایادی مشت بر دهان خورده با لب و لوچه آویزان سر و کله اش در تحریریه پیدا شد. ظاهرا از تمام شدن تعطیلات و دوباره بر سر کار حاضر شدن حسابی دمغ بود. از آن بدتر این بود که نمی‌دانست با کدام بخت برگشته ای مصاحبه کند و همین اعصابش را اساسی ریخته بود به هم. از آن طرف سردبیر هم گیر سه پیچ داده بود که باید هر چه زودتر مصاحبه ات را بدهی وگرنه حسابت با کرام الکاتبین است.
کد خبر: ۱۶۷۴۷۱

خلاصه یک روز همین جور که نشسته بودیم توی تحریریه و داشتیم تلویزیون نگاه می‌کردیم یکهو چشم ایادی افتاد به جناب زورو که داشت لنگ و لگد می‌انداخت و بالا و پایین می‌پرید. ایادی انگار که دنیا را بهش داده اند گل از گلش شکفت و نگاهش برق زد. ما هم فهمیدیم که مصاحبه بعدی جناب ایادی با همین زوروی خل و دیوانه است. از خدا آرزوی عاقبت به خیری کردیم و از جلوی چشم ایادی گم و گور شدیم. حدس مان هم درست بود چون ایادی به طرفه العینی غیبش زد و بعد از چند روز با یک مصاحبه داغ برگشت. فعلا هم تا هفته بعد که دوباره سردبیر بهش گیر بدهد کبکش خروس می‌خواند چون ظاهرا بدجور از خجالت زوروی بیچاره درآمده است. چطورش را خودتان بخوانید:

زورو : تو کی هستی؟ خودت رو نشون بده، اسم شب؟

ایادی: چی؟

زورو : گفتم اسم شب؟

ایادی: اینی که میگی چی هست؟

زورو : همون جا وایسا، تو یا خائنی ، یا جاسوس یا دشمن.

ایادی: داداش اینایی که گفتی همه شون یکی ان، یه خرده فکر کن‌

زورو : ساکت باش، حرف اضافی موقوف‌

ایادی: دوست عزیز ، دیگه یواش یواش دارم قاط می‌زنما...

زورو : گفتم ساکت، حرف نزن‌

ایادی: واسه خودت گفتی آقا جون، از مادر زاده نشده کسی که به من بگه ساکت، فهمیدی؟

زورو : تو کی هستی؟

ایادی: د آخه اگه بگم کی هستم که سکته می‌کنی می‌افتی روی دستم جوجه فکلی.

زورو : دیگه واجب شد خونت رو بریزم‌

ایادی: اوهو، نگو بابا می‌ترسم، بیا بریز ببینم...

زورو  در تاریکی آهسته آهسته   نزدیک می‌شود.

زورو: اوا ایادی‌

ایادی: اوا مرض... اوا درد، اوا حناق کاری‌

زورو : آخه چرا؟

ایادی: آره، حالا که فهمیدی من کی هستم آخه چرا؟ محض ارا، مرد حسابی این چه طرز حرف زدنه‌

زورو : خب تو خودت رو معرفی نکردی ایادی جان، اسم شبم که نمی‌گفتی، می‌خواستی باهات چه جوری حرف بزنم؟

ایادی: اسم شب دیگه چه کوفتیه؟

زورو : اسم شب یه رمزه که فقط افراد خودی از اون خبر دارند و با گفتنش به همدیگه ثابت می‌کنند خودی هستند.

ایادی: حالا چی هست این اسم شب؟

زورو : امشب گروهبان گارسیا می‌ترکه‌

ایادی: چرا؟

زورو : چه می‌دونم لابد واسه اینکه زیادی می‌خوره. بهرحال اسم شب اینه.

ایادی: تو دست از سر این بابا برنداشتی‌

زورو : اونا دست ازسر من بر نمیدارن ایادی جان، بخدا دیگه خسته شدم، همه اش جنگ، همه اش بزن بزن، تازه همه این بدبختی ها یه طرف اون قسمت آخرش که باید حرف Z رو با شمشیرم روی در و دیوار بکنم یه طرف، اگه بدونی چقدر کار سختیه. بخدا خسته شدم.

ایادی: خب مرد حسابی نکن . مگه مجبوری‌

زورو : آره دیگه جونم، مجبورم وگرنه از کجا بفهمند این کارها کارهای من بوده‌

ایادی: خب دیگه ، هر که طاووس خواهد جور هندستون کشد، بله...

زورو : خب چه عجب ، از این طرفا؟ یاد ما کردی؟

ایادی: والاه از تو چه پنهون کفیگرم حسابی خورده به ته دیگ. دیگه کسی نمونده بوده که باهاش مصاحبه نکرده باشم. از اون طرفم کاپلو رو گرفتند الان توی دادگاه است، رونالدینیو افسردگی گرفته، مسی زده به سرش، مورینیو گم و گور شده ، خلاصه حسابی اوضام ریخته به هم، این سردبیر هم که این حرفا حالیش نمیشه مجبور شدم برای مصاحبه بیام سراغ تو.

زورو : مصاحبه؟ با من؟ وای خدایا، کی باورش میشه ؟ا ونم توی نسل سوم؟ چه افتخاری، پدرم چقدر خوشحال میشه‌

ایادی: اه مگه میدونه زورو پسرشه؟

زورو : آره دیگه بابا ایادی، آخر داستان ها همیشه می‌فهمه دیگه.

ایادی: آره راست میگی. خب حالا اصلا کجای داستانیم؟

زورو : آخرش ، همون جایی که بابام می‌فهمه زورو کسی جز پسرش نیست...

ایادی: هان ... که از خودش افتخار در وکنه‌

زورو : ای ول، تو چه خوب یادته باوفا

ایادی: خب حالا می‌شینی با هم مصاحبه کنیم یا نه؟

زورو: بنده دربست در خدمتم. بفرما

ایادی: ببینم داداش تو خسته نشدی اینقدر دنبال این گارسیای بدبخت افتادی ؟

زورو : بابا ایادی حواست کجاست، اون دنبال من می‌افته.

ایادی: نخیر، لطفا بنده را یه چیزی فرض نکن. ظاهرش اینه که اون دنبال تو می‌افته ولی در اصل تویی که هی میری سراغ اون بی عرضگی اش رو به رخ مردم می‌کشی و میای.

زورو : خب مگه نیست.

ایادی: چی؟

زورو : بی عرضه دیگه.

ایادی: آره ولی تو هم همچین خیلی زرنگ نیستی.

زورو : ایادی ... داشتیم؟ با ما هم آره‌

ایادی: راست میگم دیگه، آخه دور زدن آدم به اون خنگی که افتخار کردن نداره. بی جنبه. تازه راه میره روی در و دیوار اسم خودشم می‌کنه. انگار چه شاهکاری کرده. اگه مردی بیا با من بریم به زمان ما، ببینم می‌تونی از پس این بوش ذلیل مرده بر بیای یا نه؟

زورو : بوش؟ بوش دیگه چیه؟

ایادی: یه نوع جاروبرقیه، بوش دیگه چیه یعنی چی؟ بوش رئیس جمهور امریکاست. خیلی آدم ضایعیه. اونقدر ضایع که وقتی می‌خواد بره دستشویی عین بچه ننه ها که می‌دون به ننه شون میگن دستشویی دارم، به وزیر خارجه اش میگه می‌خوام برم ددر، یعنی همون دستشویی.

زورو : عجب آدم ضایعیه ، صد تا گروهبان گارسیا رو که با هم قورت داده این.

ایادی: آره بابا، این تازه مال یه دقیقه اش. خلاصه که هی نشین بگو من زرنگم. دور زدن این گارسیای مادر مرده که کاری نداره.

زورو : تو داری ارزش کارهای منو پایین میاری ایادی.

ایادی: نخیر، بنده دارم کارهای تورو نقد فرا متنی می‌کنم.

زورو : چی چی می‌کنی؟

ایادی: هیچی بابا سواد تو به این جور چیزا قد نمیده، تو همون برو جیگر اون گارسیای بدبخت رو از حلقومش دربیار، تورو چه به این حرفا، اصلا منو بگو با کی اومدم مصاحبه بکنم، ای خدا ... کار هیچ کس رو به خنسی نینداز.

زورو : من که از حرفای تو سر در نمیارم.

ایادی: بایدم سر در نیاری اصلا اون نقابت رو بردار ببینم، نکنه تو گروهبان گارسیایی خودت رو جای زورو جا زدی‌

زورو: نخیر من زوروام، پسر بابام.

ایادی: بردار ببینم این نقابت رو ... اه اه اه ذلیل مرده چه بلا شده، گروهبان گارسیا تویی؟ کی گفت خودت رو جای زورو جا بزنی؟ هان؟

گروهبان گارسیا: خب چیه مگه؟ مگه من آدم نیستم ؟ منم دلم می‌خواد توی نسل سوم مصاحبه ام چاپ بشه، مگه من چی ام از اون سیا سوخته کمتره؟

ایادی: وایسا الان حالی ات می‌کنم با کی طرفی؟ منو سر کار می‌گیری خیکی ، آره؟ الو 110 زورو اینا؟ الو ...

گروهبان گارسیا در حالیکه دارد پا می‌کوبد به زمین و گریه می‌کند: چیه مگه ؟ خب منم نسل سوم می‌خوام ، یالاه باید با من مصاحبه کنی، زود باش، وگرنه تا خود صبح همین جور نق می‌زنم، زود باش مصاحبه کن، با توام...

ایادی: الو ... نسل سوم؟ بابا بیاین منو از دست این بادمجون دلمه ای نجات بدین، الو...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها