هم سطر - هم سپید

دعوت به شعر خوانی

این هم چند شعر از مهدی فرجی شاعر جوان کاشانی که اگر دوست داشتید می توانید آن ها را در کنار مصاحبه اش بخوانید .
کد خبر: ۱۶۷۴۵۸

روسری‌ات بوی گل‌

آهای ! روسری ات بوی گل  بهار چه قدر ...

...و چشم های تو در ساعت قرار چه قدر 

شبیه پنجره های به سمت باغ شد و-

شکوفه داد به من ، من که بی قرار چه قدر 

به چشم آبی تو تن سپردم و حالا -

مرا به آب زدی ، آه بی گدار چه قدر ؟

الهه ی همه ی آبشارهای جهان!

به من بریز چه بی حد ، به من ببار چه قدر

تو باش، مردم این شهر سبزتر باشند

آهای!  روسری ات بوی گل  بهار چه قدر ...

و چشم های تو باران

چه قدر مردم آسان گرفته اند مرا

مگر زجوی خیابان گرفته اند مرا

همیشه سایه شدند و مرا قدم زده اند

همیشه گرگ ... به دندان گرفته اند مرا

چه قدر از تو بخواهم ، چه قدر نگذارند

در ابتدای تو پایان گرفته اند مرا

و من مجسمه انتظارشان شده ام

چنانکه گویی ؛ سیمان گرفته اند مرا

کنار پنجره مجبورم از تو ننویسم

و چشم های تو باران گرفته اند مرا

پرنده شد شاعر

به درد بر سرِ فریاد شد نمرد ولی

کسی که می رود از یاد شد نمرد ولی

همیشه همسفر نیمه راه بود ، قبول

که پای عشق تو فرهاد شد نمرد ولی

سیاه چشمِ تورا شب به شب به شعر کشید

به چشم های تو معتاد شد نمرد ولی

بهار ، دفتر شاعر کنار پنجره ماند

و شعر همسفر باد شد نمرد ولی

پرنده شد شاعر آسمان چشمت را

بهار ، از قفس آزاد شد ، نه ... مرد ولی

این شعر اسمی ندارد

تو آفتابی در بی غروب رویا ، نه 

چنانی آبی و بی انها که دریا نه

هوای سرد نگاه تو را زمستان نیست

به سبزناکی چشمت بهار حتی نه

تو ای ندیده ! چنان بکر و دور از ذهنی

که سر به مهر ترین رازهای دنیا نه

شنیدن تو تماشاست ، دیدنت فال است

بخوان که بشنومت ، فال بی تماشا نه

ستاره پشت ستاره شب از تو پر شده است

« شب آفتاب » تو عشق است صبح فردا نه

تو هر چه بیشتر از هر چه گفته ام هستی

چه قدر واژه تو را گم شده که پیدا نه !

تمام اینهمه شعرانه بود ، می دانی ؟

نگفت حرف خود غیر شاعرم را نه ؟

چه قدر ساکتی و من چه  قدر حرف زدم

دلم گرفت ، تو سیگار می کشی یا نه ؟

شجریان

صد پنجره آواز می خوانی، من اما نه

با زیر و روی ساز می خوانی، من اما نه

آبشخور این حنجره روح خدایان است

در پرده ی اعجاز می خوانی، من اما نه

حتی اسیر خاک باشی ، قرن های قرن

از نای مرغان باز می خوانی، من اما نه

با « ناز لیلی » با « دل مجنون » هماوایی

در دستگاه راز می خوانی، من اما نه

« داوود » این عصری تو ، من «حافظ » نخواهم شد

تو وحی را آواز می خوانی، من اما نه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها