به بهانه برگزاری رقابت‌های گروه سوم تنیس آسیا در تهران

تکاپوی ‌تنیس ‌ایران‌ برای‌ صعود

مسابقه‌های گروه سوم تنیس آسیا در چارچوب پیکارهای جام دیویس (تنیس تیمی قهرمانی مردان جهان)‌ 2008 به طور فشرده و از 21 فروردین و با شرکت تیم‌های ملی تنیس کشورهای پاکستان، سریلانکا، تاجیکستان، ویتنام، امارات، سوریه، مالزی و البته ایران در مجموعه ورزشی انقلاب تهران صورت می‌پذیرد و در پایان ، تیم‌های اول و دوم به گروه دوم جام دیویس در قاره کهن راه می‌یابند تا در سال 2009 در چنان دسته‌ای به میدان آیند.
کد خبر: ۱۶۷۴۳۱

مسابقه‌های دسته سوم آسیا که پایین‌ترین دسته قاره محسوب می‌شود، سال‌هاست برخلاف سنت جام دیویس نه به طور پخش شده در طول سال، بلکه به طور مجتمع و فشرده و در یک هفته برگزار می‌شود  و ویژه تیم‌هایی است که یا از گروه دوم سقوط کرده‌اند (نمونه:  ایران)‌ یا از سال قبل در دسته سوم باقی مانده و به‌رغم کوشش قادر به راهیابی به گروه دوم نشده بودند (نمونه: تاجیکستان و سوریه)‌.

برای این که صعود ایران به دسته دوم آسیا و بازگشتش به آنجا که حق خود می‌انگارد هر چه سریع‌تر و بدون فوت وقت انجام پذیرد، تیم ملی نه‌تنها از3 ماه پیش تمرینات مقطعی و چند مرحله‌ای خود را با حضور بخشی از دار و ندار و بهترین‌هایش شروع کرده و ادامه داده، بلکه بنیامین ابراهیم‌زاده بازیکن ایرانی‌تبار مقیم آلمان نیز از
9 فروردین وارد تهران شده و به اردوی ملی پیوسته و همپا با دیگر ملی‌پوشان تمرین کرده است. از یاد نبرده‌ایم که اواسط اسفندماه نیز منصور بهرامی  52 ساله به ایران آمد و راهنمایی‌هایی را در این خصوص عرضه کرد و قول ارائه هر کمکی را در راه صعود ایران به دسته دوم آسیا داد و حتی گفت حاضر است در این سن و سال حداقل در قسمت دوبل برای ایران به میدان آید!

عین انصاف

جمع‌آوری نیروها برای پیروزی در رقابت‌های گروه سوم آسیا و تلاش برای رجعت به گروه دوم نه‌تنها رخداد بدی نیست، بلکه نشان از تلاش و تعقل و برنامه‌ریزی در راه هدف فوق دارد. اما در این میان چند نکته مهم نباید گم شود. یکی از آنها ترسیم و تشخیص و سپس قبول جایگاه حقیقی تنیس ایران در آسیا و به واقع در کل جهان و سپس اقدام براساس آن است. برخی بر این باورند که نه فقط گروه سوم سزاوار ما نیست، بلکه دسته دوم نیز برای ما کوچک نشان می‌دهد و باید به گروه اول آسیا راه یابیم. این یک تصور بیش از حد خوش بینانه است، زیرا سقوط ایران به دسته سوم آسیا برای سومین بار از 1990 به بعد است که رخ داده و هر بار نیز گویای حقیقت این ورزش در نزد ما و نشانگر جایگاه آن بوده است و فصل پیش نیز بعد از قبول ناکامی در برابر هنگ کنگ (و پذیرش شکست در مقابل رقبایی در اندازه‌های کویت، تایوان و عربستان و ... طی سال‌های اخیر)‌ چاره‌ای جز ارجاع ما به دسته سوم نبود و به‌واقع این اتفاق عین انصاف بود.

همین امروز نیز بالاترین سقف متصور برای تنیس ما حضور در گروه دوم آسیاست و این را به سبب رسیدگی نکردن و غفلت از تقویت ریشه‌ای این ورزش در دهه‌های اخیر می‌گوییم و شمار قهرمانان کارآمد این رشته که قادر به ابراز وجود در سطح بین‌المللی برای کشور باشند، به قدری کم و کارایی همان افراد نیز در قیاس با رقبای خارجی چنان محدود است که هر برد قابل ذکر و بالاتر از سطح تنیس ما «صرفا یک جرقه» و واقعه گذرا خواهد بود.

بدون تعارف

چند سالی است که زوج انوشا شاهقلی و اشکان شکوفی، دار وندار تنیس ما در سطح ملی بوده‌اند و هرگاه هم تلاش شده با رویکرد به یکی دو نفر دیگر سرمایه‌ای بیشتر و بهتر برای تیم ملی فراهم آید، اثر عکس گذاشته شده و در نتیجه مسوولان از نو به همان دو تنیسور روی آورده‌اند. اگر بخواهیم حقیقت را بدون تعارف بگوییم، باید متذکر شویم این دو در سلسله مراتب تنیس آسیا بازیکنانی متوسط بیش نیستند و اگر برخی می‌گفتند در صورت استمرار در حضور آنها در صحنه‌های بین‌المللی تنیسور‌های بهتری خواهند شد، با شرکت مکرر آنان در تورنمنت‌هایی مثل چلنجر و فیوچرز و ساترلایت که شمار زیادی از آنان ظرف 5 ، 6 سال اخیر در تهران و گاه در کیش برپا شده، خلاف این به اثبات رسیده است تقابل چند باره و مکرر با خارجی‌ها نیز باعث ارتقای قابل ذکر شکوفی و شاهقلی نشده و درواقع پیشرفتی نداشته‌اند و در بهار 87 کم و بیش همانی هستند که در بهار 81 و 82 بودند. قضیه از همین جاست که ایراد پیدا می‌کند، زیرا رقبای ما در 20 سال اخیر مدام در حال پیشرفت بوده‌اند.

بنابراین رویکرد به بنیامین ابراهیم‌زاده و همچنین دعوت از 2 تنیسور متفاوت (امید سوری و روزبه کامران)‌ به اردوی ملی و فراخوانی 3 جوان دیگر (شهریار بهزادیان، ارسلان محمدی و کیارش سوری)‌ به تمرینات، نه لزوما آرزوی فدراسیون بلکه یک اجبار بوده تا شاید در سایه کارایی‌های نه چندان شناخته شده این نفرات جوان‌تر و تا حدی ناشناخته‌تر، تیم ملی تنیس ما صاحب بردهایی لازم در راه بازگشت به دسته دوم قاره کهن شود. طی سال‌های اخیر به کرات مربی تیم ملی تنیس ایران عوض شده و برخی آمده و رفته و گاه از نو بازگشته‌اند. درخشی جوان، برادران خدایی و صالح در این تعریف می‌گنجند و شاید به این خاطر باشد که فدراسیون این بار از ایوان لشیاک اتریشی برای این منظور سود جسته و او مثل یک یار تمرینی مشغول کار و تمرین با ملی‌پوشان در هفته‌های گذشته بوده است.

با توجه به امتیازهای میزبانی در تهران و سطح متوسط و کلاس پایین اکثر تیم‌هایی که به ایران آمده‌اند، شانس ایران برای کسب یکی از دو مجوز صعود در این رقابت‌ها زیاد است و اگر ما در برابر کویت‌ و پاکستان کم نیاوریم،‌ بعید است که تیمی دیگر سد راه ما شود. نوع زمین محل برگزاری این رقابت‌ها نیز شرط است، زیرا مثلا سریلانکا و ویتنام بهترین حاصل کار‌شان را روی چمن ارائه می‌‌دهند و پاکستان نیز تا حدی همین طور است. در نتیجه در تهران که بازی‌ها روی زمین‌های دلخواه ما (خاکی)‌ صورت می‌پذیرد، شانس رقبای ما کمتر و اقبال مردان ما بیشتر می‌شود. به واقع نه فقط حضور تماشاگر و آشنایی با محیط تهران برای تیم ملی یک حسن است، زمین‌های « ‌»Clay(خاک رسی)‌ نیز همین خاصیت را برای ما خواهند داشت.

بی‌پناهی‌

با این حال یادمان باشد که حتی در صورت صعود از گروه سوم آسیا و راهیابی مجدد به گروه دوم، مادامی که کار ریشه‌ای نکنیم و به جای سه چهار تنیسور متوسط، حداقل 20 تنیس‌باز قابل عرضه به صحنه‌های جهانی نداشته باشیم، به هیچ جا نخواهیم رسید و آسانسوری در بین دسته‌های دوم و سوم قاره در حال رفت و آمد خواهیم بود و دوران برزخی و بی‌پناهی تنیس ما ادامه خواهد یافت. این تصور که چون با تقی‌ اکبری در اواسط دهه 1970 در دو نوبت متوالی قهرمان تنیس آماتوری آسیا شدیم، حالا هم باید بشویم، مثل این می‌ماند که مجارستان بگوید چون در نیمه اول دهه 1950 یکی از دو «قدرت» برتر فوتبال جهان بود، باید در سال 2010 هم جام‌جهانی را ببرد. آن پیروزی‌‌ها دلایلی داشت که عمده‌ترین آنها کوشش بی‌وقفه و بدون چشمداشت اکبری و نسل وی، متوسط بودن سطح تنیس آماتوری آسیا در آن سال‌ها و البته عمده نبودن مساله پول و درآمد در تنیس ایران بود.

تعلیم به جای تمرین‌

در سال‌های بعدی که نسل پس از تقی اکبری برای امرار معاش بیش از پیش وقتش را صرف تدریس تنیس به نوآموزان کرد و تنیس آسیا بالنسبه سر برآورد و با هند و ژاپن و سپس تایلند و کره جنوبی حتی صاحب حرف‌هایی برای گفتن در سطح جهان شد و «ویجای امریت راج» را در گذشته دور و «پارادورن سری چاپان» را در سال‌‌های اخیر رو کرد و تنیس در ایران اسیر و قربانی مسابقه‌های بسیار کم‌شمار و فعالیت‌های اندک خود شد و ملی‌پوشانش به جای تمرین، معلم تنیس شدند و به قصد کسب درآمد روزی 12 ساعت با شاگردان خود سر و کله زدند، تنیس ایران به نقطه نازل کنونی کشیده شد و نسل‌های خدایی  درفشی جوان و رضیانی‌  توکلی مانند نسل کنونی شاهقلی  شکوفی از همان طریق کم‌اثر شدند و تنیس ایران درجه دوم و سپس درجه سوم آسیا شد و امروز هم اطمینانی در دست نیست که رویکرد به جوانترهایی مثل «سوری»ها و کامران و یک تنیسور مقیم خارج (ابراهیم‌زاده)‌ اثر مثبت درازمدتی داشته باشد و حتی اگر به دسته دوم بازگردیم، معلوم نیست که این جوانان برای رقابت‌های سال آینده این دسته با همین وسعت به کار گرفته شوند. ولی رقابت‌های گروه سوم قاره با هر نتیجه‌ای پایان یابد و حتی اگر با صعود ایران تمام شود، نباید وسیله‌ای برای ادامه چشم‌پوشی بر ایرادهای تشکیلاتی و کمبودهای ریشه‌ای تنیس کشورمان باشد. باید برای این رشته فکری کرد، زیرا وقتی سناریوی سال 1990 و حضور ایران در گروه سوم آسیا طی آن سال حدود 18 سال بعد کم و بیش تکرار می‌شود، نشان از ثابت ماندن امور و عدم پیشرفت در این ورزش و فرق نکردن شرایط به رغم گذشت این همه سال دارد و بیم آن می‌رود که با این بساط 10 سال بعد نیز شاهد همین وضعیت و همان بازی‌ها و کش و قوس‌های فعلی در تنیس خود باشیم. حتی اگر بنا بر استفاده مستمر از نسل جوان‌تر باشد و جوان‌ترهایی که در 2 ماه اخیر در اردوی ملی تنیس مشغول تمرین بوده‌اند، برای مسابقه‌هایی مهم‌تر از دسته سوم آسیا نیز مورد اعتماد قرار گیرند که البته بعید به نظر می‌رسد این چنین باشد!

وصال روحانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها