در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مریم: کاشکی اولین روز عید مینشستم وتکالیفم را انجام میدادم. حالا چه کار کنم. خانم معلم حتما خیلی عصبانی میشه.
مامان بهش گفته که روز آخر میخواهد تکالیفش را ببیند و بازبینی کند.
همینطور که نشسته بود و فکر میکرد که چه کار کنه، ناگهان یه فرشته کوچولو و خوشگل ظاهر شد.
فرشته: سلام مریم کوچولو چی شده؟ چرا ناراحتی؟
مریم: شما کی هستید؟ چقدر زیبا و مهربونید.
من فرشته کمکرسانی به بچهها هستم. چی شده تکالیفت مونده؟
مریم: بله فرشته مهربون میخواستم تکالیفم را انجام بدم، اما همش مامانم منو برد مهمانی و نتونستم.
فرشته: میدونی یک بچهای بود مثل تو به نام پینوکیو هر وقت دروغ میگفت دماغش بزرگ میشد. میخوای توهم مثل اون بشی.
مریم: نه نه فرشته جون ببخشید. آخه اینقدر آجیل و شیرینی میخوردم که هر شب دل درد داشتم، برای همین نتونستم تکالیفم را انجام بدم.
فرشته: نه مریم جان به خاطر این نبوده تو تنبلی کردی که تکالیفت مونده. حالا من کمکت میکنم. فقط باید قول بدی که به حرفهای من گوش کنی.
اول اینکه آجیل و شیرینی نباید زیاد بخوری چون که ممکنه دل درد بگیری و دندونات بشکنه و آسیب ببینه.
دوم این که در تعطیلات یک ساعاتی را باید مشخص کنی برای انجام تکالیف نوروزیات و وقت بگذاری و آنها را انجام بدی. سوم حرف مامان و بابا را گوش کنی و به بزرگترهات احترام بگذاری. خوب حالا بنشین سر تکالیفت و انجام بده.
مریم: آخه من نمیرسم دیگه وقتی ندارم.
فرشته: خوب من دیگه باید بروم مریم جان.
مریم: نه نرو فرشته مگه تو نگفتی کمکم میکنی؟
فرشته: اگر تو کارهایی که گفتم انجام بدی حتما میرسی. خداحافظ.
مریم: نه نه فرشته فرشته صبر کن! صبر کن!
مریم ناگهان از یک بلندی میافتد متوجه میشود که از روی تخت به زمین افتاده و از خواب میپرد.
در همین موقع متوجه میشود که خواب دیده و خوشحال میشه از اینکه خواب بوده و تازه روز دوم عید هست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: