کابوس‌ مریم‌

کد خبر: ۱۶۷۳۰۵

مریم: کاشکی اولین روز عید می‌نشستم وتکالیفم را  انجام می‌دادم. حالا چه کار کنم. خانم معلم حتما خیلی عصبانی می‌شه.‌

مامان بهش گفته که روز آخر می‌خواهد تکالیفش را ببیند و بازبینی کند.

همینطور که نشسته بود و فکر می‌کرد که چه کار ‌کنه، ناگهان یه فرشته کوچولو و خوشگل ظاهر شد. ‌

فرشته: سلام مریم کوچولو چی شده؟ چرا ناراحتی؟ ‌

مریم: شما کی هستید؟ چقدر زیبا و مهربونید. ‌

من فرشته کمک‌رسانی به  بچه‌ها هستم. چی شده تکالیفت مونده؟ ‌

مریم: بله فرشته مهربون می‌خواستم تکالیفم را انجام بدم، اما همش مامانم منو برد مهمانی و نتونستم.

فرشته: می‌دونی یک بچه‌ای بود مثل تو به نام پینوکیو هر وقت دروغ می‌گفت دماغش بزرگ می‌شد. می‌خوای توهم مثل اون ‌بشی.

مریم: نه نه فرشته جون ببخشید. آخه اینقدر آجیل و شیرینی می‌خوردم که هر شب دل درد داشتم، برای همین نتونستم تکالیفم را  انجام بدم.

فرشته: نه مریم جان به خاطر این نبوده تو تنبلی کردی که تکالیفت مونده. حالا من کمکت می‌کنم. فقط باید قول بدی که به ‌حرف‌های من گوش کنی. ‌

اول این‌که آجیل و شیرینی نباید زیاد بخوری چون که ممکنه دل درد بگیری و دندونات بشکنه و آسیب ببینه.‌

دوم این ‌که در تعطیلات یک ساعاتی را باید مشخص کنی برای انجام تکالیف نوروزی‌ات و وقت بگذاری و آنها  را  انجام بدی. ‌سوم حرف مامان و بابا را گوش کنی و به بزرگترهات احترام بگذاری. خوب حالا بنشین سر تکالیفت و انجام بده.

مریم: آخه من نمی‌رسم دیگه وقتی ندارم. ‌

فرشته: خوب من دیگه باید بروم مریم جان.

مریم: نه نرو فرشته مگه تو نگفتی کمکم می‌کنی؟

فرشته: اگر تو کارهایی که گفتم انجام بدی حتما می‌رسی. خداحافظ.

مریم: نه نه  فرشته فرشته صبر کن! صبر کن!‌

مریم ناگهان از یک بلندی می‌افتد متوجه می‌شود که از روی تخت به زمین افتاده و از خواب می‌پرد. ‌

در همین موقع متوجه می‌شود که خواب دیده و خوشحال می‌شه از این‌که خواب بوده و تازه روز دوم عید هست. ‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها