در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیروز
پسر کتاب را رو به پدر گرفت:
«بابا ببین! بالاخره چاپ شد.»
پدر ورق زد... خواند... باز هم...
«چه قدر غلط؟»
پسر عصبانی شد.
«اتفاقا ویراستاریش کار خودمه. خیلی هم عالیه...»
امروز
پسر کتاب را رو به پدر میگیرد:
«کتابم به چاپ دوم رسیده پدر، دیگه غلط نداره.»
پاسخی نبود، پسر فریاد زد.
«اگه زندگی ما آدما هم چاپ دوم داشت نمیگذاشتیم این همه غلط تکرار بشه!»
پدر ساکت بود. قطرات اشک از گوشه چشم پسر پایین چکید و افتاد روی سنگ قبر.
محبوبه معراجیپور
ناآگاهی
پسرک از داشتن پرتقال خوشحال بود چون تا به حال پرتقال ندیده بود...
پرتقال؛ کوچک و خشک و بدمزه بود اما پسرک تا به حال پرتقال ندیده بود...
پرتقال از بودن پسرک خوشحال بود چون تا به حال کسی اون رو پرتقال ندیده بود...
.......
بیچاره پسرک که طعم حقیقی پرتقال گندیده رو هم حتی نچشید چون پرتقال رو با پوست گاز زده بود. آخه پسرک تا به حال پرتقال ندیده بود...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: